تبليغاتX
شوقات: قصه وافسانه
 
شوقات: قصه وافسانه
 
 
وب نوشتهاي يوسف نيك فام
 

      

                            از ميان ياددداشتهاي روزانه من

                              در روزهاي پاياني سال1384 

شنبه 13اسفند  ... مهم ترين دليل براي نوشتن ، حس خوب و لذتي است كه آدمي دچار آن مي­شود. نوعي اشتياق. شوري نشئه­آور .  شايد هم اين نوشته­ها به درد آيندگان خواهد خورد. شايد به كنجكاوي مردمان پس از ما پاسخي  خواهد داد. و شايد هم ... نمي­دانم. و انگيزه ديگر آن است كه قلمم نخشكد و دردي اگر هست به روي كاغذ فرياد شود  و آرزويي اگر هست ، به اميدي كه با نوشتن برآورده شود...

 سه­شنبه 16اسفند     ... خلوت و تنهايي كارهاي انفرادي را خيلي دوست دارم. خودت هستي و خودت. يك تنهايي باشكوه . يك حس خدايي و يك شهود و زخم­هاي من همه از عشق است.عشق . عشق . عشق.

 چهارشنبه17 اسفند  ... كتاب ، هميشه در زندگي­ام با من بوده است. از همان كودكي و نوجواني و جواني . از هر چيزي برايم عزيزتر بوده است.  بوي كاغذهاي كتاب مدهوشم مي كند. عطر خوشبوي هر كتابي ، شوري وصف ناشدني در دلم مي­آفريند و هميشه همراه با حسرت مرا احاطه كرده است. حسرت كتابهايي كه با موضوعات مختلف چاپ شده­اند و من فقط تعدادكمي از آنها را مي­توانم بخوانم...

 جمعه19 اسفند ... كتاب يادداشت­هاي روزانه عيسي هدايت را تمام كردم. ليلا گفت كه عيسي هدايت خيلي از يادداشت­ها را كوتاه نوشته و اطلاعات كمي و اظهار نظر­هاي كمي را نگاشته است. اما همين يادداشت­هاي كوتاه او ، از نظر اسنادي بسيار مهم و باارزشند.  در يكي از آنها به گياهخوار بودن صادق هدايت اشاره­اي شده است و در پايان كتاب قصه­ي  كوتاهي  نوشته­ي  عيسي هدايت آمده كه درباره خودكشي­هاي هدايت است...

  سه­شنبه23اسفند ... امروز تلفن همراه يكي از كارمندان اداره ، پيغام كوتاه جالبي را دريافت كرد: (( عربها اعلام كرده­اند كه چهارشنبه­سوري ديروز دوشنبه بوده است. )) اين دنياي پيغام­هاي كوتاه هم دنياي جالب و قشنگي است. همه جور حرفي را مي­توان در آن زد. از پيغام­هاي سياسي كه به صورت جوك رد و بدل مي­شود تا پيغام­هاي تبليغي و اطلاع­رسان...

 جمعه26 اسفند ... خيلي خسته شده­ام . ديگر حالي براي نوشتن ندارم. خواب نعمت بزرگي است.

 شنبه27 اسفند  يك معجزه . معجزه­ي طبيعت. صبح را با يك معجزه­ي زيباي طبيعت آغاز كردم. درختهاي زيباي هلو،شكوفه كرده­ بودند. چندين باغ هلو در جاده­ي شهرك انديشه تا قبل از زرنان. شكوفه­هاي صورتي درختهاي هلو. مدهوش از اين زيبايي شدم. يورش زيباي رنگهاي بهاري آغاز شده است و چه قشنگ. تعبيري عاشقانه از اشكال . (( ... و درخت بادام شكوفه داد ))...

 دوشنبه 29 اسفند  ... عصر به بهشت زهرا رفتيم و ديدار اهل قبور. خدا همه­شان را رحمت كند. مادر و عشق بودن با او هميشه با من است و حسرت روزهايي كه از كف رفت و دريغ و دريغ و دريغ. و نگاه­هاي روزهاي آخر بودنش. و كدام روزهاي آخر بودن ؟ و كدام بودن و نبودن ؟ و مگر ما هستيم كه او نباشد ؟ و مگر زنده نبودن يعني نبودن ؟ و زندگي يعني بودن ؟  نگاه­هاي روزهاي آخر زندگي­اش و كدام روزهاي آخر بودن؟ و كدام بودن و نبودن؟ و مگر ما هستيم كه او نباشد؟ و مگر زنده نبودن يعني نبودن؟ و زندگي يعني بودن؟ نگاه­هاي روزهاي آخر زندگي­اش ، هميشه يك شعله است. شعله­اي كه در قلب من مي­سوزد.  و تا هستم وتا زنده­ام با من است و در من...

