تبليغاتX
شوقات: قصه وافسانه
 
شوقات: قصه وافسانه
 
 
وب نوشتهاي يوسف نيك فام
 
دو چیز است که گلویم را مدتهاست گرفته و رها نمی کند: دغدغه تاریخ و زادگاهم اراک.با خودم قرار گذاشته بودم که تنها در مورد داستان بنویسم. ببخشید که برای رهایی گلو باید چاره ای اندیشید.این مقاله را به همه دوستان اراکی تقدیم می کنم.

 

اولين مدرسه دخترانه دولتي اراك

 

 

 اولين مدرسه­ي دخترانه موجود در اراك به صورت غير دولتي و با  مديريت ((  خانم شمس الضحي دادپور )) در سال 1293 خورشيدي  با دو كلاس  با سرمايه شخصي پايه گذاري شده بود. پس از انحلال اين مدرسه، در سال 1307 خورشيدي مدرسه­ي دخترانه­ي چهار كلاسه­­ي (( شمس المخدرات )) به مديريت خانم شمس الضحي دادپورتاسيس شد و تا سال 1309 خورشيدي به شش كلاسه تبديل شد. اين مدرسه نيز به خاطر هزينه­هاي فراوان تا سال 1313 خورشيدي داير بود و پس از آن منحل شد.

خانم صبيحه گنجه­اي ( ملكي) همسر خليل ملكي و دختر حاج ميرزا علينقي گنجه­اي از سران نهضت مشروطه در تبريز و خواهر مهندس رضا گنجه­اي مدير روزنامه بابا شمل با همت خود و با كمك عده­اي از زنان تحصيل كرده­ي عراق( اراک) در سال 1312 خورشيدي تنها يك كلاس اول متوسطه تاسيس كرد. او، پس از انحلال مدرسه­ي ابتدايي شمس المخدرات، اثاثيه و وسائل آن جا را خريداري كرده  و با حضور محصلان آن، مدرسه­ي ابتدايي و متوسطه­ي مهستي را پايه گذاري نمود. اين مدرسه در ابتداي خيابان عباس آباد در خانه­اي مناسب با اتاق­هاي كافي قرار داشت.

اولين دبستان دولتي دخترانه اراك در سال1301 خورشيدي با نام مدرسه­ي دولتي دوشيزگان عراق آغاز به كار مي­كند. اداره معارف و اوقاف عراق با رياست احمدي  زير نظر وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه مدرسه را داير مي­نمايد.

پس از تاسيس مدرسه­ي دولتي دوشيزگان، احمدي با مشكل نبود مديره­اي كاردان و متبحر كه توان اداره­ي مدرسه را داشته باشد؛ روبرو مي­شود. مكاتباتي با وزارت معارف مي­كند؛ گويا نتيجه­اي نمي­گيرد. او تصميم مي­گيرد تا كسي را موقتاً در عراق پيدا كرده و تا حل موضوع به مديريت بگمارد. اعضاي انجمن معارف نيز به كمك او مي­آيند و پس از جستجو و تحقيق (( بدر الزمان خانم )) همشيره­ي (( ياور اسدالله خان )) رئيس قشون عراق كه مدت زيادي در مدارس تهران به معلمي اشتغال داشته و به تازگي مقيم عراق شده را بر مي­گزيند.

بدر الزمان حدود 22 سال سن داشته، مجرد بوده و تحت كفالت برادر زندگي مي­كرده است. او شش سال در مدرسه­ي عصمتيه­ي تهران واقع در خيابان عين الدوله  معلم بوده  و دو سال نيز معلم كلاس ششم مدارس تهران بوده است. مهارت بدرالزمان در خياطي، توربافي و گل دوزي نيز عامل ديگري مي­شود تا رئيس اداره معارف اطمينان بيشتري به انتخاب او داشته باشد.

احمدي در هشتم حوت 1301 در تعقيب ( پيرو ) راپورت نمره 698 و نمره 728  تقاضاي واگذاري  كفالت مديريت مدرسه به بدرالزمان را به مقام منيع وزارت جليله معارف و اوقاف  مي­نويسد و حتي حقوق او را نيز مطابق بودجه منظور شده براي سال آتيه تنگوزئيل ( سال خوك، سال دوازدهم از سال­هاي تركي ) اعلام  مي­كند.

