|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
اولين مدرسه دخترانه دولتي اراك
اولين مدرسهي دخترانه موجود در اراك به صورت غير دولتي و با مديريت (( خانم شمس الضحي دادپور )) در سال 1293 خورشيدي با دو كلاس با سرمايه شخصي پايه گذاري شده بود. پس از انحلال اين مدرسه، در سال 1307 خورشيدي مدرسهي دخترانهي چهار كلاسهي (( شمس المخدرات )) به مديريت خانم شمس الضحي دادپورتاسيس شد و تا سال 1309 خورشيدي به شش كلاسه تبديل شد. اين مدرسه نيز به خاطر هزينههاي فراوان تا سال 1313 خورشيدي داير بود و پس از آن منحل شد.
خانم صبيحه گنجهاي ( ملكي) همسر خليل ملكي و دختر حاج ميرزا علينقي گنجهاي از سران نهضت مشروطه در تبريز و خواهر مهندس رضا گنجهاي مدير روزنامه بابا شمل با همت خود و با كمك عدهاي از زنان تحصيل كردهي عراق( اراک) در سال 1312 خورشيدي تنها يك كلاس اول متوسطه تاسيس كرد. او، پس از انحلال مدرسهي ابتدايي شمس المخدرات، اثاثيه و وسائل آن جا را خريداري كرده و با حضور محصلان آن، مدرسهي ابتدايي و متوسطهي مهستي را پايه گذاري نمود. اين مدرسه در ابتداي خيابان عباس آباد در خانهاي مناسب با اتاقهاي كافي قرار داشت.
اولين دبستان دولتي دخترانه اراك در سال1301 خورشيدي با نام مدرسهي دولتي دوشيزگان عراق آغاز به كار ميكند. اداره معارف و اوقاف عراق با رياست احمدي زير نظر وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه مدرسه را داير مينمايد.
پس از تاسيس مدرسهي دولتي دوشيزگان، احمدي با مشكل نبود مديرهاي كاردان و متبحر كه توان ادارهي مدرسه را داشته باشد؛ روبرو ميشود. مكاتباتي با وزارت معارف ميكند؛ گويا نتيجهاي نميگيرد. او تصميم ميگيرد تا كسي را موقتاً در عراق پيدا كرده و تا حل موضوع به مديريت بگمارد. اعضاي انجمن معارف نيز به كمك او ميآيند و پس از جستجو و تحقيق (( بدر الزمان خانم )) همشيرهي (( ياور اسدالله خان )) رئيس قشون عراق كه مدت زيادي در مدارس تهران به معلمي اشتغال داشته و به تازگي مقيم عراق شده را بر ميگزيند.
بدر الزمان حدود 22 سال سن داشته، مجرد بوده و تحت كفالت برادر زندگي ميكرده است. او شش سال در مدرسهي عصمتيهي تهران واقع در خيابان عين الدوله معلم بوده و دو سال نيز معلم كلاس ششم مدارس تهران بوده است. مهارت بدرالزمان در خياطي، توربافي و گل دوزي نيز عامل ديگري ميشود تا رئيس اداره معارف اطمينان بيشتري به انتخاب او داشته باشد.
احمدي در هشتم حوت 1301 در تعقيب ( پيرو ) راپورت نمره 698 و نمره 728 تقاضاي واگذاري كفالت مديريت مدرسه به بدرالزمان را به مقام منيع وزارت جليله معارف و اوقاف مينويسد و حتي حقوق او را نيز مطابق بودجه منظور شده براي سال آتيه تنگوزئيل ( سال خوك، سال دوازدهم از سالهاي تركي ) اعلام ميكند.
سيزده روز بعد نامهاي از وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه از طهران به عراق ارسال ميشود و در جواب مراسلهي عراق به نمره 759 كفالت بدرالزمان تا موقعي كه مديرهاي از مركز ( طهران ) به عراق اعزام نشده با مسئوليت شخص رئيس اداره معارف و اوقاف عراق پذيرفته ميشود.
