|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
من خودم نبودم
نقد (( و ديگران ))
(( من كي هستم ؟ پروين. هزار هزار نفر مي خندند و هلهله مي كنند پروين. من كه پروين نيستم.))
و ديگران، سومين رمان خانم محبوبه مير قديري ، نويسنده اراكي است. چاپ اول كتاب در سال 1384 به همت انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده است. و در سال 1385 به عنوان اثر برگزيده ي مهرگان ادب در بخش بزرگسال شناخته شد.
قصه ي و ديگران
دختري جوان با مردي كه زن و فرزند دارد ؛ رابطه اي عاشقانه برقرار مي كند. پس از مرگ مرد ، دختر هنوز با او و خاطراتش زندگي مي كند. دختر پنهان از خانواده به بيمارستاني خصوصي مي رود تارحمش را به خاطرداشتن غده ای مداواكند. درحالي كه بهار دختر مرد به خاطر زايمان به همراه زينت سهرابي همسر مرد در همان بيمارستان بستري است. راضيه دوست دختر كه باهم در يك شركت كار مي كنند ، براي مراقبت از دختر به بيمارستان مي آيد . دختر در بيمارستان خاطرات گذشته را مرور مي كند و روزهاي كودكي و زندگي خود و خانواده اش را به ياد مي آورد . دختر جراحي مي شود. خواهرش ملي به ملاقاتش مي آيد. بهار پس از زايمان به همراه مادرش از دختر خداحافظي مي كنند و از بيمارستان مي روند . دختر به بخش عمومي منتقل مي شود و پس از بهبودي از بيمارستان مرخص مي شود.
پيرنگ
كل زمان ظاهري رمان و ديگران حدود دوازده شب است كه در بيمارستان جريان دارد ؛ اما طي همين مدت ، وقايع مربوط به كودكي تا جواني دختر روايت مي شود. نويسنده بر اساس روحيات و درونگرايي زن حوادث و وقايع را از ديد او بيان مي كند و خود را در قيد و بند ترتيب توالي زماني حوادث جاري در رمان قرارنداده است. داستان پيرنگي ساده و خطي دارد و حادثه محور نيست.
يكي از مواردي كه به حقيقت نمايي رمان لطمه زده و پيرنگ را سست كرده ؛ روبرو شدن غير منطقي و تصادفي دختر ( راوي ) با زينت سهرابي در بيمارستان خصوصي است. با توجه به اينكه حوادث و وقايع داستان ، بايستي با يكديگر رابطه اي انداموار ، زنده و متقابل داشته باشند؛ هر گونه اتفاق ديگري كه در اين بيمارستان مي افتد – به ويژه روبروشدن دختر و زينت سهرابي و گفتگوي آنها با يكديگر - با وجود روبرو شدن تصادفي آنها غير منطقي و نامحتمل مي نمايد.
يكي از موارد غير منطقي ديگر ، بستري شدن راوي و بهار دختر زينت در بخشي از بيمارستاني خصوصي است كه مردان نيز در همان بخش بستري اند. (( مريض اتاق هفت را آورده اند بيرون قدم بزند. هفت و هشت. هفت پيرمردي است. مرد جواني بازويش را گرفته و يواش راه مي رود ، خيلي يواش ...))(ص 47)
عامل اصلي كشش در رمان ، كنجكاوي خواننده براي شناخت شخصيت دختر است. خواننده علاقه مند گذشته ، حال و آينده او مي شود و بيش از آنكه دغدغه ي (( بعدش چي شد)) رمان را داشته باشد به انگيزه ها و چرايي اعمال شخصيت ها مي انديشد . چه مشكلي پيش پاي شخصيت اصلي قراردارد؟ به عبارت ديگر گره اصلي داستان كدام است؟ دختري مي خواهد خود را بشناسد و خودشناسي مشكل اصلي راوي ( دختر ) است كه در پايان رمان به شكلي زيبا و منطقي ( با رفتن از بيمارستان و رها شدن ) به آن فائق مي آيد : (( دوست دارم چادر سفيد گل ريزم را سر كنم و از اين اتاق بروم ، از راهرو مي گذرم ، حياط ، كاجها ، بوته هاي رز ، شمعداني و اطلسي . پس كو باغچه ي گلهاي چهار پر نارنجي ؟ ها ، اينجا . مي خواهم به موهايم گلهاي چهار پر نارنجي بزنم و بروم زينت . صدايت وقتي در گوش من لالايي مي خواني چه زيباست ! مي روم. )) ( ص 213)
شيوه بياني
شيوه بياني رمان ، تك گويي نمايشي و جريان سيال ذهن است. نويسنده در بخشهايي كه راوي زينت را مخاطب قرارمي دهد از تك گويي نمايشي بهره مي گيرد و در اغلب بخشهايي كه خاطرات گذشته در ذهن راوي تداعي شده و يا احساسات و عواطف او بيان مي شود وارد جريان سيال ذهن مي شود.
