|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
دسته هاي سياه بازي در اراك
فصلي از يك پژوهش
نمايش تختهحوضي يا سياهبازي يكي از نمايشهاي اصيل ايراني است كه اصل و ريشه آن به دوران صفويه باز ميگردد. اين گونة نمايشي به دليل آنكه در بين مردم ريشه دواند، از اقبال عموم مردم برخوردار بوده است. بديههسازي و بديههسرايي محور اصلي اين نوع نمايش بود. اغلب رقص و آواز نيز در آن اجرا ميشده است.
متن مكتوب و نوشتهشدهاي در سياهبازي وجود ندارد و هر بازيگري در حول و حوش نقشش به صورت فيالبداهه ايفاي نقش ميكند.
موضوعات نمايشي اغلب اخلاقي است. وقايع تاريخي، افسانهها و انتقادات اجتماعي نيز در سياهبازي كاركرد موضوعي دارد.
شخصيتهاي اصلي اين نمايش عموماً نشانگر طبقات اجتماعي هستند. «سياه» غلام يا نوكري است كه هجو و مسخره ميكند و در عين زيركي و باهوشي، برخلاف چهره سياهش قلبي پاك و بيآلايش دارد. سياه لودگي ميكند و اغلب اربابش را دست مياندازد. او را ميتوان به نوعي نمايندة مردم دانست.
«ارباب (حاجي)» در سياهبازي، مردي خسيس، بداخلاق، مغرور و خودبين است. زود عصباني ميشود و در عصبانيت تصميمهاي احمقانهاي ميگيرد. اهل تقلب و فريبكاري است. ظالم و بيرحم است.
در سياهبازي هجو و مضحكه اساس كار است. اين نمايش در محلها و مكانهايي اجرا ميشده است كه امكان تماشاي آن براي مردم به بهترين نحو صورت پذيرد. در مجلسهاي شادي اعيان و اشراف ـ همچون عروسي و ختنهسوران ـ محل بازي تكهاي از فرشهاي نفيس در گوشهاي از تالار وسيع خانه بوده است. در قهوهخانهها، صحنة اجرا، تختهاي چوبي بوده كه در صحن بزرگ و سربستة قهوهخانه برپا ميشد. در خانههاي مردم، صحنه تختهاي چوبي بود كه بازيگران روي حوض وسط حياط ميبستند و بر روي آنها هنرنمايي ميكردند. از همين روست كه به اين گونة نمايشي «تختهحوضي» يا «روحوضي» نيز گفته ميشد.
گروه نمايشهاي شاديآور به «دسته» يا «عده» معروف بودند. كسي كه در شكلگيري و نظم و نسق بخشيدن به دسته و سرپرستي آن انجام وظيفه ميكرد، سردسته يا سرعده ناميده ميشد. اصولاً هر دستهاي به نام سردسته آن شناخته ميشده است. اغلب اوقات «سياهبازان» پس از سالها تجربه و كار در دستههاي ديگر، خود دستهاي را جمع ميكردند و علاوه بر سياهبازي، سردسته نيز ميشدند.
اوّلين دستة سياهبازي كه در اراك تشكيل شده است، دستة «حاج قربان» است كه زمان دقيق شروع به كار اين دسته مشخص نيست. ولي اين دسته به طور يقين در دهة بيست فعاليت داشته است.
حاج قربان ابراهيميتبار فرزند محمدباقر از بستگان نزديك خاندان معروف شهنازيها بود. كمانچه و تار و سهتار را نيك مينواخت و صدايش نيز پُر بدك نبود. جثهاش نسبتاً كوتاه و چاق و گونههايش برافروخته بود. وي مرد توانگري بود و در منزل بزرگش مال و حشم بسيار و صندوقچهاي انباشته از نقدينه داشت. با استادان موسيقي معاصر خود معاشرت ميكرد و درويشخان، يكي از تارهايش را به وي هديه كرده بود. زماني كه اراك به اشغال متفقين درآمد، چند سرباز هندي او را به خارج شهر دعوت كردند و ناجوانمردانه به قتلش رساندند. حاج قربان، به تحقيق، يكي از قربانيان بيگناه جنگ خانمانسوز دوم است.