----------------------------------

      عيدآمد وماخانه خود را نتكانديم   

                                     گردي نسترديم و غباري نفشانديم

          سال نو بر همه­ي دوستان وبلاگي مبارك باد

             به اميد ديداري دوباره در سال جديد

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 


 کتاب بزرگان اراک منتشر شد

J4p- مجموعه قصه های كوتاهی درباره بزرگان استان مركزی با عنوان «درد مشترك» منتشر شد.

این مجموعه شامل 8 داستان كوتاه به قلم «یوسف نیک فام» نویسنده اراکی است كه به همت انتشارات «نقش بیان» تهران در اسفند 1385 منتشر شده. این كتاب قصه هایی كوتاه از زندگی: امیركبیر، ملااحمد نراقی، پروفسور حسابی، باقرخان فاریابی، ابراهیم دهگان، آقانورالدین عراقی، حسن فرید هزاوه و شكرالله روشن است و طی آن خوانندگان با این شخصیت ها بیشتر آشنا می شوند.

 

 یادداشت نویسنده

یوسف نیک فام- در این زمان بیش از هر زمان دیگری، ملّت ما به ویژه نسلِ جوان و پرشور كشور به بازیابی هویت ایرانی خود نیازمند است و بر همه‌ی نویسندگان و اندیشمندان واجب است تا با ایجاد حس خودباوری در مردم، زمینه‌ی توسعه و پیشرفت در همه‌ی امور كشور را فراهم سازند و شناخت شخصیت‌ها و نام‌آوران تبلوری از این خودباوری است. ملّتی كه بزرگانش را فراموش كند، هویّت خود را بر باد داده است. آنچنان كه شایسته است تلاشی در خورِ شناخت شخصیت‌های ادبی، فرهنگی، علمی و سیاسی در قالب هنرِ قصه‌نویسی انجام نشده است.

محققان و مورخان با استناد به مدارك و منابع تاریخی جامی شیرین به عاشقان مفاخر نوشانیده‌اند؛ امّا شیرینی و حلاوت قصه‌نویسی درباره‌ی مشاهیر اثر عظیمی در روح و روان خوانندگان باقی خواهد گذاشت.

قصه‌های كوتاه این كتاب، عین واقعّیت زندگی شخصیت‌ها نیست، چرا كه هیچ قصه‌ای نمی‌تواند عین واقعیّت باشد. سخت كوشیده‌ام تا به كلیّت وقایع هر قصه وفادار بمانم؛ امّا تخیّل نویسندگی در جزئیات وقایع، هر قصه را از قالب یك رویداد تاریخی صرف خارج نموده است.

 یک نمونه از قصه های این مجموعه: قصه ای كوتاه از زندگی پروفسور حسابی


 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 

       اولین رونمایی از آخرین کتابم

 با آرزوی سالی خوش هدیه و پیشکش به دوستان وبلاگی

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 

 

                      من خودم نبودم

                     نقد (( و ديگران ))

(( من كي هستم ؟ پروين. هزار هزار نفر مي خندند و هلهله مي كنند پروين. من كه پروين نيستم.))

 

 و ديگران، سومين رمان خانم محبوبه مير قديري ، نويسنده اراكي است.  چاپ اول كتاب در سال  1384 به همت انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده است. و در سال 1385 به عنوان اثر برگزيده ي مهرگان ادب در بخش بزرگسال شناخته شد.

 

قصه ي و ديگران

  دختري جوان با مردي كه زن و فرزند دارد ؛ رابطه اي عاشقانه برقرار مي كند. پس از مرگ مرد ،  دختر هنوز با او و خاطراتش  زندگي مي كند. دختر پنهان از خانواده به بيمارستاني خصوصي مي رود تارحمش را به خاطرداشتن غده ای  مداواكند. درحالي كه بهار دختر مرد به خاطر زايمان به همراه زينت سهرابي همسر مرد در همان  بيمارستان بستري است.   راضيه  دوست  دختر كه باهم در يك  شركت  كار مي كنند ،  براي مراقبت از دختر به  بيمارستان مي آيد .    دختر در بيمارستان خاطرات  گذشته را مرور مي كند   و روزهاي  كودكي  و زندگي  خود و خانواده اش  را به  ياد مي آورد .  دختر جراحي  مي شود.  خواهرش  ملي   به ملاقاتش مي آيد.  بهار پس از زايمان به همراه  مادرش از دختر خداحافظي  مي كنند  و از بيمارستان مي روند .  دختر به  بخش عمومي منتقل مي شود و پس از بهبودي از بيمارستان مرخص مي شود.

