تبليغاتX
شوقات: قصه وافسانه
 
شوقات: قصه وافسانه
 
 
وب نوشتهاي يوسف نيك فام
 

      

                            از ميان ياددداشتهاي روزانه من

                              در روزهاي پاياني سال1384 

شنبه 13اسفند  ... مهم ترين دليل براي نوشتن ، حس خوب و لذتي است كه آدمي دچار آن مي­شود. نوعي اشتياق. شوري نشئه­آور .  شايد هم اين نوشته­ها به درد آيندگان خواهد خورد. شايد به كنجكاوي مردمان پس از ما پاسخي  خواهد داد. و شايد هم ... نمي­دانم. و انگيزه ديگر آن است كه قلمم نخشكد و دردي اگر هست به روي كاغذ فرياد شود  و آرزويي اگر هست ، به اميدي كه با نوشتن برآورده شود...

 سه­شنبه 16اسفند     ... خلوت و تنهايي كارهاي انفرادي را خيلي دوست دارم. خودت هستي و خودت. يك تنهايي باشكوه . يك حس خدايي و يك شهود و زخم­هاي من همه از عشق است.عشق . عشق . عشق.

 چهارشنبه17 اسفند  ... كتاب ، هميشه در زندگي­ام با من بوده است. از همان كودكي و نوجواني و جواني . از هر چيزي برايم عزيزتر بوده است.  بوي كاغذهاي كتاب مدهوشم مي كند. عطر خوشبوي هر كتابي ، شوري وصف ناشدني در دلم مي­آفريند و هميشه همراه با حسرت مرا احاطه كرده است. حسرت كتابهايي كه با موضوعات مختلف چاپ شده­اند و من فقط تعدادكمي از آنها را مي­توانم بخوانم...

 جمعه19 اسفند ... كتاب يادداشت­هاي روزانه عيسي هدايت را تمام كردم. ليلا گفت كه عيسي هدايت خيلي از يادداشت­ها را كوتاه نوشته و اطلاعات كمي و اظهار نظر­هاي كمي را نگاشته است. اما همين يادداشت­هاي كوتاه او ، از نظر اسنادي بسيار مهم و باارزشند.  در يكي از آنها به گياهخوار بودن صادق هدايت اشاره­اي شده است و در پايان كتاب قصه­ي  كوتاهي  نوشته­ي  عيسي هدايت آمده كه درباره خودكشي­هاي هدايت است...

  سه­شنبه23اسفند ... امروز تلفن همراه يكي از كارمندان اداره ، پيغام كوتاه جالبي را دريافت كرد: (( عربها اعلام كرده­اند كه چهارشنبه­سوري ديروز دوشنبه بوده است. )) اين دنياي پيغام­هاي كوتاه هم دنياي جالب و قشنگي است. همه جور حرفي را مي­توان در آن زد. از پيغام­هاي سياسي كه به صورت جوك رد و بدل مي­شود تا پيغام­هاي تبليغي و اطلاع­رسان...

 جمعه26 اسفند ... خيلي خسته شده­ام . ديگر حالي براي نوشتن ندارم. خواب نعمت بزرگي است.

 شنبه27 اسفند  يك معجزه . معجزه­ي طبيعت. صبح را با يك معجزه­ي زيباي طبيعت آغاز كردم. درختهاي زيباي هلو،شكوفه كرده­ بودند. چندين باغ هلو در جاده­ي شهرك انديشه تا قبل از زرنان. شكوفه­هاي صورتي درختهاي هلو. مدهوش از اين زيبايي شدم. يورش زيباي رنگهاي بهاري آغاز شده است و چه قشنگ. تعبيري عاشقانه از اشكال . (( ... و درخت بادام شكوفه داد ))...