سه سال بعد، هفتم آبان ماه سال 1304 نصرالله جهانگير رئيس وقت اداره معارف و اوقاف عراق به وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه اعلام ميكند كه به دليل عدم مراقبت در طرز ساخت مدرسه دولتي دوشيزگان عراق و صرفه جويي در دو سه سال اخير، اثاثيه مدرسه به كلي از هم متلاشي گرديده است و درخواست مبلغ يكصد و پنجاه تومان از محل اعتبارات وزارتي جهت تهيه اثاثيه مدرسه دوشيزگان و تعميرات لازمه مدرسه دولتي عباس آباد ميكند.
بيست روز بعد، بيست و هفتم آبان ماه، دايرهي تحريرات اداره محاسبات وزارتخانه مذكور در جواب مراسله عراق به نمره 601 در بودجهي سال 1304 براي تهيه اثاثيه و لوازم مدارس مذكور مبلغي اعتبار منظور ميكند.
از دانش آموزان اراكي مدرسه دوشيزگان عراق ميتوان از بانو كبري باقري نام برد. مرتضي ذبيحي تاريخ نگار باذوق اراكي و نويسنده كتابهاي ارزشمند تاريخ اجتماعي اراك كه خانم باقري در سال 1320 شمسي معلمش بوده در جلد سوم كتابش از او با عنوان اولين آموزگار رسمي زن در اراك ياد ميكند و دربارهاش چنين مينويسد: (( بانو كبري باقري فرزند خديجه و عبدالحسين ميرزا در حدود سال 1270 شمسي در اراك به دنيا آمد و طبق عرف زمان به مكتب خانه رفت و با قرائت قران كريم و فارسي و رياضيات آشنا شد. در سال 1301 كه اولين مدرسه دخترانه در اراك افتتاح شد، اداره فرهنگ رسماً از ايشان كه سابقه تدريس داشت، تقاضاي همكاري كرد ولي همسرش با اين امر مخالفت نمود. اولياي امور فرهنگ در تقاضاي خود اصرار ورزيدند و پس از سه چهار بار رفت و آمد، سرانجام همسرش رضايت داد... و در ايام خدمت در دبستانهاي دوشيزگان، انوري و عظيمي به تدريس پرداخت. خانم باقري پس از سي سال خدمت در اراك بازنشسته شد و سپس به تهران رفت و در سال 1355 شمسي در هشتاد سالگي به ديار باقي شتافت. ))
منابع:
1.واعظ زاده، مرتضي. حسين واعظ زاده و پيش آمدهاي خوانسار و اراك، ناشر:مولف،تابستان 1374.
2.ذبيحي، مرتضي. تاريخ اجتماعي اراك ( جلد سوم )، ناشر: پيام ديگر، زمستان 1385.
3.اسنادي از مدارس دخترانه از مشروطه تا پهلوي به كوشش سهيلا ترابي فارساني، انتشارات سازمان اسناد ملي ايران، 1378.
2.داستانهاي فروغ فرخزاد
دوست كوچك من
در اين داستان، زني ايراني كه در آلمان زندگي ميكند با كودك فلج هشت سالهاي افغاني در بيمارستان آشنا ميشود. دوستي آنها هر روز عميقتر ميشود. قلب كودك جراحي ميشود و او پس از عمل ميميرد.
يكي از داستانهاي فروغ كه ساختار قوي و پرداختي حساب شده دارد. داستان از زبان زني روايت ميشود.اطلاعات به موقع و در جاي مناسب به خواننده داده ميشود. طرح داستان، تعليق مناسبي دارد؛ به گونهاي كه خواننده را تا انتهاي داستان با خود همراه ميكند.
داستان، از وجوهي (( اتوبيو گرافيك )) و حديث نفس گونه برخوردار است. چهرهي فروغ را ميتوان در شخصيت زن داستان، ديد.