 

پيرنگ

  كل زمان ظاهري  رمان و ديگران حدود دوازده شب است كه در بيمارستان جريان دارد ؛ اما طي  همين مدت ، وقايع  مربوط به كودكي تا جواني  دختر روايت مي شود. نويسنده بر اساس روحيات و درونگرايي زن حوادث و وقايع را از ديد او بيان مي كند و خود را در قيد و بند ترتيب توالي زماني حوادث جاري در رمان قرارنداده است. داستان پيرنگي ساده و خطي دارد و حادثه محور نيست.

 يكي از مواردي  كه به حقيقت نمايي رمان لطمه زده و پيرنگ را سست كرده  ؛  روبرو شدن غير منطقي و تصادفي دختر ( راوي ) با زينت سهرابي  در بيمارستان خصوصي است. با توجه به اينكه حوادث و وقايع داستان ،  بايستي با يكديگر رابطه اي انداموار ، زنده و متقابل داشته باشند؛ هر گونه اتفاق ديگري كه در اين بيمارستان مي افتد –  به ويژه روبروشدن دختر  و زينت سهرابي  و گفتگوي آنها با يكديگر -   با وجود روبرو شدن تصادفي  آنها  غير منطقي و نامحتمل مي نمايد.

 يكي از موارد غير منطقي ديگر ، بستري شدن راوي و بهار دختر زينت در بخشي از بيمارستاني خصوصي است كه مردان نيز در همان بخش بستري اند. (( مريض اتاق هفت را آورده اند بيرون قدم بزند. هفت و هشت.  هفت پيرمردي است.  مرد  جواني  بازويش را گرفته و يواش راه  مي رود ،  خيلي يواش ...))(ص 47)

 عامل  اصلي  كشش در رمان  ،  كنجكاوي خواننده براي شناخت شخصيت دختر است. خواننده علاقه مند گذشته ، حال و آينده او مي شود و بيش از آنكه دغدغه ي (( بعدش چي شد))  رمان را داشته باشد به انگيزه ها و چرايي اعمال شخصيت ها مي انديشد . چه مشكلي پيش پاي شخصيت اصلي قراردارد؟ به عبارت  ديگر گره اصلي داستان كدام است؟  دختري مي خواهد خود را بشناسد و خودشناسي  مشكل اصلي راوي ( دختر ) است كه در پايان  رمان به شكلي زيبا و منطقي  ( با رفتن از بيمارستان و رها شدن )  به آن فائق مي آيد :  (( دوست دارم چادر  سفيد گل ريزم را سر كنم و از اين اتاق بروم  ،  از راهرو مي گذرم  ،  حياط ، كاجها ،  بوته هاي رز ،  شمعداني و اطلسي .  پس كو باغچه ي گلهاي چهار پر نارنجي ؟  ها ، اينجا .  مي خواهم  به موهايم گلهاي چهار پر نارنجي بزنم و بروم زينت . صدايت وقتي در گوش من لالايي مي خواني چه زيباست ! مي روم. )) ( ص 213)

شيوه بياني

  شيوه بياني رمان ،  تك گويي نمايشي و جريان سيال ذهن است.  نويسنده در بخشهايي كه راوي زينت را مخاطب قرارمي دهد از تك گويي نمايشي  بهره مي گيرد و در اغلب بخشهايي  كه خاطرات گذشته در ذهن راوي تداعي شده و يا احساسات و عواطف او بيان مي شود وارد جريان سيال  ذهن  مي شود.