 دوشنبه 29 اسفند  ... عصر به بهشت زهرا رفتيم و ديدار اهل قبور. خدا همه­شان را رحمت كند. مادر و عشق بودن با او هميشه با من است و حسرت روزهايي كه از كف رفت و دريغ و دريغ و دريغ. و نگاه­هاي روزهاي آخر بودنش. و كدام روزهاي آخر بودن ؟ و كدام بودن و نبودن ؟ و مگر ما هستيم كه او نباشد ؟ و مگر زنده نبودن يعني نبودن ؟ و زندگي يعني بودن ؟  نگاه­هاي روزهاي آخر زندگي­اش و كدام روزهاي آخر بودن؟ و كدام بودن و نبودن؟ و مگر ما هستيم كه او نباشد؟ و مگر زنده نبودن يعني نبودن؟ و زندگي يعني بودن؟ نگاه­هاي روزهاي آخر زندگي­اش ، هميشه يك شعله است. شعله­اي كه در قلب من مي­سوزد.  و تا هستم وتا زنده­ام با من است و در من...

----------------------------------

      عيدآمد وماخانه خود را نتكانديم   

                                     گردي نسترديم و غباري نفشانديم

          سال نو بر همه­ي دوستان وبلاگي مبارك باد

             به اميد ديداري دوباره در سال جديد

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 


 کتاب بزرگان اراک منتشر شد

J4p- مجموعه قصه های كوتاهی درباره بزرگان استان مركزی با عنوان «درد مشترك» منتشر شد.

این مجموعه شامل 8 داستان كوتاه به قلم «یوسف نیک فام» نویسنده اراکی است كه به همت انتشارات «نقش بیان» تهران در اسفند 1385 منتشر شده. این كتاب قصه هایی كوتاه از زندگی: امیركبیر، ملااحمد نراقی، پروفسور حسابی، باقرخان فاریابی، ابراهیم دهگان، آقانورالدین عراقی، حسن فرید هزاوه و شكرالله روشن است و طی آن خوانندگان با این شخصیت ها بیشتر آشنا می شوند.

 

 یادداشت نویسنده

یوسف نیک فام- در این زمان بیش از هر زمان دیگری، ملّت ما به ویژه نسلِ جوان و پرشور كشور به بازیابی هویت ایرانی خود نیازمند است و بر همه‌ی نویسندگان و اندیشمندان واجب است تا با ایجاد حس خودباوری در مردم، زمینه‌ی توسعه و پیشرفت در همه‌ی امور كشور را فراهم سازند و شناخت شخصیت‌ها و نام‌آوران تبلوری از این خودباوری است. ملّتی كه بزرگانش را فراموش كند، هویّت خود را بر باد داده است. آنچنان كه شایسته است تلاشی در خورِ شناخت شخصیت‌های ادبی، فرهنگی، علمی و سیاسی در قالب هنرِ قصه‌نویسی انجام نشده است.

محققان و مورخان با استناد به مدارك و منابع تاریخی جامی شیرین به عاشقان مفاخر نوشانیده‌اند؛ امّا شیرینی و حلاوت قصه‌نویسی درباره‌ی مشاهیر اثر عظیمی در روح و روان خوانندگان باقی خواهد گذاشت.

قصه‌های كوتاه این كتاب، عین واقعّیت زندگی شخصیت‌ها نیست، چرا كه هیچ قصه‌ای نمی‌تواند عین واقعیّت باشد. سخت كوشیده‌ام تا به كلیّت وقایع هر قصه وفادار بمانم؛ امّا تخیّل نویسندگی در جزئیات وقایع، هر قصه را از قالب یك رویداد تاریخی صرف خارج نموده است.

 یک نمونه از قصه های این مجموعه: قصه ای كوتاه از زندگی پروفسور حسابی


 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 

       اولین رونمایی از آخرین کتابم

 با آرزوی سالی خوش هدیه و پیشکش به دوستان وبلاگی

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 

 

                      من خودم نبودم

                     نقد (( و ديگران ))

(( من كي هستم ؟ پروين. هزار هزار نفر مي خندند و هلهله مي كنند پروين. من كه پروين نيستم.))