راوي در ابتداي داستان كنار پنجره نشسته و سرما و برودت زمستان را در قلبش احساس ميكند و غمگين و افسرده است. همين حال و هوا و فضاي ايجاد شده در صحنه، خواننده را با اين سئوال روبرو ميكند: (( چه اتفاقي افتاده و چرا زن در سرماي اندوهي كه قلبش را ميفشارد، منجمد شده؟ )) راوي ( زن) با شرح ماجرا و اتفاقاتي كه در يك هفته پيش افتاده با جزئيات به خوانندگان در اين باره اطلاعات ميدهد.
فروغ در اين داستان متاثر از تورات است. شخصت زن داستان در ابتدا و انتهاي داستان اين جمله از تورات را به يادميآورد: (( و محبت مانند مرگ، سنگين است. ))
در اين داستان جاي پاي احساس مادرانهي فروغ نسبت به كودكان پيداست. فروغ، عشق و محبت و عاطفهي مادري خود را در وجود شخصيت زن نهاده است.
بي تفاوت
دختري پس از يك هفته دوري و قهر به ديدن پسر مورد علاقهاش بازگشته است. او برخلاف تصوراتش با بي تفاوتي و خونسردي پسر روبرو ميشود.
داستان از زبان دختر روايت ميشود. داستان برپايهي تصورات و افكار دختر طرح ريزي شده است. افكار، انديشهها و تصورات دختر با واقعيت و دنياي بيرون از ذهنش تفاوت فراواني دارد.
در اين داستان نيز مانند ديگر داستانهاي فروغ، رابطهي عاشقانه به شكست و انتهاي خود رسيده است. گويي بين عاشق و معشوق فرسنگها فاصله است.
بي تفاوت مناسب علاقهمندان داستانهاي احساساتي و سانتي مانتال است.
كابوس
خانوادهاي تهراني در تابستان به كنار دريا رفتهاند. پرويز كوچولو، پسر خانواده نيمه شب از خواب بيدار ميشود و از نگاه او همخوابهگي پدر و مادرش ديده ميشود. او فكر ميكند پدر تصميم به كشتن مادرش گرفته، اما وقتي صبح با لبخند مادر روبرو ميشود؛ از فرط خوشحالي ميگريد و به نظرش ميرسد كه سراسر شب گذشته را با كابوس وحشتناكي دست به گريبان بوده است.
كابوس داستان توصيف صحنههاي اروتيك و جنسي از زبان راوي است. راوي داناي كل محدود به پسر بچه است. سير جريان وقايع در داستان، هيچ گاه متوقف نميشود و نويسنده از مستقيم گويي اجتناب كرده است و جاي پاي او در اثر ديده نميشود. داستان طرح داستاني منسجم و حساب شدهاي دارد.
ضعف و مشكل داستان در درونمايه آن است. اصولاً نويسنده چه هدفي از نگارش داستان داشته است؟ متاسفانه فرم زيباي داستان در خدمت هيچ بيان و پيامي نيست. مسا لهاي كه اغلب فرماليستها در خدمت آنند و جز صورت و فرم به چيز ديگري نميانديشند. سئوالي كه هميشه باقي است: (( خب كه چي؟ چه ميخواهي بگويي و چه رهاوردي براي خواننده داري؟ ))
پايان
۲.داستانهاي فروغ فرخزاد
شش داستان كوتاه از فروغ فرخزاد به يادگار مانده است. اين داستانها شباهت بسياري با هم دارند. نام تمامي داستانها با مضامين آنها ارتباط مستقيمي دارد. نويسنده احساسات،آرزوها و علايقش را در وجود يكي از شخصيتهاي داستان ريخته است؛ حتي گاهي داستانهاي او از جنبهاي (( حديث نفس )) گونه برخوردار ميشود. توصيفهاي او اغلب عيني و تصويرپردازانه است. داستانهاي او فضايي تلخ و اندوهبار دارند. درونمايه داستانهاي او را ميتوان (( عشق، تنهايي و جدايي )) دانست.
اندوه فردا
اندوه فردا، داستان عشق دو دلداده است. عشق دو دانشجو با مليتهاي مختلف. يك روز آفتابي در كنار درياچه با هم آشنا ميشوند و دختر كه از شرق آمده، به خاطر مرگ مادرش بايد كشوري را كه در آن جا تحصيل ميكند، ترك كند و به نزد برادرهاي كوچكش برگردد و سرپرستي آنها را به عهده بگيرد.
