|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
عباس آپرین هم رفت!حرفهای زیادی برای گفتن دارم.ولی نمیگویم.دوست دارم مثل یک راز
در دلم باقی بماند.حرفهای زیادی برای گفتن دارم.فقط همین که حیف شد و صد حیف!
میگذارم برای آینده.خدا را چه دیدی!شاید قفل این زبان باز شد. به خودم تسلیت می گویم.
خدا رحمتش کند.فعلاْ همین.
ثبت در تاریخ!
هفته پیش رفته بودیم جمعه بازار استانبول.سه تا عکس از آقای مظفرالدین شاه خریدم.در برگشت کیفم با مجموعهای از مدارک و کارتهای هویتی به یغمای دزدان عزیز رفت.این وجیزه برای ثبت در تاریخ نوشته شد.برای آن که آیندگان بفهمند ما در چه دنیایی زندگی میکردیم!
|
|