سيزده روز بعد نامه­اي از وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه از طهران به عراق ارسال مي­شود و در جواب مراسله­ي عراق به نمره 759 كفالت بدرالزمان تا موقعي كه مديره­اي از مركز ( طهران ) به عراق اعزام نشده با مسئوليت شخص رئيس اداره معارف و اوقاف عراق پذيرفته مي­شود. 

سه سال بعد، هفتم آبان ماه سال 1304 نصرالله جهانگير رئيس وقت اداره معارف و اوقاف عراق به وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه اعلام مي­كند كه به دليل عدم مراقبت در طرز ساخت مدرسه دولتي دوشيزگان عراق و صرفه جويي در دو سه سال اخير، اثاثيه مدرسه به كلي از هم متلاشي گرديده است و درخواست مبلغ يكصد و پنجاه تومان از محل اعتبارات وزارتي  جهت تهيه اثاثيه مدرسه دوشيزگان و تعميرات لازمه مدرسه دولتي عباس آباد مي­كند.

بيست روز بعد، بيست و هفتم آبان ماه، دايره­ي تحريرات اداره محاسبات  وزارتخانه مذكور در جواب مراسله عراق به نمره 601 در بودجه­ي سال 1304 براي تهيه اثاثيه و لوازم مدارس مذكور مبلغي اعتبار منظور مي­كند.  

از دانش آموزان اراكي مدرسه دوشيزگان عراق مي­توان از بانو كبري باقري نام برد. مرتضي ذبيحي تاريخ نگار باذوق اراكي و نويسنده كتاب­هاي ارزشمند تاريخ اجتماعي اراك كه خانم باقري  در سال 1320 شمسي معلمش بوده در جلد سوم كتابش از او با عنوان اولين آموزگار رسمي زن در اراك ياد مي­كند و درباره­­اش چنين مي­نويسد: (( بانو كبري باقري فرزند خديجه و عبدالحسين ميرزا در حدود سال 1270 شمسي در اراك به دنيا آمد و طبق عرف زمان به مكتب خانه رفت و با قرائت قران كريم و فارسي و رياضيات آشنا شد. در سال 1301 كه اولين مدرسه دخترانه در اراك افتتاح شد، اداره فرهنگ رسماً از ايشان كه سابقه تدريس داشت، تقاضاي همكاري كرد ولي همسرش با اين امر مخالفت نمود. اولياي امور فرهنگ در تقاضاي خود اصرار ورزيدند و پس از سه چهار بار رفت و آمد، سرانجام همسرش رضايت داد... و در ايام خدمت در دبستان­هاي دوشيزگان، انوري و عظيمي به تدريس پرداخت. خانم باقري پس از سي سال خدمت در اراك بازنشسته شد و سپس به تهران رفت و در سال 1355 شمسي در هشتاد سالگي به ديار باقي شتافت. ))

 

 

منابع:

1.واعظ زاده، مرتضي. حسين واعظ زاده و پيش آمدهاي خوانسار و اراك، ناشر:مولف،تابستان 1374.

2.ذبيحي، مرتضي. تاريخ اجتماعي اراك ( جلد سوم )، ناشر: پيام ديگر، زمستان 1385.

3.اسنادي از مدارس دخترانه از مشروطه تا پهلوي به كوشش سهيلا ترابي فارساني، انتشارات سازمان اسناد ملي ايران، 1378.

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
                                                                       

                                             

2.داستان­هاي  فروغ فرخزاد

 

 

دوست كوچك من

در اين داستان، زني ايراني كه در آلمان زندگي مي­كند با كودك فلج هشت ساله­اي افغاني در بيمارستان آشنا مي­شود. دوستي آن­ها هر روز عميق­تر مي­شود. قلب كودك جراحي مي­شود و او پس از عمل مي­ميرد.

يكي از داستان­هاي فروغ كه ساختار قوي و پرداختي حساب شده دارد. داستان از زبان زني روايت مي­شود.اطلاعات به موقع و در جاي مناسب به خواننده داده مي­شود. طرح داستان، تعليق مناسبي دارد؛ به گونه­اي كه خواننده را تا انتهاي داستان با خود همراه مي­كند.

داستان، از وجوهي (( اتوبيو گرافيك )) و حديث نفس گونه برخوردار است. چهره­ي فروغ را مي­توان در شخصيت زن داستان، ديد.