درونمايه

  درونمايه اصلي رمان (( بحران هويت )) است ؛ بحراني كه دختر با آن روبروست . نويسنده در اين راستا ، نامي براي شخصيت اصلي رمان انتخاب نمي كند و در جاهايي به طور مستقيم اشاراتي به بحران هويتي دختر مي كند.  شوهر زينت سهرابي ( او ) دختر را پروين صدا مي زند و در جاهايي  از  رمان نام هاي ديگري مي يابد. به طور مثال : (( هر چه كه بود ، هر بار به عكس نگاه مي كرد و به چهره ي من كه اين من نبودم . زهره بودم بعد از زينت و تو ، زني كه هيچگاه نديدمت ، پروين . بعد از شما حالا زهره بودم ، دختر دايي خودم . باورت مي شود ؟ ... آي آدمهاي آن سوي پنجره باورتان مي شود كه من خودم نبودم ؟ آن روز و آن روز و آن روز و حالا ، كي هستم من ؟...))  ( 160 ) (( من كي هستم ؟ پروين . هزار هزار نفر مي خندند و هلهله  مي كنند پروين . من كه پروين نيستم !... ))   (178 )  (( حكايتي است ! زندگي اين زن كه من باشم ، زينت باشم ، پروين باشم و زهره باشم ... )) ( 161 )        (( پس من خانمم ، مهربان هم هستم . لال هم هستم . يك لال واقعي مثل عزيز . درست مثل عزيز از تبار سكوت . از قبيله ي خفقان ))   ( 191 )

 يكي ديگر از درونمايه هاي رمان ، نگاه نسبي نگر راوي و به طبع آن نويسنده به زندگي و آدمهاست. زندگي در اين داستان بر بستر عدم قطعيت جريان مي يابد . اين نگرش نويسنده را در نوع رنگ آميزي شخصيت ها مي توان ديد . هيچ كدام از شخصيت ها محق يا نامحق جلوه نمي كنند و آدمها  سياه و سفيد نيستند و نويسنده ذهن خواننده را به اين چالش فرا مي خواند : (( مرزهاي اخلاقي كجاست ؟ )) آدمهاي درون رمان ، هر چند به داوري و قضاوت يكديگر مي پردازند و به راحتي راي صادر مي كنند و حتي همديگر را محكوم مي كنند ؛ اما نويسنده با اين احكام صادره همنوايي نمي كند .

پرداخت شخصيت ها

  شخصيت اصلي رمان ، دختر است . دختري درونگرا با سرخوردگي هاي عاطفي . ذهن فعال و خيال پردازي دارد . كم حرف است و ديالوگ هاي كمي  با اطرافيانش دارد. روايت رمان به عهده اوست. نويسنده با انتخاب شيوه ي بياني مناسب به لايه هاي تو در توي ذهني و تنش هاي روحي او نفوذ كرده است و شخصيت او از پرداختي مناسب و قابل قبول برخوردار است. نويسنده در ارائه شخصيت شوهر زينت به تيپ سازي روي آورده است. او ، ويژگي خاصي ندارد ؛ جز اينكه ده سال كوچكتر از زينت است و عاشق دختر مي شود و افكاري سياسي دارد :  (( مردي كه رودرروي بالايي ها ايستاده بود .)) ( 33 )  و يك مبارز است :  (( يه مبارز از دل خودش مي گذره ولي باعث ناراحتي خانواده اش نميشه . ))  ( 65) خواننده از مرگ او اطلاعاتي  كسب  نمي كند.   او مردي  معمولي است  و با توجه به اينكه ارتباط او با دختر نقش مهمي در زندگي دختر دارد ، اما هويت و شناسنامه ندارد . مردي سياسي كه ا ز سياسي بودن او چيزي به خواننده گفته نمي شود.  بالايي هايي  كه او رودرروي آنها ايستاده كي هستند  و اصلا خود او كيست ؟ زينت سهرابي و بقيه ي  آدم ها ، پرداختي مناسب دارند. خواننده به اندازه ي كافي و لازم آنها را مي شناسد و اين شناخت از نظر گاه دختر ، بازتاب مي يابد.