 

 و ديگران، سومين رمان خانم محبوبه مير قديري ، نويسنده اراكي است.  چاپ اول كتاب در سال  1384 به همت انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده است. و در سال 1385 به عنوان اثر برگزيده ي مهرگان ادب در بخش بزرگسال شناخته شد.

 

قصه ي و ديگران

  دختري جوان با مردي كه زن و فرزند دارد ؛ رابطه اي عاشقانه برقرار مي كند. پس از مرگ مرد ،  دختر هنوز با او و خاطراتش  زندگي مي كند. دختر پنهان از خانواده به بيمارستاني خصوصي مي رود تارحمش را به خاطرداشتن غده ای  مداواكند. درحالي كه بهار دختر مرد به خاطر زايمان به همراه زينت سهرابي همسر مرد در همان  بيمارستان بستري است.   راضيه  دوست  دختر كه باهم در يك  شركت  كار مي كنند ،  براي مراقبت از دختر به  بيمارستان مي آيد .    دختر در بيمارستان خاطرات  گذشته را مرور مي كند   و روزهاي  كودكي  و زندگي  خود و خانواده اش  را به  ياد مي آورد .  دختر جراحي  مي شود.  خواهرش  ملي   به ملاقاتش مي آيد.  بهار پس از زايمان به همراه  مادرش از دختر خداحافظي  مي كنند  و از بيمارستان مي روند .  دختر به  بخش عمومي منتقل مي شود و پس از بهبودي از بيمارستان مرخص مي شود.

 

پيرنگ

  كل زمان ظاهري  رمان و ديگران حدود دوازده شب است كه در بيمارستان جريان دارد ؛ اما طي  همين مدت ، وقايع  مربوط به كودكي تا جواني  دختر روايت مي شود. نويسنده بر اساس روحيات و درونگرايي زن حوادث و وقايع را از ديد او بيان مي كند و خود را در قيد و بند ترتيب توالي زماني حوادث جاري در رمان قرارنداده است. داستان پيرنگي ساده و خطي دارد و حادثه محور نيست.

 يكي از مواردي  كه به حقيقت نمايي رمان لطمه زده و پيرنگ را سست كرده  ؛  روبرو شدن غير منطقي و تصادفي دختر ( راوي ) با زينت سهرابي  در بيمارستان خصوصي است. با توجه به اينكه حوادث و وقايع داستان ،  بايستي با يكديگر رابطه اي انداموار ، زنده و متقابل داشته باشند؛ هر گونه اتفاق ديگري كه در اين بيمارستان مي افتد –  به ويژه روبروشدن دختر  و زينت سهرابي  و گفتگوي آنها با يكديگر -   با وجود روبرو شدن تصادفي  آنها  غير منطقي و نامحتمل مي نمايد.

 يكي از موارد غير منطقي ديگر ، بستري شدن راوي و بهار دختر زينت در بخشي از بيمارستاني خصوصي است كه مردان نيز در همان بخش بستري اند. (( مريض اتاق هفت را آورده اند بيرون قدم بزند. هفت و هشت.  هفت پيرمردي است.  مرد  جواني  بازويش را گرفته و يواش راه  مي رود ،  خيلي يواش ...))(ص 47)

 عامل  اصلي  كشش در رمان  ،  كنجكاوي خواننده براي شناخت شخصيت دختر است. خواننده علاقه مند گذشته ، حال و آينده او مي شود و بيش از آنكه دغدغه ي (( بعدش چي شد))  رمان را داشته باشد به انگيزه ها و چرايي اعمال شخصيت ها مي انديشد . چه مشكلي پيش پاي شخصيت اصلي قراردارد؟ به عبارت  ديگر گره اصلي داستان كدام است؟  دختري مي خواهد خود را بشناسد و خودشناسي  مشكل اصلي راوي ( دختر ) است كه در پايان  رمان به شكلي زيبا و منطقي  ( با رفتن از بيمارستان و رها شدن )  به آن فائق مي آيد :  (( دوست دارم چادر  سفيد گل ريزم را سر كنم و از اين اتاق بروم  ،  از راهرو مي گذرم  ،  حياط ، كاجها ،  بوته هاي رز ،  شمعداني و اطلسي .  پس كو باغچه ي گلهاي چهار پر نارنجي ؟  ها ، اينجا .  مي خواهم  به موهايم گلهاي چهار پر نارنجي بزنم و بروم زينت . صدايت وقتي در گوش من لالايي مي خواني چه زيباست ! مي روم. )) ( ص 213)

