|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
فارغ *
موسي اسكاني متخلص به فارغ در سال 1303 شمسي در اسكان از توابع
اراك به دنيا آمده است. وي هم اكنون ساكن تهران بوده و بازنشسته وزارت
بهداري است. اشعار طنزي از او در نشريات دنياي سخن ، طنز پارسي ،
پهلوان ، نداي قومس و هفته نامه سرچشمه استان مركزي به چاپ رسيده
است.
سيد ابراهيم نبو ي طنز نويس معاصر، در كتاب شعر طنز امروز ايران
وي راچنين توصيف كرده است: موسي اسكاني ( فارغ ) از آن پيرمردهاي
با صفايي است كه عمري شعر طنز گفته . نمي دانم در جواني دنبال چه
مضاميني مي رفته ، ولي اين را مي دانم كه حالا تنها به يك مضمون بيشتر
نمي تواند بپردازد و آن هم همان است كه در خانه دارد. بالاخره سن كه بالا
برود شاعر دست از مضامين مختلف بر مي دارد و تنها به د م دست ترين
مضمون مي پردازد!
موسي اسكاني در همه ي شعرهايش با زنش دعوا دارد ، خيلي بد است
كه شاعر هميشه با مضمون شعرش دعوا كند، نيست ؟!
ميهمانان ناخوانده
شش نفر ميهمان ناخوانده بر سر خانه اي خراب شدند
صاحب خانه با زن و فرزند غرق تشويش واضطراب شدند
در پي مرغ و گوشت وروغن و نان مرد بيچاره در تكاپو شد
تا بگيرند از كسي وامي مرد يك جا و زن به يكسو شد
عاقبت با هزار رنج و تعب مبلغي را فراهم آوردند
آنچه مي شد به مطبخ آماده ميهمانان تمام مي خوردند
هر چه آماده شد همه خوردند ميهمانان بي خبر زخدا
از غم و غصه ي بدهكاري مرد بيچاره اوفتاد از پا
هم تشك هم ملافه سوزاندند بس كشيدند دم به دم سيگار
از دم و دود آن سيه روزان همچوشب تيره شده درو ديوار
خانه با آن تميزي و خوبي بدتر از يك زباله داني شد
ضمن پاكيزه كردن خانه زن گرفتار ناتواني شد
اي برادر تو پند من بشنو دسته جمعي مرو به مهماني
دانه اي شد برنج و لپه مگر قيمت روز را نمي داني
فارغ بينواي افسرده چند روزي اسير مهمان شد
بسكه زحمت كشيد همسر او زرد و لاغر بسان حوران شد
------------------------------------
*از كتاب طنز آوران اراك گردآوري يوسف نيك فام
علاقه مندان برای تهیه کتاب با شماره ۰۹۳۵۲۲۸۰۱۸۱تماس بگیرند.
|
|