نثررمان

 نثر نويسنده ،  نثري  داستاني  و سليس و روان است و از تعابير زيبا و جانداري بهره مي برد ؛ اما برخي لغزشهايي وجود دارد .  يكي از آنها استفاده ي غلط  از حرف اضافه است. (( همسن و سال و همقد از دنبالش مي رويم ))  ( 107 ) ،  (( راضيه از دنبالشان مي دود... ) ) ( 178 )   و  (( زني از  دنبالش  مي دود )) ( 209 ) در همه ي آنها به جاي حرف اضافه ي (( از )) ، بايد از حرف (( به )) استفاده كرد . و اشتباهات ديگر : در صفحات 9 و 82 به   جاي  كلمه ي (( آري ))  بايد  كلمه ي (( آره )) را بكار برد ؛  چرا كه ديالوگ هاي  رمان محاوره اي و امروزي اند.  (( صبحگاهان در كنار او بيدار مي شدم ))   ( 11)  به جاي كلمه (( صبحگاهان )) بايد كلمه ي (( صبح ها )) را بكار برد. و غلط هاي چاپي : كلمه ي (( نوزادان )) به جاي (( نوزدان )) در صفحه ي 48. (( بسته )) به جاي (( بسنه )) در صفحه ي 58 . (( مي وزيد )) به جاي (( مي ورزيد )) در صفحه ي 146 . (( سرسرا و )) به جاي (( سرسرا او )) در  صفحه ي 197.  (( عمومي ام )) به جاي (( عمومي م )) در صفحه ي 197 . (( ّّشر ّشر )) به جاي (( ْشر ْشر )) در صفحه ي 197.

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 

                                                 آجيل شب عيد

 

   ادبيات داستاني شماره  105   ديماه هشتاد و پنج كه به تازگي در پيشخوان  مطبوعات كشورقرارگرفت،  دو مقاله از دو همشهري اراكي  در آن چاپ شده است.  " دو ديدگاه :  زاويه ديد  در مقابل كانوني شدگي "  نوشته­ي  ابوالفضل حري استاد دانشگاه  و محقق ادبي  ( دوست بسيار گرامي و عزيز )  و  " نگاهي  به بادبادك باز"  نوشته خودم  كه پيش از اين  در وب نوشته هايم  به طور كامل  قرار گرفته بود .  روي جلد  ماهنامه از مقاله ابوالفضل  عزيز طراحي شده است.  بشتابيد و هر چه سريع تر ابتياع  كنيد  كه غفلت موجب پشيماني ست!  خلاصه  گفته  باشم  در اين  وانفساي شب عيدي  و شلوغي ها اگر رفتيد و گيرتان  نيامد  تقصير خودتان هست.  يك وقت ديديد مردم آجيل شب عيدي گيرشان نيامد وعوضش ادبيات داستاني خريدند وبه خانه بردند. ( ما هم بلتيم  طنز بنويسيم ها يه وقت فك نكنيد فقط ابرام نبوي بلت است و لاغير.)

                                                   عزت زیاد

 

 

                                                           

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 

                           

                

                                         

                                                                        داستان در عراق عجم

 

           ادبيات داستاني به عنوان هنري تأثيرگذار و شورانگيز با ماهيتي تخيلي، تجربه‌اي جديد از زندگي انسانها را به خواننده عرضه مي‌كند. داستان، جان‌ِ شهرزاد را براي هزار و يك شب حفظ نمود تا شاه‌ِ مقتدر سفاك را نرمخوي و رام نمايد؛ در لغو امتياز برده ‌داري و تقليل حكم اعدام به حبس مؤثر افتاد؛ روح مبارزه با ظلم و ستم را در دل مظلومان زنده نمود. داستان به زندگي يكنواخت، تنوع مي‌بخشد و انسانها را سرگرم مي‌سازد.
  نخستين بارقه‌هاي داستان‌نويسي در استان مركزي، با ورود صنعت چاپ و
انتشار جرايد، مقارن گرديد. به احتمال قريب به يقين سيد جمال‌الدين عراقي‌زاده را مي‌توان اولين داستان‌نويس اراكي متأثر از نهضت ادبي ايران‌ِ پس از مشروطه دانست. عراقي‌زده با انتشار داستان بلند ناهيد به صورت پاورقي در هفته‌نامه نامه­عراق در سال 1314 اولين گام را در انتشار داستان در جرايد اراك برداشت. از او داستان كوتاهي به نام آدمكش نيز در سال 1316 در همان جريده منتشر شده است. ناهيد و آدمكش هر دو قصه‌هايي با تكنيك و اصول ابتدايي و موضوعاتي اجتماعي و نگاهي رمانتيك هستند. ناهيد پس از چاپ در نامه عراق به صورت كتاب نيز عرضه شد و در سال 1316 نقدهايي نيز در نامه عراق بر آن نوشته شد.
    قبل از انقلاب،
نويسندگان ديگري نيز در حيطه هنر داستان‌نويسي فعال بوده‌اند و آثاري خلق كرده‌اند؛ حسين شاه‌زيدي، ابوتراب جلي، فريدون عاصمي، مهين فتايي، علي نجفي‌زاده،­ مصطفي سادات شكرايي، سجادي قائم مقامي و ابراهيم سابقي از مهمترين داستان‌نويسان قبل از انقلاب هستند.
از ويژگيهاي ادبيات مكتوب قبل از انقلاب،
سنگيني سايه ادبيات منظوم بر ادبيات منثور ـ بالاخص داستان ـ و حجم اندك آثار داستاني است. از همين رو، افراد مستعدي چون حسين شاه زيدي، ابوتراب جلي و علي نجفي‌زاده تمام توان خود را صرف خلق آثار منظوم نمودند. در اين سالها اغلب محافل و جلسات ادبي، اختصاص به شعرخواني داشته و نشانه‌اي دال بر تشكيل جلسه قصه‌خواني يافت نمي‌شود.
  