شيوه بياني

  شيوه بياني رمان ،  تك گويي نمايشي و جريان سيال ذهن است.  نويسنده در بخشهايي كه راوي زينت را مخاطب قرارمي دهد از تك گويي نمايشي  بهره مي گيرد و در اغلب بخشهايي  كه خاطرات گذشته در ذهن راوي تداعي شده و يا احساسات و عواطف او بيان مي شود وارد جريان سيال  ذهن  مي شود.

درونمايه

  درونمايه اصلي رمان (( بحران هويت )) است ؛ بحراني كه دختر با آن روبروست . نويسنده در اين راستا ، نامي براي شخصيت اصلي رمان انتخاب نمي كند و در جاهايي به طور مستقيم اشاراتي به بحران هويتي دختر مي كند.  شوهر زينت سهرابي ( او ) دختر را پروين صدا مي زند و در جاهايي  از  رمان نام هاي ديگري مي يابد. به طور مثال : (( هر چه كه بود ، هر بار به عكس نگاه مي كرد و به چهره ي من كه اين من نبودم . زهره بودم بعد از زينت و تو ، زني كه هيچگاه نديدمت ، پروين . بعد از شما حالا زهره بودم ، دختر دايي خودم . باورت مي شود ؟ ... آي آدمهاي آن سوي پنجره باورتان مي شود كه من خودم نبودم ؟ آن روز و آن روز و آن روز و حالا ، كي هستم من ؟...))  ( 160 ) (( من كي هستم ؟ پروين . هزار هزار نفر مي خندند و هلهله  مي كنند پروين . من كه پروين نيستم !... ))   (178 )  (( حكايتي است ! زندگي اين زن كه من باشم ، زينت باشم ، پروين باشم و زهره باشم ... )) ( 161 )        (( پس من خانمم ، مهربان هم هستم . لال هم هستم . يك لال واقعي مثل عزيز . درست مثل عزيز از تبار سكوت . از قبيله ي خفقان ))   ( 191 )

 يكي ديگر از درونمايه هاي رمان ، نگاه نسبي نگر راوي و به طبع آن نويسنده به زندگي و آدمهاست. زندگي در اين داستان بر بستر عدم قطعيت جريان مي يابد . اين نگرش نويسنده را در نوع رنگ آميزي شخصيت ها مي توان ديد . هيچ كدام از شخصيت ها محق يا نامحق جلوه نمي كنند و آدمها  سياه و سفيد نيستند و نويسنده ذهن خواننده را به اين چالش فرا مي خواند : (( مرزهاي اخلاقي كجاست ؟ )) آدمهاي درون رمان ، هر چند به داوري و قضاوت يكديگر مي پردازند و به راحتي راي صادر مي كنند و حتي همديگر را محكوم مي كنند ؛ اما نويسنده با اين احكام صادره همنوايي نمي كند .