          راوي در ابتداي داستان كنار پنجره نشسته و سرما و برودت زمستان را در قلبش احساس  مي­كند و غمگين و افسرده است. همين حال و هوا و فضاي ايجاد شده در صحنه، خواننده را با اين سئوال روبرو مي­كند: (( چه اتفاقي افتاده و چرا زن در سرماي اندوهي كه قلبش را مي­فشارد، منجمد شده؟ )) راوي ( زن) با شرح ماجرا و اتفاقاتي كه در يك هفته پيش افتاده با جزئيات به خوانندگان در اين باره اطلاعات مي­دهد.     

                                                                                                                                                      فروغ در اين داستان متاثر از تورات است. شخصت زن داستان در ابتدا و انتهاي داستان اين جمله از تورات را به يادمي­آورد: (( و محبت مانند مرگ، سنگين است. ))

          در اين داستان جاي پاي احساس مادرانه­ي فروغ نسبت به كودكان پيداست. فروغ، عشق و محبت و عاطفه­ي مادري خود را در وجود شخصيت زن نهاده است.

 

بي تفاوت

          دختري پس از يك هفته دوري و قهر به ديدن پسر مورد علاقه­اش بازگشته است. او برخلاف تصوراتش با بي تفاوتي و خونسردي پسر روبرو مي­شود.

          داستان از زبان دختر روايت مي­شود. داستان برپايه­ي تصورات و افكار دختر طرح ريزي شده است. افكار، انديشه­ها و تصورات دختر با واقعيت و دنياي بيرون از ذهنش تفاوت فراواني دارد.

          در اين داستان نيز مانند ديگر داستان­هاي فروغ، رابطه­ي عاشقانه به شكست و انتهاي خود رسيده است. گويي بين عاشق و معشوق فرسنگ­ها فاصله است.

          بي تفاوت مناسب علاقه­مندان داستان­هاي  احساساتي و سانتي مانتال است.

 

كابوس

        خانواده­اي تهراني در تابستان به كنار دريا رفته­اند. پرويز كوچولو، پسر خانواده نيمه شب از خواب بيدار مي­شود و از نگاه او همخوابه­گي پدر و مادرش ديده مي­شود. او فكر مي­كند پدر تصميم به كشتن مادرش گرفته، اما وقتي صبح با لبخند مادر روبرو مي­شود؛ از فرط خوشحالي    مي­گريد و به نظرش مي­رسد كه سراسر شب گذشته را با كابوس وحشتناكي دست به گريبان بوده است.

        كابوس داستان توصيف صحنه­هاي اروتيك و جنسي از زبان راوي است. راوي داناي كل محدود به پسر بچه است. سير جريان وقايع در داستان، هيچ گاه متوقف نمي­شود و نويسنده از مستقيم گويي اجتناب كرده است و جاي پاي او در اثر ديده نمي­شود. داستان طرح داستاني منسجم و حساب شده­اي دارد.

ضعف و مشكل داستان در درونمايه آن است. اصولاً نويسنده چه هدفي از نگارش داستان داشته است؟ متاسفانه فرم زيباي داستان در خدمت هيچ بيان و پيامي نيست. مسا له­اي كه اغلب فرماليست­ها در خدمت آنند و جز صورت و فرم به چيز ديگري نمي­انديشند. سئوالي كه هميشه باقي است: (( خب كه چي؟ چه مي­خواهي بگويي و چه رهاوردي براي خواننده داري؟ ))

  

 

پايان

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 

۲.داستانهاي فروغ  فرخزاد

          شش داستان كوتاه از فروغ فرخزاد به يادگار مانده است. اين داستان­ها شباهت بسياري با هم دارند. نام تمامي داستان­ها با مضامين آنها ارتباط مستقيمي دارد. نويسنده احساسات،آرزوها و علايقش را در وجود يكي از شخصيت­هاي داستان ريخته است؛ حتي گاهي داستان­هاي او از جنبه­اي (( حديث نفس )) گونه برخوردار مي­شود. توصيف­هاي او اغلب عيني و تصويرپردازانه است.   داستان­هاي او فضايي تلخ و اندوهبار دارند. درونمايه داستان­هاي او را مي­توان (( عشق،  تنهايي و جدايي )) دانست.  