محبوبه ميرقديري، مرتضي ذبيحي، قنبرعلي شفيعي، بلقيس فروغي،عليرضا كاكايي، محسن تاج‌آباد، مصطفي پاشنگ، اكرم گودرزي، علي فرخ‌مهر، فريدون  كوهداني، داريوش جلالي فراهاني و عطاءالله مهاجراني از مطرح‌ترين
داستان‌نويسان بعد از انقلاب ـ در استان مركزي ـ هستند.
 پس از انقلاب، اداره كل
فرهنگ و ارشاد اسلامي، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و اداره كل آموزش و پرورش استان، با تشكيل جلسات داستان‌‌خواني، همايشها و برگزاري مسابقات داستان‌نويسي و كلاسهاي آموزش داستان‌نويسي در اين حيطه فعاليت نموده‌اند.
  اعمال سليقه‌هاي
غيركارشناسانه، تغيير مسؤوليتهاي اداري، كمبود مربي خبره، عدم حضور قصه‌نويسان با تجربه و تعطيلي دراز مدت جلسات نقد داستان در استان باعث عدم كارايي مؤثر و جريان‌ساز در قصه‌نويسي بوده است.  اما داستان كوتاه، به خاطر اختصاص دادن حجم اندكي از صفحات نشريات، همواره در مطبوعات استان با اقبال بيشتري مواجه بوده است. اختصاص صفحه يا صفحاتي به داستان كوتاه، علاوه بر جذابيت و تنوع در مطالب هر نشريه، خوانندگان علاقه‌مند را نيز با داستان‌نويسان آشنا مي‌سازد.
  هفته‌نامه نامه­عراق،
قبل از انقلاب و هفته‌نامه­هاي نويد، لاله سرخ، سرچشمه، شهاب و راوي، پس از انقلاب، به صورت جد‌ي‌تر به چاپ داستان همت گماشتند كه اميد است به صورت نظام‌مند، با اختصاص صفحات ثابتي به اين امر، در ايجاد ارتباط بين داستان‌نويسان و خوانندگان علاقه‌مند و بالفعل كردن استعدادهاي موجود، گامهاي مؤثري برداشته شود.

-------------------------------------------

.اين مقاله بخشي از فصل اول كتاب دستان­ ( داستان­نويسي­دراستان­مركزي) نوشته خودم است.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 

 

               درس هاي داستان نويسي

           از زبان داستان نويسان ايراني

 

                             ۴

               درس هاي احمد محمود *

تعريف داستان

 داستان ، تعريف حركت ، تعريف اشيا و يا حوادث نيست. بلكه تعريف است در حركت. رمان موجودي است زنده. در رمان نبض بايد در لحظه لحظه اشياي طبيعي و غير طبيعي ، در انسان و در كلام بزند. اگر لازم باشد و  طبيعت داستان ايجاب كند كه اين زدن نبض در جايي كند شود ، مي شود ؛ ولي اگر زدن اين نبض بي دليل سست شود ، داستان از قوام مي افتد و اگر متوقف شد ، داستان مي ميرد. پس نبضش بايد بزند.  گفتم معتقدم كه داستان تعريف است در حركت . نمي دانم اين اعتقاد فردا خواهد ماند يا به جايي ديگر مي رسم و دگرگون خواهد شد. به هر جهت ، داستان تعريف و توصيف اشيا و حوادث نيست . تعريف و توصيف مكان هم نيست .