اندوه فردا، داستاني عاشقانه و عامه پسند است كه مناسب علاقهمندان داستانهاي احساساتي و سانتي مانتال است. نويسنده هم و غم خود را در توصيف جنسي صحنههاي عاشقانه و نمود احساسهاي پرشور جواني گذاشته است.
فروغ با تصويرپردازي اتاق مرد و عكس حضرت مريم كه در سه جاي مختلف داستان به آن اشاره ميكند؛ عشق اين دو دلداده را معصومانه و پاك قلمداد ميكند: (( سايههايشان روي ديوار مقابل افتاده بود و بالاتر از سايهها قاب ظريف طلائي حضرت مريم با چشمهاي بيحال و لبخند معصومش اين منظره را مينگريست... ))
فروغ داستان را از زمان حال آغاز ميكند و براي نشان دادن و توصيف سرگذشت عشق دو جوان از تمهيد (( يادآوري گذشته)) بهره ميگيرد: (( يكروز آفتابي در كنار درياچه باهم آشنا شده بودند.دختر از شرق آمده بود... )) دو شخصيت داستان تيپ هستند و نويسنده از نوع رفتار، كنش و پايگاه اجتماعي خانوادهي آنها اطلاع چنداني به خواننده نداده و آنها را تخت و يك بعدي نشان داده است و بيشترين تلاش خود را برپايهي توصيف حالات و ويژگيهاي رواني دو شخصيت داستان استوار نموده است.
روايت داستان، لطمهي جبران ناپذيري به ساختار اثر زده است. راوي داناي كل نامحدود، اطلاعاتي را به صورت مستقيم به خواننده انتقال ميدهد.
شكست
شكست داستان عشق دختري 13 ساله به نام آسي ( آسيه ) با پسري 16 ساله است. آسي در را به روي خودش بسته و روي تخت دراز كشيده و خود را زنداني كرده است و تصميم گرفته تا خودكشي كند. آسي روزهاي دوستي با پسر را به ياد ميآورد و نامهي پسرك را براي صدمين بار ميخواند. پسر از او خواسته تا ديگر رابطهاي با هم نداشته باشند. پدر دختر آن دو را در بستني فروشي ديده و به پدر پسر شكايت كرده است.
دختر خود را شكست خورده ميبيند. با آمدن خواهر، دختر همه چيز را فراموش ميكند و خود را آماده ميكند تا به اتفاق او به جشن تولدي بروند.
شكست داستان عاشقانه ديگري از فروغ است. عشق سالهاي جواني. فروغ، عواطف و احساسات دوران نوجواني و جنبههاي رواني شخصيت دختر را به زيبايي نشان داده است؛ هر چند همچنان نگاهي جنسي و اروتيك وار به اين احساسات دارد. روايت داستان به عهدهي داناي كل محدود به آسي است.
داستان پاياني ضعيف دارد. تصميم آسي براي بيرون آمدن از اتاق و رفتن به جشن تولد، غير قابل باور و غيرمنطقي است و انگيزهي او براي فراموش كردن خودكشي نامعلوم است و صرفاً خواست نويسنده است تا پاياني خوش را براي داستان رقم زند.
انتها
انتها داستان به انتها رسيدن يك رابطهي عاشقانه است. زن و مردي در جاده اند و به شهر برميگردند. سكوت سنگيني بين آن دو حكم فرماست. زن هنوز تشنهي عشق است؛ ولي مرد همه چيز را تمام شده ميداند. مرد كه ديگري را دوست دارد، حاضر ميشود به حرفهاي زن گوش بدهد؛ اما زن سكوت ميكند.
از ويژگيهاي داستان (( گفت و گوهاي دروني )) زن است. او هيچ وقت، آن چه را كه ميانديشد به زبان نميآورد؛ حتي زماني كه مرد از او ميخواهد، زن همچنان سكوت ميكند. راوي داستان داناي كل است و در اين داستان ديگر از نگاه جنسي نويسنده اثري نيست.