اندوه فردا

         اندوه فردا، داستان عشق دو دلداده است. عشق دو دانشجو با مليت­هاي مختلف. يك روز آفتابي در كنار درياچه با هم آشنا مي­شوند و دختر كه از شرق آمده، به خاطر مرگ مادرش بايد كشوري را كه در آن جا تحصيل مي­كند، ترك كند و به نزد برادرهاي كوچكش برگردد و سرپرستي آن­ها را به عهده بگيرد.

         اندوه فردا، داستاني عاشقانه و عامه پسند است كه مناسب علاقه­مندان داستان­هاي احساساتي و سانتي مانتال است. نويسنده هم و غم خود را در توصيف جنسي صحنه­هاي عاشقانه و نمود احساس­هاي پرشور جواني گذاشته است.

         فروغ با تصويرپردازي اتاق مرد و عكس حضرت مريم كه در سه جاي مختلف داستان به آن اشاره مي­كند؛ عشق اين دو دلداده را معصومانه و پاك قلمداد مي­كند: (( سايه­هايشان روي ديوار مقابل افتاده بود و بالاتر از سايه­ها قاب ظريف طلائي حضرت مريم با چشمهاي بي­حال و لبخند معصومش اين منظره را مي­نگريست... ))

         فروغ داستان را از زمان حال آغاز مي­كند و براي نشان دادن و توصيف سرگذشت عشق دو جوان از تمهيد (( يادآوري گذشته)) بهره مي­گيرد: (( يكروز آفتابي در كنار درياچه باهم آشنا شده بودند.دختر از شرق آمده بود... )) دو شخصيت داستان تيپ هستند و نويسنده از نوع رفتار، كنش و پايگاه اجتماعي خانواده­ي آن­ها اطلاع چنداني به خواننده نداده و آن­ها را تخت و يك بعدي نشان داده است و بيشترين تلاش خود را برپايه­ي توصيف حالات و ويژگي­هاي رواني دو شخصيت داستان استوار نموده است.

         روايت داستان، لطمه­ي جبران ناپذيري به ساختار اثر زده است. راوي داناي كل نامحدود، اطلاعاتي را به صورت مستقيم به خواننده انتقال مي­دهد.

شكست

         شكست داستان عشق دختري 13 ساله به نام آسي ( آسيه ) با پسري 16 ساله است. آسي در را به روي خودش بسته و روي تخت دراز كشيده و خود را زنداني كرده است و تصميم گرفته تا خودكشي كند.  آسي روزهاي دوستي با پسر را به ياد مي­آورد و نامه­ي پسرك را براي صدمين بار مي­خواند. پسر از او خواسته تا ديگر رابطه­اي با هم نداشته باشند. پدر دختر آن دو را در بستني فروشي ديده و به پدر پسر شكايت كرده است.

         دختر خود را شكست خورده مي­بيند. با آمدن خواهر، دختر همه چيز را فراموش مي­كند و خود را آماده مي­كند تا به اتفاق او به جشن تولدي بروند.

         شكست داستان عاشقانه ديگري از فروغ است. عشق سال­هاي جواني. فروغ، عواطف و احساسات دوران نوجواني و جنبه­هاي رواني شخصيت دختر را به زيبايي نشان داده است؛ هر چند همچنان نگاهي جنسي و اروتيك وار به اين احساسات دارد. روايت داستان به عهده­ي داناي كل محدود به آسي است.

         داستان پاياني ضعيف دارد. تصميم آسي براي بيرون آمدن از اتاق و رفتن به جشن تولد، غير قابل باور و غيرمنطقي است و انگيزه­ي او براي فراموش كردن خودكشي نامعلوم است و صرفاً  خواست نويسنده است تا پاياني خوش را براي داستان رقم زند. 

انتها 

         انتها داستان به انتها رسيدن يك رابطه­ي عاشقانه است. زن و مردي در جاده ­اند و به شهر برمي­گردند. سكوت سنگيني بين آن دو حكم فرماست. زن هنوز تشنه­ي عشق است؛ ولي مرد همه چيز را تمام شده مي­داند. مرد كه ديگري را دوست دارد، حاضر مي­شود به حرف­هاي زن گوش بدهد؛ اما زن سكوت مي­كند.