                   

 شناخت شخصيت ها

  به گمان من نويسنده بايد آدم هاي داستانش را بشناسد ، گفته مي شود كه نويسنده هم خالق و هم شارح زندگي  آدم هاي داستان است . من فكر مي كنم اگر نويسنده آدم هاي داستانش را نشناسد ، يك جايي لنگ خواهد زد. اشخاص از حركت مي مانند و آن وقت نويسنده  ناچار مي شود جعل كند – حرف ها را و حركت ها را – و وقتي جعل شد ، ديگر آن آدم خودش نيست ، كس ديگري است كه نويسنده او را نشناخته است و خواننده هم باورش نمي كند. شايد هر نويسنده با روش خاص خود با اين مساله برخورد كند ، ولي من واقعا الگوي اين آدم ها را در زندگي واقعي داشته ام . البته اگر عينا آن ها را بگيرم و بگذارم در داستان ، يك شخصيت داستاني نخواهم داشت و كار من تركيبي است از تخيل و واقعيت. اين كار را به صورت مكانيكي انجام نمي دهم . ذهنم خودش اين كار را مي كند، اين آدم را مي گيرد ، احتمالا پاره اي از خصايل و شمايلش را ؛ چه از نظر فيزيكي و چه از نظر شخصيتي و ذهني ، تغيير مي دهد، دگرگونش مي كند و آدم ديگري از او ساخته مي شود-اگر بگويم مي سازم درست نيست- بايد بگويم ساخته مي شود. بله چنان آدم ديگري از او ساخته مي شود و در داستان مي نشيند كه الگوي واقعي او در زندگي ، داستان را بخواند شايد گاهي متوجه شود كه با اين آدم قرابتهايي دارد . به هرحال ، من شخصيت هاي داستان هايم را از ميان مردم مي گيرم و رويشان كار مي كنم .

زبان

 در انتقال مفاهيم زندگي به داستان ، زبان توانايي كامل ندارد – چابكي و قدرت لازم را براي هماهنگ شدن با ذهن ندارد. ذهن واقعا جلوتر مي رود. اين است كه گاهي اوقات زبان مستبد مي شود و ذهن را به بند مي كشد . چون از پس ذهن بر نمي آيد ، متوقفش مي كند . خود اين توقف هاي گاه به گاه به بيان مطلب لطمه مي زند . لطمه به تعريف آدم ها مي زند . لطمه به تعريف حوادث مي زند . چون ذهن خيلي سريع و پر حجم كار مي كند و زبان وقتي از پس آن برنيايد ، درست حكم پدري را پيدا مي كند كه از پس بچه هايش برنيايد و آن ها را به بند بكشد ، ذهن را مي بندد و مشكل هم ايجاد مي كند. چاره اش گسترش زبان مكتوب است. توسعه زبان و زبان مكتوب ، تجربه بيشتر در به كارگيري زبان مكتوب.

تكنيك

 عنصر لازمي است براي داستان . داستان بايد معماري داشته باشد. خوش ساخت باشد و اين ها همه كار تكنيك است كه داستان را به رمان تبديل مي كند . اما استفاده از تكنيك و مرعوب شدن در برابر تكنيك دو مقوله  كاملا جدا است. تكنيك حد خودش را دارد . اگر نباشد ، داستان شلخته است. اما اگر بيش از حد به آن بها داده شود ، داستان را مي خورد .

نثر   

 نثر داستان مي تواند در خدمت كل داستان باشد. نثر داستان بي اين كه از غم حرف بزند ، مي تواند غم را خلق كند . بي اين كه از شادي بگويد ، مي تواند شادي را خلق كند . مي تواند شتاب را خلق كند ، مي تواند كندي را ، بي قراري را ، ترس را ، درد را خلق كند . شتاب و بي قراري را مي شود با جمله هاي كوتاه ، سريع ، چكشي و با افعال بسيار ايجاد كرد. در چنين شرايطي مي بينيد كه مثلا در يك صفحه صد تا فعل مي آيد . يا اگر قرار باشد كند حركت كند ، خود نثر كند مي شود و حالت روحي و ذهني كند بودن را در خواننده ايجاد مي كند .  

                             ادامه دارد...

