تبليغاتX
شوقات: قصه وافسانه -
 
شوقات: قصه وافسانه
 
 
وب نوشتهاي يوسف نيك فام
 
 

 

          درسهاي داستان نويسي

    از زبان داستان نويسان ايراني

 

                                ۲

 

                  درسهاي احمد محمود*

 

جنم نويسندگي

   بايد جنم نويسندگي داشت. فرقش اين است كه آدمي كه  جنم  نويسندگي دارد ، راحت مي نويسد.  روان مي نويسد. اما ديگري  بايد  زور بزند و  زحمت بكشد.

 

نحوه اطلاعات دهي در داستان 

   " يكي از روزهاي آبان شصت و يك بود. ساعت ده و نيم صبح . " خب ، از همين جمله اول معلوم است  كه اين يك داستان نيست. ژورناليسم است.  در داستان ، ما اخبار را به اين ترتيب به اطلاع خواننده نمي رسانيم.  مثلا  مي توانستي  بگويي " سوار تاكسي شد. از او پرسيدم ساعت چند است؟ "  اطلاعات  را بايد  شخصيت هاي  داستان به خواننده بدهند ، نه نويسنده ي داستان.خواننده حرف نويسنده را باور نمي كند. شخصيت ها خودشان بايد  حرف بزنند. مثلا ما دو جمله داريم  كه در آغاز دو كتاب هستند و هركس كه با كتاب سر و كار داشته باشد اين جمله ها را شنيده است.   بوف كور  صادق هدايت با اين جمله آغاز مي شود : " در زندگي زخم هايي هست كه  مثل خوره روح را مي جود. اين دردها را..."  ومسخ كافكاهم با اين  جمله  مشهور شروع مي شود كه : " صبح كه گريگوار ازخواب بيدار شد ، ديد   تبديل  به يك خرچنگ شده است . "  در آن جا هدايت دارد خبر را به  طور  مستقيم  در  اختيار  خواننده  مي گذارد ،  اما  كافكا يك  حركت را  تعريف   مي كند و از اين طريق خبر را در اختيار خواننده  مي گذارد. اين ،  يعني  داستان .

 

  داستان  به عقيده  من يعني  تعريف  حركت .   يعني رويدادها  جريان  پيدا  مي كنند و در طي  جريانشان   براي  خواننده   تعريف  مي شوند.  ما  نبايد  بنشينيم  و يك مشت عكس را براي خواننده تعريف كنيم . ما يك حركت را مي بينيم و آن حركت را براي خواننده تعريف مي كنيم.

 

  در جايي از آلبر كامو خواندم كه نويسنده ديگر مثل يك تماشاچي  نيست   كه جنگ گلادياتورهارا تعريف كند.نويسنده خودش گلادياتوراست.  البته اين  گفته ي كامو شايد ناظر به تعهد اجتماعي  نويسنده  باشد  ولي  از آن   مي شود نظرمرا هم استنباط كرد. شايد شباهتي هم با نظرمن داشته باشد.

 

  اطلاعات  را  نبايد  به طور مستقيم  به خواننده ابلاغ كرد.  خواننده   بايد اطلاعات را - تصاوير را -  از خلال  سير حوادث  و اعمال  شخصيت ها  دريابد. انگار اين يك قضيه ي روان شناسي است :  اگر خواننده مطلب را از زبان نويسنده بشنود ، باور نمي كند. خواننده ميل دارد حرف هايي  را   بشنودكه خود قهرمانهاي داستان ، به حكم داستان ، مجبور شده اند بزنند.

  شايد علتش اين است كه خواننده اظهارنظرهاي نويسنده راحمل برنصيحت  گويي يا شايد خودپسندي مي  كند.

                                                ادامه دارد...

---------------------------------------

 *منبع : " محمود ، پنج شنبه ها ، دركه "  نوشته برزو نابت . نابت  حرفهاي محمود را در كتاب  نقل قول كرده است.

                                                                

                    

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 
  بالا