تبليغاتX
شوقات: قصه وافسانه
 
شوقات: قصه وافسانه
 
 
وب نوشتهاي يوسف نيك فام
 

                                            به دنبال عموجان

                                                    (۱)

               گزارشی از چگونگی گفت و گو با مسعود جعفری جوزانی

                در حاشیه ساخت  دو فیلم مستند از ساخته های او

                               شیر سنگی و در مسیر تند باد

     من و عمو جان (عکس از حسین نوشیر)

روز اول

      به همراه سه نفر دیگر عازم خرمشهریم. یک گروه کوچک و جمع و جور. این خاصیت بیشتر گروه­های فیلمسازی مستند است. داشتن گروهی کوچک و ساده ؛ بی هیاهو و شلوغی. همه­ی هماهنگی­ها را انجام داده ایم. مهم­ تر از همه هماهنگی با عمو جان( همه­ی کسانی که مسعود جعفری جوزانی را  می­شناسند  او را به این نام صدا می­زنند.) است. عمو جان بخش پایانی مجموعه تلویزیونی "در چشم باد "را در مسجد جامع خرمشهر فیلمبرداری خواهد کرد.

      مدارک و تمامی چیزهایی را که لازم داریم برداشته­ام. عکس­های زیبایی که حسین ملکی عکاس آن روزها و فیلمبردار این روزها از فیلم "در مسیر تند باد" گرفته و هر چیز دیگری که به کارمان خواهد آمد را برداشته­ام. به سختی بلیت هواپیمای تهران- اهواز را تهیه  می­کنیم.ساعت شش صبح روز یکشنبه

سی­ام تیر هواپیمای ما از مهرآباد برمی­خیزد و حدود ساعت هفت و سی دقیقه در فرودگاه اهواز به زمین می­نشیند. همسرم لیلا خوانساری، مدیر تولید فیلم برای گرفتن مجوز  تصویربرداری در استان خوزستان به نیروی انتظامی در اهواز می ماند و من،  محمد رضا جهان پناه تصویربردار و  رضا عاطفی صدابردار وسایل را برمی­داریم و راهی خرمشهر می­شویم.  سوار پراید راننده­ای محلی می­شویم. وسایل همراهمان را که می­بیند، چشم­هاش برقی می­زند و مثل خیلی از خوزستانی­های دیگر، خوش رو و گرم، زبان باز می­کند و از گروه­های سینمایی که در اهواز و خرمشهر فیلمبرداری داشته­اند تعریف می­کند.  از همه چیز و همه جا حرف می­زند. از مسایل حاشیه­ای سینمای ایران و از این که فلان بازیگر آن طور کرده یا نکرده و اگر آن طور شده چرا این طور نشده و اگر ما جای او بودیم چه می­کردیم یا نمی­کردیم؟ سینماست دیگر و شاید یکی از جذابیت­های آن ، همین حاشیه­هاست و چه شباهتی بین فوتبال و سینماست در همین امور به نظر کمی تا اندکی الکی! به او می­گوییم که ما مستند سازها اصولا اهل حاشیه نیستیم؛ چرا که انجام کار ما با داشتن حاشیه غیر ممکن و سخت  می­شود.

        این اولین بار است که به خرمشهر می­روم. هر چه را که می­بینم می­بلعم. یک نگاه بی­ واسطه و کاشفانه.همیشه اولین­ها برایم حس خوبی ایجاد می­کنند. چیزی برای حجاب شدن وجود ندارد.یک احساس شهودی همراهی می­کند. صندلی کنار راننده نشسته­ام. راننده هنوز پرچانگی می­کند. به حرف­هایش گوش می­دهم، اما تمرکزم به مناظر اطراف جاده است. فاصله­ی کمی تا آبادان مانده است. همراهانم می­پرسند که باید آبادان برویم یا خرمشهر؟ راستی باید کجا برویم؟ مقصد کجاست؟ گروه فیلمبرداری عموجان امروز کجا هستند؟ با تلفن همراه عمو تماس می­گیرم، اما صدای ناراحت کننده­ی مشترک مورد نظر در دسترس... به گوشم می­رسد. حالا باید چه کنیم؟ کجا برویم؟ آبادان یا خرمشهر؟ راننده می­گوید نگران نباشید، پیدایشان می­کنیم. چند مرد دشداشه پوش می­بینیم. راننده از ماشین پیاده می­شود و از آن­ها با لهجه عربی سراغ گروه فیلمبرداری را می­پرسد. گویا گروه دیروز همین اطراف بوده­اند؛ اما نمی­دانند امروز کجا هستند.کسی نشانی مردی را می­دهد که روز گذشته با گروه کار می­کرده است. راننده مرد را می­بیند. می­فهمیم که گروه عمو به خرمشهر رفته­اند؛ پس پیش به سوی خرمشهر.وارد خرمشهر می­شویم.