پرداخت شخصيت ها

  شخصيت اصلي رمان ، دختر است . دختري درونگرا با سرخوردگي هاي عاطفي . ذهن فعال و خيال پردازي دارد . كم حرف است و ديالوگ هاي كمي  با اطرافيانش دارد. روايت رمان به عهده اوست. نويسنده با انتخاب شيوه ي بياني مناسب به لايه هاي تو در توي ذهني و تنش هاي روحي او نفوذ كرده است و شخصيت او از پرداختي مناسب و قابل قبول برخوردار است. نويسنده در ارائه شخصيت شوهر زينت به تيپ سازي روي آورده است. او ، ويژگي خاصي ندارد ؛ جز اينكه ده سال كوچكتر از زينت است و عاشق دختر مي شود و افكاري سياسي دارد :  (( مردي كه رودرروي بالايي ها ايستاده بود .)) ( 33 )  و يك مبارز است :  (( يه مبارز از دل خودش مي گذره ولي باعث ناراحتي خانواده اش نميشه . ))  ( 65) خواننده از مرگ او اطلاعاتي  كسب  نمي كند.   او مردي  معمولي است  و با توجه به اينكه ارتباط او با دختر نقش مهمي در زندگي دختر دارد ، اما هويت و شناسنامه ندارد . مردي سياسي كه ا ز سياسي بودن او چيزي به خواننده گفته نمي شود.  بالايي هايي  كه او رودرروي آنها ايستاده كي هستند  و اصلا خود او كيست ؟ زينت سهرابي و بقيه ي  آدم ها ، پرداختي مناسب دارند. خواننده به اندازه ي كافي و لازم آنها را مي شناسد و اين شناخت از نظر گاه دختر ، بازتاب مي يابد.

نثررمان

 نثر نويسنده ،  نثري  داستاني  و سليس و روان است و از تعابير زيبا و جانداري بهره مي برد ؛ اما برخي لغزشهايي وجود دارد .  يكي از آنها استفاده ي غلط  از حرف اضافه است. (( همسن و سال و همقد از دنبالش مي رويم ))  ( 107 ) ،  (( راضيه از دنبالشان مي دود... ) ) ( 178 )   و  (( زني از  دنبالش  مي دود )) ( 209 ) در همه ي آنها به جاي حرف اضافه ي (( از )) ، بايد از حرف (( به )) استفاده كرد . و اشتباهات ديگر : در صفحات 9 و 82 به   جاي  كلمه ي (( آري ))  بايد  كلمه ي (( آره )) را بكار برد ؛  چرا كه ديالوگ هاي  رمان محاوره اي و امروزي اند.  (( صبحگاهان در كنار او بيدار مي شدم ))   ( 11)  به جاي كلمه (( صبحگاهان )) بايد كلمه ي (( صبح ها )) را بكار برد. و غلط هاي چاپي : كلمه ي (( نوزادان )) به جاي (( نوزدان )) در صفحه ي 48. (( بسته )) به جاي (( بسنه )) در صفحه ي 58 . (( مي وزيد )) به جاي (( مي ورزيد )) در صفحه ي 146 . (( سرسرا و )) به جاي (( سرسرا او )) در  صفحه ي 197.  (( عمومي ام )) به جاي (( عمومي م )) در صفحه ي 197 . (( ّّشر ّشر )) به جاي (( ْشر ْشر )) در صفحه ي 197.

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 

                                                 آجيل شب عيد

 

   ادبيات داستاني شماره  105   ديماه هشتاد و پنج كه به تازگي در پيشخوان  مطبوعات كشورقرارگرفت،  دو مقاله از دو همشهري اراكي  در آن چاپ شده است.  " دو ديدگاه :  زاويه ديد  در مقابل كانوني شدگي "  نوشته­ي  ابوالفضل حري استاد دانشگاه  و محقق ادبي  ( دوست بسيار گرامي و عزيز )  و  " نگاهي  به بادبادك باز"  نوشته خودم  كه پيش از اين  در وب نوشته هايم  به طور كامل  قرار گرفته بود .  روي جلد  ماهنامه از مقاله ابوالفضل  عزيز طراحي شده است.  بشتابيد و هر چه سريع تر ابتياع  كنيد  كه غفلت موجب پشيماني ست!  خلاصه  گفته  باشم  در اين  وانفساي شب عيدي  و شلوغي ها اگر رفتيد و گيرتان  نيامد  تقصير خودتان هست.  يك وقت ديديد مردم آجيل شب عيدي گيرشان نيامد وعوضش ادبيات داستاني خريدند وبه خانه بردند. ( ما هم بلتيم  طنز بنويسيم ها يه وقت فك نكنيد فقط ابرام نبوي بلت است و لاغير.)

                                                   عزت زیاد

 

 

                                                           

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا