تبليغاتX
شوقات: قصه وافسانه
 
شوقات: قصه وافسانه
 
 
وب نوشتهاي يوسف نيك فام
 
                                                                 تکیه

بخش کوتاهی از  تحقیقی که درباره­ی تکیه انجام داده­ام

          محلی که برای عزاداری سید الشهدا(ع) به ویژه در ایام عاشورا ساخته و برپا می­شود تکیه گفته می­شود.تکیه حرمت و قداست خاصی در بین شیعیان دارد و پایگاه معنوی آنان بعد از مسجد به حساب می­آید.تکیه با عزاداری و روضه خوانی و تعزیه عجین گشته است.تکیه را می­توان قدیمی­ترین تماشاخانه­ی ایرانی دانست که از قداست و ارزش خاصی در بین ایرانیان برخوردار بوده و پس از ساخته شدن به اموال عمومی تبدیل می­شود به صورتی که بانی یا بانیان آن حق تخریب یا تغییر کاربری آن را ندارند. تکیه­ها عموماً در راه­های پررفت وآمد مردم ساخته می­شدند  .در هر تکیه­ای برای یادبود تشنگی شهیدان کربلا سقاخانه­ای بنا می­کردند.نیکلایویچ برزین سیاح و بازرگان روسی،در سال 1843 میلادی(1259 قمری) به تهران سفر می­کند.او از تعزیه خوان­های تهران گزارش کامل و دقیقی  داده است.بر اساس گزارش او در آن زمان در تهران 58 تکیه وجود داشته است.او تعزیه­ی ایرانیان را از بهترین و جالب­ترین مشاهدات خود می­داند. خانم کارلا سرنا که در سال 1877 میلادی (1294 قمری) در زمان ناصرالدین شاه در تهران و در تکیه­ی دولت شاهد اجرای تعزیه بوده،ضمن توصیف بنای تکیه­ی دولت و باشکوهی آن در خصوص چگونگی اجرای تعزیه و نحوه­ی قرار گرفتن تماشاگران نیز سخن می­گوید.خانم لیدی شیل همسر وزیر مختار انگلیس در سفرنامه­ی خود با نام خاطرات لیدی شیل ما را از وضعیت و شکوه تکایا و  تعزیه­ی آن دوران آشنا می­سازد. تکیه­ها به دو دسته­ی ثابت و موقت تقسیم بندی می­شوند.در تکیه­های موقت همان طور که از نامشان پیداست برای مدت زمانی معین در مکان­های مشخصی برپا می­شدند و برای ساخت چادر یا خیمه­های بزرگی را بر تیرک­های چوبی استوار می­کردند و به راحتی آنها را جمع و در جای دیگری برپا می­کردند.این گونه تکایا به خاطر هزینه­ی کمی که برای ساخت آن­ها لازم است،هم چنان مورد اقبال بانیان و سازندگان تکایا می­باشد.بهرام بیضایی در کتاب نمایش در ایران ساختمان این گونه از تکایا را با روحیه­ی ناشی از دوره­ی طولانی چادر نشینی گذشته مرتبط می­داند. تکیه­های ثابت که از زمان قاجاریه ساخته شدند دارای ساختمایی ثابت با سکویی در وسط که جای بازی بازیگران تعزیه و غرفه­هایی مدور گرداگرد سکوی وسط برای نشستن تماشاگران بود...                              
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 

               

به دنبال عمو جان

            (2)                                                    

                                                                                         عزت الله انتظامی در فیلم

                                                                                           در مسیر  تند باد

                                                                                       عکس از حسین ملکی

روز دوم

      کنار مسجد جامع هستیم. سربازان زیادی در اطراف مسجد درگذرند. فرمانده­ی آنها دستوراتی را   می­دهد.عمو جان را می­بینم. با بچه­های گروه به طرفش می­رویم. چقدر پر انرژی و فعال است. دستیارانش مشغول آماده سازی شرایط فیلمبرداری هستند. دو دوربین روی جیپی سوار است. راننده­ی جیپ هومن سیدی است. چندین فیلم از او دیده­ام و بازیگر خوش استیل و پرتوانی است. کنار هومن مردی نشسته که هیچکدام او را نمی­شناسم. کسی می­گوید پارسا پیروز فر است. عجب گریمی دارد! دست سعید ملکان گریمور درد نکند. هومن با دستور عمو جان حرکت می­کند و سربازان هم به دنبال جیپ راه می­افتند و با ولوله و غوغایی پیروزمندانه سلاحشان را به نشانه­ی پیروزی به بالای سر می­برند. فیلمبرداری نما که تمام می­شود جلو می­روم و خودم را به عمو معرفی می­کنم. خندان و خوشرو دست می­دهد و به خاطر دیروز عذر خواهی می­کند. اجازه­ی تصویربرداری از پشت صحنه را می­گیرم و به بچه­ها می­گویم که خود را سریع­تر آماده کنند. با دستیار اول عمو احمد رمضان زاده خوش و بشی می­کنم و قرار می­گذارم تا همه چیز را با او هماهنگ کنم تا خدای نکرده توی دوربین عمو جان ظاهر نشویم و همه چیز را خراب کنیم. عمو جان از نمای گرفته شده راضی نیست و قرار است دوباره تکرار کند. فضا شدیداً مردانه است و تمامی عوامل عمو مردند. روی گریم پارسا و سیدی کمی کار می­شود. حالا ما کاملاً آماده­ایم . نما تکرار می­شود. صدابردارم از وضعیت صدا راضی نیست. عجب شرایط بدی! به تصویربردار و صدابردارم می­گویم هر جور که هست بگیرند و موقعیت را از دست ندهند. عمو جان دوبار دیگر دستور تکرار نما را می­دهد. ما هم از فرصت به دست آمده به خوبی استفاده می­کنیم و تصویربرداری می­کنیم. حدود ساعت 1 بعد از ظهر  گروه برای ناهار کار را متوقف می­کنند. ما هم برای ناهار خوردن به داخل شهر می­رویم و 1 ساعت بعد برای استراحت  به مسجد جامع  می­رویم. چه خواب راحتی پس از خستگی کار! از خواب که بلند می­شوم متوجه می­شوم که عموجان هم بیدار شده است. عموجان می­پذیرد که گفت و گو را آغاز کنیم. روبروی مسجد عمو جان را جلوی یک جیپ می­نشانیم و گفت و گو درباره­ی شیرسنگی را آغاز می­کنیم. مسلط و خوب به سئوالاتم جواب می­دهد  و پس از حدود 20 دقیقه با پایان مصاحبه برای ادامه کارش می­رود. گفت و گو درباره درمسیر تند باد را شب در کافی شاپ هتل انجام می­دهیم و با پایان گرفتن کار به طرف فرودگاه اهواز حرکت می­کنیم.

                                                        پایان

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 
  بالا