       قبلاٌ چند کتاب درباره خرمشهر خوانده­ام و از رشادت­های مردم آن جا در روزهای اشغال تصوراتی دارم. هیچ وقت یادم نمی­رود  جوان خرمشهری را در زمانی که مجبور می­شود عقب نشینی کند و شهرش را ترک کند کنار اروند می­ایستد و برای آخرین بار با بغضی که در گلو دارد فریاد می­زند که خرمشهر ما به زودی برمی­گردیم. اولین جایی که می­رویم مسجد جامع خرمشهر است. آخرین جایی که به تسخیر عراقی­ها درآمد. اطراف مسجد را عمو جان حسابی شبیه روزهای پایان اشغال کرده است. انواع ماشین آلات جنگی در اطراف مسجد جا خوش کرده­اند. مسجد را مجید میرفخرایی چقدر زیبا طراحی کرده است. شیشه­ها شکسته و جای جای مسجد زخمی و تیرخورده است. هنوز به دنبال عمو هستیم. مردی با شلوار خاکی و زیرپیراهنی روی موتور هزاری نشسته است. از او سراغ عمو را  می­گیریم.می­گوید قرار بود امروز در شلمچه فیلمبرداری باشد که مجوز داده نشده است و من خبری از عمو ندارم. تلفن هتل گروه را از او می­گیرم. هتلی در آبادان. تماس می­گیرم و با یکی از دستیاران عمو صحبت می­کنم. او می­گوید که عمو برای دیدن لوکیشن رفته است و آن­ها هم نمی­دانند که کجاست. به اتفاق بچه­ها به هتل می­رویم و منتظر می­مانیم تا خبری از عمو شود. ­ مدیر تولید در چشم باد می­گوید که تلفن همراه عمو داخل کارون افتاده است. حالا می­فهمم که چرا همیشه پیغام مشترک مورد نظر ... را  می­داده است. مدیر تولید به اطلاع عمو می­رساند که ما آمده­ایم و عمو قرار دیدن ما را فردا ساعت  یازده در مسجد جامع می­گذارد. ساعت نزدیک دو شده است که لیلا از اهواز تماس می­گیرد که مجوز نیروی انتظامی خوزستان را گرفته است. همه خوشحال می­شویم و منتظر می­مانیم تا بیاید و بعد از خوردن ناهار داخل خرمشهر بشویم و نماهای معرفی از آن جا با  تصاویری از نخل­ها و کشتی ­ها و قایق­ها بگیریم. 

ادامه دارد...

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
                        

                      دو فیلم مستند از آثار جعفری جوزانی ساخته خواهد شد

             دو فیلم مستند از مجموعه فیلم­های (( یک فیلم، یک تجربه))  به سفارش شبکه چهارساخته خواهد شد که به چگونگی تولید فیلم های سینمایی" شیر سنگی" و" در مسیر  تند باد"  از آثار مسعود جعفری جوزانی می­پردازد. تصویربرداری این  دو فیلم همزمان از روزهای پایانی تیرماه آغاز شده و گروه برای ادامه تصویربرداری به خرمشهر محل فیلمبرداری مجموعه تلویزیونی" در چشم باد" آخرین اثر جعفری جوزانی سفر کرد و با تصویربرداری از پشت صحنه وگفت و گو با کارگردان به تهران بازگشت . برای این دو فیلم تاکنون بامسعود جعفری جوزانی، هارون یشایایی، علیرضا شجاع نوری،تورج زاهدی، تورج منصوری، جواد طوسی، فریدون شهبازیان،اصغر همت،مجیدمظفری و حمید جبلی،مسعود کیانی هفت لنگ، حسین ملکی، فردوس کاویانی و فریبا کوثری از عوامل هر دو فیلم درباره­ی چگونگی تولید آن­ها گفت و گو شده است. این دو فیلم، هم اکنون در مرحله­ی تدوین می­باشند.

                                                                                         

                                گروه سازنده فیلم:

یوسف نیک فام :کارگردانی و تحقیق                            دیدار و گفت و گو با فریدون شهبازیان

                                                                              من- رضا عاطفی و محمد رضا جهان پناه

                                                                                                                    عکاس نجمه گودرزی

                       محمد رضا جهان پناه :تصویر بردار 

  رضا عاطفی :صدابردار     

                       فاطمه صادقی: تدوینگر

  حسین نوشیر :عکاس

                       لیلا خوانساری :مدیر تولید 

 ناهید دل آگاه: تهیه کننده

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 
  بالا