اظهار نظرهاي نويسنده و جانبداري از شخصيتها و يا محكوم كردن آنها از ضعفهاي آشكار داستان است.
ادامه دارد
داستان نويسي فروغ فرخزاد
1. فروغ و داستان
در شمارهي 104 مجلهي (( زن روز)) در ششم اسفندماه 1345 مقالهاي با عنوان (( فروغ كه بود؟ او را بشناسيم )) به چاپ رسيده كه در بخشي از آن نوشته شده: (( از فروغ چندين شعر،دو سناريو براي فيلم، يك رمان نيمه تمام و تعدادي تابلو و طرح نقاشي بيادگار مانده است...)) آيا ميتوان اشارهي مقاله نويس به رمان نيمه تمام فروغ را جدي گرفت؟ آيا كسي اطلاعي از اين رمان دارد؟ تاكنون هيچ كس يادي از اين رمان نيمه تمام نكرده است و جز همين اشاره گذرا كه بدون درج نام نويسنده مقاله و به صورت كلي در مجلهي زن روز به چاپ رسيده، مطلب ديگري نگاشته و يا گفته نشده است. جز مقالهي كوتاهي كه خانم شهناز مرادي كوچي با عنوان (( عشق و تنهايي )) در كتاب (( شناخت نامه فروغ فرخزاد )) در باره داستانهاي كوتاه فروغ نوشته هيچ مقاله ديگري دربارهي داستان نويسي فروغ نگاشته نشده است.
تنها شش داستان كوتاه از فروغ فرخزاد در سال 1336 شمسي در مجلهي فردوسي، در نهمين سال انتشارش، به چاپ رسيده است و هيچ اثر داستاني ديگري از او منتشر نشده است. (( اندوه فردا ))، (( شكست ))، (( انتها ))، ((دوست كوچك من ))، (( بي تفاوت )) و (( كابوس )) به ترتيب در آن مجله منتشر شدند. نام نويسنده داستانهاي اندوه فردا، شكست، انتها و دوست كوچك من در مجلهي فردوسي (( فروغ )) و دو داستان ديگر بي تفاوت و كابوس (( فروغ فرخزاد )) ياد شده است.
كودكي فروغ با قصهها آميخته بوده است. قصههايي كه پدر بزرگش به گوش او ميگفت. پوران فرخزاد، خواهر فروغ در اين باره چنين ميگويد: (( در كودكي عاشق قصه بود. پدر بزرگمان قصههاي قشنگي ميدانست و فروغ يك لحظه پدر بزرگ را آرام نميگذاشت. به قصههايي كه گوش ميداد دچار احوال ماليخوليايي ميشد... )) ( هفته نامه بامشاد. آبان 1347 )
اين احوال ماليخوليایی با نگارش داستان در بزرگسالي همراه ميشود و فروغ در كنار سرودن شعر، در عرصهي داستان نويسي و شيوههاي ديگر نگارشي مانند خاطره نويسي و سفرنامه نويسي طبع آزمايي ميكند.
بخشهايي از خاطره نگاري فروغ كه به همت (( بهروز جلالي )) در كتاب (( در غروب ابدي )) گردآوري شده و رابطهي فروغ با پدرش را نشان ميدهد، از وجهي داستاني نيز برخوردار است.
فروغ در شعر نيز از قصهگويي و روايتگري بهره گرفته است. فروغ در اشعار (( رويا ))، (( به علي گفت مادرش روزي... )) و (( قصهاي در شب )) فرم قصهگويي را در شعر تجربه كرده است.