         از ويژگي­هاي داستان (( گفت و گوهاي دروني )) زن است. او هيچ وقت، آن چه را كه مي­انديشد به زبان نمي­آورد؛ حتي زماني كه مرد از او مي­خواهد، زن همچنان سكوت مي­كند. راوي داستان داناي كل است و در اين داستان ديگر از نگاه جنسي نويسنده اثري نيست.

اظهار نظرهاي نويسنده و جانبداري از شخصيت­ها و يا محكوم كردن آن­ها از ضعف­هاي آشكار داستان است.

 

ادامه دارد

 

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 

 

داستان نويسي فروغ فرخزاد

 

1.    فروغ و داستان

 

 

در شماره­ي 104 مجله­ي (( زن روز)) در ششم اسفندماه 1345 مقاله­اي با عنوان (( فروغ كه بود؟ او را بشناسيم )) به چاپ رسيده كه در بخشي از آن نوشته شده: (( از فروغ چندين شعر،دو سناريو براي فيلم، يك رمان نيمه تمام و تعدادي تابلو و طرح نقاشي بيادگار مانده است...)) آيا مي­توان اشاره­ي مقاله نويس به رمان نيمه تمام فروغ را جدي گرفت؟ آيا كسي اطلاعي از اين رمان دارد؟ تاكنون هيچ كس يادي از اين رمان نيمه تمام نكرده است و جز همين اشاره گذرا كه بدون درج نام نويسنده مقاله و به صورت كلي در مجله­ي زن روز به چاپ رسيده، مطلب ديگري نگاشته و يا گفته نشده است. جز مقاله­ي كوتاهي كه خانم شهناز مرادي كوچي با عنوان (( عشق و تنهايي )) در كتاب (( شناخت نامه فروغ فرخزاد )) در باره داستانهاي كوتاه فروغ نوشته هيچ مقاله ديگري درباره­ي داستان نويسي فروغ نگاشته نشده است.

         تنها شش داستان كوتاه از فروغ فرخزاد در سال 1336 شمسي در مجله­ي فردوسي، در نهمين سال انتشارش، به چاپ رسيده است و هيچ اثر داستاني ديگري از او منتشر نشده است. (( اندوه فردا ))، (( شكست ))، (( انتها ))،  ((دوست كوچك من ))، (( بي تفاوت )) و (( كابوس )) به ترتيب در آن مجله منتشر شدند. نام نويسنده داستانهاي اندوه فردا، شكست، انتها و دوست كوچك من در مجله­ي فردوسي (( فروغ )) و دو داستان ديگر بي تفاوت و كابوس (( فروغ فرخزاد )) ياد شده است.

          كودكي فروغ با قصه­ها آميخته بوده است. قصه­هايي كه پدر بزرگش به گوش او مي­گفت. پوران فرخزاد، خواهر فروغ در اين باره چنين مي­گويد: (( در كودكي عاشق قصه بود. پدر بزرگمان قصه­هاي قشنگي مي­دانست و فروغ يك لحظه پدر بزرگ را آرام نمي­گذاشت. به قصه­هايي كه گوش مي­داد دچار احوال ماليخوليايي مي­شد... )) ( هفته نامه بامشاد. آبان 1347 )

         اين احوال ماليخوليایی با نگارش داستان در بزرگسالي همراه مي­شود و فروغ در كنار سرودن شعر، در عرصه­ي داستان نويسي و شيوه­هاي ديگر نگارشي مانند خاطره نويسي و سفرنامه نويسي طبع آزمايي مي­كند.

         بخش­­هايي از خاطره نگاري فروغ كه به همت (( بهروز جلالي )) در كتاب (( در غروب ابدي )) گردآوري شده و رابطه­ي فروغ با پدرش را نشان مي­دهد، از وجهي داستاني نيز برخوردار است.

         فروغ در شعر نيز از قصه­گويي و روايتگري بهره گرفته است. فروغ در اشعار (( رويا ))، (( به علي گفت مادرش روزي... )) و (( قصه­اي در شب )) فرم قصه­گويي را در شعر تجربه كرده است.