 

---------------------------------------

 

*منبع : " حكايت حال  گفتگو با احمد محمود " نوشته ليلي گلستان ، چاپ اول ، كتاب مهناز ، تهران ، 1374

 

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 

روز یکشنبه ۶ اسفند افتتاحیه نمایشگاه نشریه تعطیل شده تماشاگران بود

.این نمایشگاه در بوفه گالری  ماه مهر با حضور جمعی از روزنامه نگاران

 و نویسندگان آغاز به کار کرد. در نمایشگاه یادگاری های نشریه به معرض

 نمایش درآمده است.فیلمی هم از برو بچه های خوب تماشاگرانی ها به نمایش

 درآمد که سراسر شوخی و خنده بود.جای همه خالی. کلی خندیدیم و غش و ریسه

 رفتیم . خیلی خوش گذشت.  گزارش کاملی از این اتفاق شاد را می توانید در سایت

 دوست عزیز و همشهری خوبم  مزدک علی نظری  ( خبرنگاران صلح  )  که لینک  وبم

می باشد  ببینید.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 

 

            درس هاي داستان نويسي

         از زبان داستان نويسان ايراني

 

                         ۳

          درس هاي احمد محمود*

 

شروع و پايان داستان

  هم شروع و هم پايان داستان بسيار مهم است. اگر در شروع  نتواني خواننده را بگيري ، خواننده ولت خواهد كرد.خواندن راادامه نخواهد داد. در پايان داستان هم بايد ضربه را وارد كني تا برخواننده تاثير بگذاري. وقتي شروع داستان و پايان داستان هر دو محكم بودند ، بدنه داستان مسيري كه از شروع به انتها كشيده شده ؛ الزاما بايد ساختمان محكم خودش را پيدا بكند.

گفت و گو نويسي در داستان

  وقتي گفت و گويي بين دو نفر صورت مي گيرد ،در اثناي گفت وگو صداي آدم هاي ديگر هم به گوش مي رسد. اين ها داستان را رنگين مي كند، داستان را پرداخت مي دهد. يك نويسنده بي تجربه فقط مي تواند خط داستان را بگيرد و پيش برود ، حال آنكه يك نويسنده با تجربه داستان را مي پردازد ، مي آرايدو رنگين مي كند. گفت و گوي اصلي را همه از سر سطرشروع مي كنم. اما حرف هايي را كه ديگران در حين گفت و گوي اصلي مي زنند ، از سر سطر نمي نويسم. آن حرف ها توي  پاراگراف  مي آيد و موقعي كه باز گفت و گوي اصلي شروع مي شود ، از سر سطر از پاراگراف جديد شروع مي كنم .

  نوشتن ديالوگ در واقع حل نوعي تضاد است. از يك طرف بايد طوري بنويسيد كه خواننده بپذيرد كه مردم همين طور حرف مي زنند ؛ از طرف ديگر ، در واقع كسي به آن  نحوي كه شما مي نويسيد حرف نمي زند. به عبارت ديگر بايد حرف هاي شخصيت ها را طوري بنويسيد كه انگار در عالم واقع هم آن ها همين طور حرف مي زنند. در صورتي كه اين طور نيست. در عالم واقع آدم ها تكرار مي كنند ، حرفشان را نمي توانند روشن بزنند ، دنبال كلمه مناسب مي گردند ، تپق مي زنند. و رمان نويس بايد اين تضاد را حل كند. گفت و گوهاي شخصيت ها بايد پذيرفتني به نظر بيايد حال آن كه در واقع آن ها نمي توانند اين همه شسته و رفته و موجز صحبت كنند.

كشف شگرد هاي نو

  نويسنده بايد مدام در حال كشف باشد. كشف براي بهتر نوشتن ، كشف شگرد هاي نو. مثلا من در ثبت يك مكالمه تلفني نوشتم :" فلاني گفت، حالت چه طوره ؟ و شنيد..." مي داني اين " شنيد " يك كشف است. خيلي از نويسنده ها مي نويسند: " حسين گفت ، حالت چه طوره ؟" و از آن طرف سيم علي در جوابش گفت ... يا در بعضي از فيلم هاي تلويزيوني اصلا اين صحنه را نمي توانند در بياورند. حسين مي پرسد حالت چه طور است ، و در همان صحنه از گوشي تلفن صداي طرف مقابلش را هم پخش مي شود . يا حتي نمي توانند صحبت هاي يك نفر را طوري تنظيم كنند كه سئوالات طرف مقابل در آن مستتر باشد و ما فقط از حرف هاي اين يكي بتوانيم بفهميم كه آن ديگري هم چه دارد مي گويد. همين كشف هاي كوچك بايد مدام پهلوي هم قرار بگيرند و سبك نوشتن را ارتقا بدهند.

                                                                            ادامه دارد...

 ---------------------------------------

*منبع : " محمود ، پنج شنبه ها ، دركه "  نوشته برزو نابت . نابت حرفهاي محمود را در كتاب  نقل قول كرده است.

 |+| نوشته