فروغ در اشعارش براي بيان مفاهيم از نام و موضوع قصهها نيز كمك ميگيرد. او در شعر (( برگور ليلي )) از قصهي مشهور ليلي و مجنون، در شعر (( بندگي )) از قصهي چوپان و گوسپند ( قصهي چوپاني كه گوسفندانش را به گرگ ميدهد. )، در شعر (( دختر و بهار )) از قصهي دختر و بهار ( گفت و گوي دختر جواني با دختر بهار و حسد دختر جوان به آزادي و سرمستي بهار)، در شعر (( صدا )) از قصهي بارگاه خدا ( قصهي آرزوي انساني است براي آمدن يك قهرمان و ناجي) و در شعر (( رويا )) از قصهي گربه و ماهي ( قصهي ماهي است كه خوراك گربه ميشود) استفاده كرده است.
اشعار فروغ با افسانهها نيز آميخته است. افسانه گوهر شب چراغ ، افسانه سيمرغ و افسانه دختران دريا به ترتيب در اشعار (( به علي گفت...)) ، (( كسي ميآيد )) و (( يك شب )) نمونههايي از اين افسانههاست.
فروغ در سرايش اشعار از داستان نويسان و تجربههاي آنان نيز بهره گرفته است. (( صادق هدايت )) يكي از آنهاست. عدهاي از منتقدان براين باورند كه صادق هدايت بر انديشههاي فروغ تاثيراتي داشته است. عبدالعلي دستغيب در شماره 51 مجله خوشه در مقاله (( جنبههاي دو گانهي عشق و بيم زوال در شعر فروغ فرخزاد )) دربارهي اين تاثير چنين ميگويد: (( گاه انعكاس دلهره در شعر او چهرهاي ديوانهوار و گاه بيمار عرضه ميكند و كابوسهاي شوم كافكا و هدايت را در كتابهاي روياانگيز و وحشتناك مسخ و بوف كور يادآور ميشود... )) روح انگيز كراچي در كتاب فروغ فرخزادش در اين باره چنين ميگويد: (( ... فروغ در آيههاي زميني از تجربههاي هدايت جستجوگرانه بهره گرفت و همان ايدئولوژي اپوكاليستي هدايت را عرضه كرد... خصلت واقع گرايي و درون گرايي دو هنرمند دردشناس را دريك راه قرار داد... )) فرشته ساري در كتاب فروغ فرخزادش اين دو هنرمند را دريك راه قرار نميدهد و چنين نظري دارد: ((... بوف كور شاهكار هدايت شايد اثر عميقي بر ذهن زيباشناس فروغ گذاشته باشد كه گاه رگههاي اين تاثير در شعرش محسوس است اما جنس نوميدي فروغ در شعرهايش با نوميدي هدايت به ويژه در بوف كور فرق دارد. )) و در ادامه مينويسد: (( به گواه نوشتهها و زندگي هدايت فلسفه و بينش هدايت با نيستي سازگارتر بود تا با هستي و مرگ، معشوقهاش بود. اما زندگي، معشوق فروغ بود و او بينشي نيست گرا و يا فلسفهاي كه منتهي به نوميدي مفرط شود، نداشت... ))
در داستانهاي ابراهيم گلستان به ويژه در داستان (( عشق سالهاي سبز )) جاي پاي تاثير پذيري يا تاثيرگذاري فروغ وجود دارد. گلستان در نثر اين داستان از اوزان عروضي و وزنهاي نيمايي بهره گرفته است. دكتر محمد رضا شفيعي كدكني در كتاب موسيقي شعر دربارهي اين تاثير گذاري چنين نظري دارد: ((... بعضي از داستانهاي ديگر او ( گلستان ) نيز داراي وزن عروضياند. تاريخ نشر اين داستانها قديم تر از 1346 نيست. ولي داستان " عشق سالهاي سبز" كه در آن پارههايي موزون ديده ميشود تاريخ مهر 1331 دارد. اما تا سال 1346 گويا هيچ جا چاپ نشده است و احتمالاً تحرير بخشهاي موزون آن بايد متعلق به زماني باشد كه تولدي ديگر نشر يافته بوده است. يعني بعد از 1342. به هر حال براي مورخان تحولات وزن شعر در ايران اين نكته بسيار مهم است كه روشن شود نرمشي كه در اوزان فروغ ديده ميشود آيا متاثر از اسلوب ابراهيم گلستان است يا برعكس. ))
ادامه دارد
|
|