         فروغ در اشعارش براي بيان مفاهيم از نام و موضوع قصه­ها نيز كمك مي­گيرد. او در شعر (( برگور ليلي )) از قصه­ي مشهور ليلي و مجنون، در شعر (( بندگي )) از قصه­ي چوپان و گوسپند  ( قصه­ي چوپاني كه گوسفندانش را به گرگ مي­دهد. )، در شعر (( دختر و بهار )) از قصه­ي دختر و بهار ( گفت و گوي دختر جواني با دختر بهار و حسد دختر جوان به آزادي و سرمستي بهار)، در شعر (( صدا )) از قصه­ي بارگاه خدا ( قصه­ي آرزوي انساني است براي آمدن يك قهرمان و ناجي) و در شعر (( رويا )) از قصه­ي گربه و ماهي ( قصه­ي ماهي است كه خوراك گربه مي­شود) استفاده كرده است.

         اشعار فروغ با افسانه­ها نيز آميخته است. افسانه گوهر شب چراغ ، افسانه سيمرغ و افسانه دختران دريا به ترتيب در اشعار (( به علي گفت...)) ، (( كسي مي­آيد )) و (( يك شب )) نمونه­هايي از اين افسانه­هاست.

         فروغ در سرايش اشعار از داستان نويسان و تجربه­هاي آنان نيز بهره گرفته است. (( صادق هدايت )) يكي از آنهاست. عده­اي از منتقدان براين باورند كه صادق هدايت بر انديشه­هاي فروغ تاثيراتي داشته است. عبدالعلي دستغيب در شماره 51 مجله خوشه در مقاله (( جنبه­هاي دو گانه­ي عشق و بيم زوال در شعر فروغ فرخزاد )) درباره­ي اين تاثير چنين مي­گويد: (( گاه انعكاس دلهره در شعر او چهره­اي ديوانه­وار و گاه بيمار عرضه مي­كند و كابوس­هاي شوم كافكا و هدايت را در كتابهاي روياانگيز و وحشتناك مسخ و بوف كور يادآور مي­شود... )) روح انگيز كراچي در كتاب فروغ فرخزادش در اين باره چنين مي­گويد: (( ... فروغ در آيه­هاي زميني از تجربه­هاي هدايت جستجوگرانه بهره گرفت و همان ايدئولوژي اپوكاليستي هدايت را عرضه كرد... خصلت واقع گرايي و درون گرايي دو هنرمند دردشناس را دريك راه قرار داد... ))  فرشته ساري در كتاب فروغ فرخزادش اين دو هنرمند را دريك راه قرار نمي­دهد و چنين نظري دارد: ((... بوف كور شاهكار هدايت شايد اثر عميقي بر ذهن زيباشناس فروغ گذاشته باشد كه گاه رگه­هاي اين تاثير در شعرش محسوس است اما جنس نوميدي فروغ در شعرهايش با نوميدي هدايت به ويژه در بوف كور فرق دارد. )) و در ادامه مي­نويسد: (( به گواه نوشته­ها و زندگي هدايت فلسفه و بينش هدايت با نيستي سازگارتر بود تا با هستي و مرگ، معشوقه­اش بود. اما زندگي، معشوق فروغ بود و او بينشي نيست گرا و يا فلسفه­اي كه منتهي به نوميدي مفرط شود، نداشت... ))

         در داستانهاي ابراهيم گلستان به ويژه در داستان (( عشق سالهاي سبز )) جاي پاي تاثير پذيري يا تاثيرگذاري فروغ وجود دارد. گلستان در نثر اين داستان از اوزان عروضي و وزنهاي نيمايي بهره گرفته است. دكتر محمد رضا شفيعي كدكني در كتاب موسيقي شعر درباره­ي اين تاثير گذاري چنين نظري دارد: ((... بعضي از داستانهاي ديگر او ( گلستان ) نيز داراي وزن عروضي­اند. تاريخ نشر اين داستانها قديم تر از 1346 نيست. ولي داستان " عشق سالهاي سبز" كه در آن پاره­هايي موزون ديده مي­شود تاريخ مهر 1331 دارد. اما تا سال 1346 گويا هيچ جا چاپ نشده است و احتمالاً تحرير بخش­هاي موزون آن بايد متعلق به زماني باشد كه تولدي ديگر نشر يافته بوده است. يعني بعد از 1342. به هر حال براي مورخان تحولات وزن شعر در ايران اين نكته بسيار مهم است كه روشن شود نرمشي كه در اوزان فروغ ديده مي­شود آيا متاثر از اسلوب ابراهيم گلستان است يا برعكس. ))

 

ادامه دارد

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 
  بالا