درونمايه
درونمايه اصلي رمان (( بحران هويت )) است ؛ بحراني كه دختر با آن روبروست . نويسنده در اين راستا ، نامي براي شخصيت اصلي رمان انتخاب نمي كند و در جاهايي به طور مستقيم اشاراتي به بحران هويتي دختر مي كند. شوهر زينت سهرابي ( او ) دختر را پروين صدا مي زند و در جاهايي از رمان نام هاي ديگري مي يابد. به طور مثال : (( هر چه كه بود ، هر بار به عكس نگاه مي كرد و به چهره ي من كه اين من نبودم . زهره بودم بعد از زينت و تو ، زني كه هيچگاه نديدمت ، پروين . بعد از شما حالا زهره بودم ، دختر دايي خودم . باورت مي شود ؟ ... آي آدمهاي آن سوي پنجره باورتان مي شود كه من خودم نبودم ؟ آن روز و آن روز و آن روز و حالا ، كي هستم من ؟...)) ( 160 ) (( من كي هستم ؟ پروين . هزار هزار نفر مي خندند و هلهله مي كنند پروين . من كه پروين نيستم !... )) (178 ) (( حكايتي است ! زندگي اين زن كه من باشم ، زينت باشم ، پروين باشم و زهره باشم ... )) ( 161 ) (( پس من خانمم ، مهربان هم هستم . لال هم هستم . يك لال واقعي مثل عزيز . درست مثل عزيز از تبار سكوت . از قبيله ي خفقان )) ( 191 )
يكي ديگر از درونمايه هاي رمان ، نگاه نسبي نگر راوي و به طبع آن نويسنده به زندگي و آدمهاست. زندگي در اين داستان بر بستر عدم قطعيت جريان مي يابد . اين نگرش نويسنده را در نوع رنگ آميزي شخصيت ها مي توان ديد . هيچ كدام از شخصيت ها محق يا نامحق جلوه نمي كنند و آدمها سياه و سفيد نيستند و نويسنده ذهن خواننده را به اين چالش فرا مي خواند : (( مرزهاي اخلاقي كجاست ؟ )) آدمهاي درون رمان ، هر چند به داوري و قضاوت يكديگر مي پردازند و به راحتي راي صادر مي كنند و حتي همديگر را محكوم مي كنند ؛ اما نويسنده با اين احكام صادره همنوايي نمي كند .
پرداخت شخصيت ها
شخصيت اصلي رمان ، دختر است . دختري درونگرا با سرخوردگي هاي عاطفي . ذهن فعال و خيال پردازي دارد . كم حرف است و ديالوگ هاي كمي با اطرافيانش دارد. روايت رمان به عهده اوست. نويسنده با انتخاب شيوه ي بياني مناسب به لايه هاي تو در توي ذهني و تنش هاي روحي او نفوذ كرده است و شخصيت او از پرداختي مناسب و قابل قبول برخوردار است. نويسنده در ارائه شخصيت شوهر زينت به تيپ سازي روي آورده است. او ، ويژگي خاصي ندارد ؛ جز اينكه ده سال كوچكتر از زينت است و عاشق دختر مي شود و افكاري سياسي دارد : (( مردي كه رودرروي بالايي ها ايستاده بود .)) ( 33 ) و يك مبارز است : (( يه مبارز از دل خودش مي گذره ولي باعث ناراحتي خانواده اش نميشه . )) ( 65) خواننده از مرگ او اطلاعاتي كسب نمي كند. او مردي معمولي است و با توجه به اينكه ارتباط او با دختر نقش مهمي در زندگي دختر دارد ، اما هويت و شناسنامه ندارد . مردي سياسي كه ا ز سياسي بودن او چيزي به خواننده گفته نمي شود. بالايي هايي كه او رودرروي آنها ايستاده كي هستند و اصلا خود او كيست ؟ زينت سهرابي و بقيه ي آدم ها ، پرداختي مناسب دارند. خواننده به اندازه ي كافي و لازم آنها را مي شناسد و اين شناخت از نظر گاه دختر ، بازتاب مي يابد.
نثررمان
نثر نويسنده ، نثري داستاني و سليس و روان است و از تعابير زيبا و جانداري بهره مي برد ؛ اما برخي لغزشهايي وجود دارد . يكي از آنها استفاده ي غلط از حرف اضافه است. (( همسن و سال و همقد از دنبالش مي رويم )) ( 107 ) ، (( راضيه از دنبالشان مي دود... ) ) ( 178 ) و (( زني از دنبالش مي دود )) ( 209 ) در همه ي آنها به جاي حرف اضافه ي (( از )) ، بايد از حرف (( به )) استفاده كرد . و اشتباهات ديگر : در صفحات 9 و 82 به جاي كلمه ي (( آري )) بايد كلمه ي (( آره )) را بكار برد ؛ چرا كه ديالوگ هاي رمان محاوره اي و امروزي اند. (( صبحگاهان در كنار او بيدار مي شدم )) ( 11) به جاي كلمه (( صبحگاهان )) بايد كلمه ي (( صبح ها )) را بكار برد. و غلط هاي چاپي : كلمه ي (( نوزادان )) به جاي (( نوزدان )) در صفحه ي 48. (( بسته )) به جاي (( بسنه )) در صفحه ي 58 . (( مي وزيد )) به جاي (( مي ورزيد )) در صفحه ي 146 . (( سرسرا و )) به جاي (( سرسرا او )) در صفحه ي 197. (( عمومي ام )) به جاي (( عمومي م )) در صفحه ي 197 . (( ّّشر ّشر )) به جاي (( ْشر ْشر )) در صفحه ي 197.
|
|