|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
كارنامه من در سال رو به پايان
روزهاي آخر سال را پشت سر ميگذاريم. كارنامه امسال را مرور ميكنم. آن چه بر من گذشته است:
- به جديت تمام مطالبي مربوط به داستان در وبلاگم شوقات و در سايت دوستم مزدك علي نظري (خبرنگاران صلح) منتشر نمودم.
- داستان، مقالات و نقدهايم در ماهنامه ادبيات داستاني منتشر شد.
- در جلسات هفتگی نقد داستان محمد رضا سرشار شركت نمودم.
- پس از حدود ۱۶ سال كه بازيگري در تئاتر را كنار گذاشته بودم دو باره مثل گذشته به ياد دوران جواني در نمايش غريبهي شام به كارگرداني دوستم شهرام نوشير در دو نقش كوتاه بازي كردم. اين نماش در شهرهاي تهران، شهرري، پاكدشت و ورامين به اجرا درآمد.
- در تحقيق و تولید فيلم مستندی كه همسرم ليلا خوانساري درباره فيلم دونده ميسازد شرکت داشتم.
- ايدهي فيلم مستند مسجد جامع خرمشهر را به لیلا پیشنهاد دادم كه سال آينده به كارگرداني ایشان و تهیه کنندگی مركز گسترش سينماي مستند و تجربي توليد می شود.
و ..
كارهاي بيهوده تا بخواهي! متاسفانه ما ايرانيها استاد وقت هدر دادن و سوزاندن فرصتها و استعدادها هستيم و ما همچنان دوره ميكنيم روزها را و هنوز را.
آن پير خردمند
به ياد دوست
1
- الو! سلام آقاي ذبيحي! سال نو مبارك! سال خوب و پرباري داشته باشيد. با خانم، اراك هستيم. خونهي پدري. امروز منزل تشريف داريد تا خدمتتان برسيم؟ كتابي را كه قول داده بودم برايتان آوردهام. جلد چهارم روزنامه وقايع اتفاقيه. اخبار جالبي راجع به عراق( اراك) در آن هست. در روزنامه يوم پنجشنبه دوازدهم شهرذيقعده الحرام مطابق سال يونت ئيل سنه 1274 نمره سيصد و هشتاد و شش خبري دربارهي چگونگي ورود نصرت الدوله به عراق جهت حكمراني به آن ولايات هست كه خيلي به درد كاري كه در مورد حاكمان اراك انجام ميدهيد ميخورد. ميخواستم برايتان پست كنم ولي بهتر ديدم تا خودم حضوري خدمت برسم و تقديمتان كنم. چه خبر از اراك؟ از جلسات ادبي و هنري شهر چه خبر؟ آقا من چهار سند با ارزش درباره اولين مدرسهي دخترانه در اراك از كتاب اسنادي از مدارس دختران از مشروطه تا پهلوي را پيدا كردم. آنها را هم خدمتتان آوردهام. بيش از اين وقتتان را نميگيرم. به اميد ديدار. خداحافظ!
2
- خب! چه طور مگه؟ چه اشكالي داره؟
- اشكال؟ اشكالي كه نداره ولي؛ آخه تو روحيت تاثير ميگذاره. تو هنوز جووني. بايد بيشتر با جوونا بگردي.
- به اندازهي كافي عمرم رو هدر دادم. ديگه دارم به چهل سالگي نزديك ميشوم. ديگه وقت خيلي برام با ارزش شده.
- آخه جلسات ادبي هنري هم كه ميري جلسات پيرمرداست.
- من چه تقصيري دارم. جلسات جوونا پايدار نيست! خيلي از جوونا تو زندگي من جز كسالت و بيهودگي ارمغان ديگهاي نداشتن. يادته يكيشون تو جلسهي پاسداشت مرتضي ذبيحي و خانم ميرقديري چقدر بيادبانه دربارهي پيرمردها اظهارنظر كرد و چقدر پاسخ منطقی و مودبانه ای از مرتضي ذبيحي شنيد. به نظر تو بودن و همراهي با اون جوون جاهل ارزشي داره؟
- ناپايداري جلسات جوونا تقصير اونا نيست.
- من دنبال تقصيركار نميگردم. دو تا پيرمرد نقش مهمي تو كاراي من داشتن. توي چشمهاي هردوشون كه نگاه ميكردي شور زندگي و جووني لبريز بود. ميدوني اونا كين؟ محمد رضا محتاط و مرتضي ذبيحي.
3
همگي ادب دوستان و فرهنگيان شهر اراك اذعان دارند كه مرتضي ذبيحي پس از ابراهيم دهگان تاريخ نگاري است كه با تلاش و رياضت و با پشتوانهي علمي و احاطه بر تاريخ اراك گنجينهي ارزشمندي از خود به يادگار باقي گذاشته است. او قصد داشت پژوهش تاريخ اجتماعي اراك را علاوه بر سه جلدي كه دربارهي آن منتشر كرد ادامه دهد. در آخرين ملاقاتي كه با آن پير خردمند داشتم( در مقالهاي كه در هفته نامه لاله سرخ به چاپ رساندم، سالها پيش از اين او را چنين ياد كردم) صحبت از حاكمان اراك بود. آن چنان پرحرارت و شورانگيز از اين كار سخن به ميان آورد كه من در دل از اين همه اشتياق غبطه خوردم. ارتباط من با او با وجود 36 سال اختلاف سني، بيشتر شبيه يك دوست بود. اغلب براي بازيابي انرژي تحليل رفته و شروع دوباره براي پژوهشهايي كه به خاطر از دست دادن انگيزه نيمه كاره مانده بود و نيز راهنماييهاي عالمانهي او به منزلش ميرفتم. بيشتر از هر كس ديگري براي هر سه كتابي كه منتشر كردم راهنمايي و تشويقم كرد و از ايرادها و طعنههايي كه برخي ميزدند من را به بردباري و تحمل عقيدهي مخالف دعوت كرد. او بارها بر اين باور بود كه پژوهشهايي كه براي اولين بار دربارهي اراك منتشر ميشود به دليل اين كه گامهاي اوليني است كه برداشته ميشود لاجرم همراه خطا و لغزشهايي است و بايد اميد داشت كه در آينده، شرايط و وضعيت بسامانتر شود.
از مرتضي ذبيحي چندين اثر منتشر نشده باقي مانده است. پيش از اين دو اثر آمادهي انتشار او را خواندهام.گفت و گويي با تيمسار ناصر مجللي اولين رئيس كل شهرباني بعد از انقلاب كه اثري خواندني با ريزبيني و احاطه بر تاريخ كشور تدوين و تاليف شده و چند داستان كوتاه تاريخي كه يكي از مهمترين دغدغههاي فرهنگي او بود. از آن بزرگمرد يقيناً آثار ديگري آمادهي طبع باقي مانده كه بر خانوادهي محترم آن فقيد سعيد فرض است كه با حمايت ادب دوستان و مديران فرهنگي شهر به پاس زحمات بسيار و ارزشمند صاحب آثار آمادهي طبع و در صورت ناتمام بودن برخي از پژوهشها گروهي توانمند همت خود را مصروف اتمام آنها كنند.
سالها پيش از اين از او خواستم كه طي گفت و گويي بلند خاطرات زندگياش را مرور كنيم. او با خوشرويي و تبسمي گفت: خودم دارم چيزهايي مينويسم. و حقايقي از زندگياش و مصائب و ظلمي كه در حق او روا داشتهاند را بيان كرد كه خود دليل محكمي بر مظلوميت اهل فرهنگ در روزگار ماست. به اميد آن روز كه اين حقايق منتشر شود.ايدون باد!
|
|