حاج قربان هنرمند مهربان و خونگرمي بود و هنرش را در اختيار مردم ميگذاشت. اهالي شهر او را دوست داشتند و پايگاه عزت و احترامش در ميان مردم، از اين حراره (قول، تصنيف) كودكان، به درستي معلوم ميشود: حاج قربان ساز و كمانچهات قربان!»1
حاج قربان به جز سرعدهاي، نوازندگي دسته را نيز عهدهدار بوده است.
نقش سياه دستة او را «محمود ميرزايي» (محمود سياه)، نقش ارباب را «نوروز گلهدار» و گاهي «رحمان ميرزايي» برادر «محمود سياه» بازي ميكردهاند. اين دو نفر (نوروز و رحمان)، نقشهاي ديگري نيز همچون شاه و وزير، عهدهدار بودهاند. از ديگر اعضاي دسته ميتوان از «عباس خمستان» (عباس مسلم) و پسر رحمان ميرزايي (رضا) كه زنپوش بوده2 نام برد. «شعبان نادعليان» (شعبان مطرب) نيز ضربگير دستة حاج قربان بوده است.
پس از فوت حاج قربان، شعبان نادعليان اعضاي دستة حاج قربان را دعوت ميكند و خود دستهاي را تشكيل ميدهد و شروع به اجراي نمايشهاي سياهبازي ميكند. خود او جز سرعدهاي همچنان به ضربگيري ادامه ميدهد.
همزمان با دستة شعبان مطرب، دو دستة ديگر هم در اراك فعاليت ميكردند و با يكديگر رقابت داشتند. دستة «كربلايي خليل زنجيردار» و دستة «حسين عبدلي» (حسين جيگري)
در دستة حسين جيگري، «ابراهيم شريعتي» (ابراهيم خندان)، سياهباز، «رضا تيموري» شاهپوش، «احمد خندان» جوانپوش، «هوشنگ دولتشاهي» نقشهاي متفرقه و «ابراهيم طاهري» زنپوش و كوزهباز3 و «احمد عليخاني» ويولنزن دسته بودهاند. دستة كربلايي خليل زنجيردار از اعضاي ثابتي برخوردار نبوده است و اغلب نقشآفرينان را از تهران به اراك دعوت ميكرده است. كساني همچون «حسين تهراني» و «اسماعيل خيام» كه سياهباز دسته بودهاند.
پس از مرگ حسين جيگري ـ در حدود سال 1347 شمسيـ «ابراهيم خندان» دستة او را سازماندهي كرده و «جواد حريري» در نقش ارباب و حاجيپوش و «حاج علي صفري» (ناصر شرايي) ضربگير و الاغسوار4 را به جمع دسته راه ميدهد.
دستة ديگري كه در اراك به سياهبازي مشغول بوده و هماكنون نيز فعاليت ميكند، دستة «اسماعيل حرمآبادي» است. اسماعيل حرمآبادي در روستاي ملكآباد اراك در سال 1371 قمري متولد شده است و در حدود چهل سال پيش با نمايش «رشيد خان» اوّلين بار عهدهدار نقشي ميشود. شروع كار او با دستة شعبان مطرب بوده و به سبب موفقيّت و تبحّر او در شاهپوشي، همواره در همين قالب مانده است.
اسماعيل حرمآبادي در حدود 25 سالگي اولين دستة سياهبازي خودش را تشكيل ميدهد. اعضاي اين دسته عبارت بودند از: سياهباز «حسين طلايي» كه ساكن روستاي گيلي اراك بود، اربابپوش «وجيهالله خورشيدي»، جوانپوش و ويولنزن «داوود فرزاد»، سُرنانواز و نقشپوش «حسينعلي جعفرخاني»، نقشپوش «عباس جعفرخاني»، ضربگير و نقشپوش «حمزه عليدادي»، زنپوش «سعيد پناهي» و شاهپوش «اسماعيل حرمآبادي».
اين دسته حدود پنج سال فعاليّت ميكند و پس از آن اسماعيل حرمآبادي دستة ديگري را تشكيل ميدهد. «محمود شيرمحمدي» و «عباس لك» سياهباز، «ابراهيم حرمآبادي» (برادر اسماعيل) اربابپوش، «اسماعيل حرمآبادي» شاهپوش، «ناصر باقري» نقشپوش و ضربگير و دهلنواز، «عباس شادماني» نقشپوش و ويولنزن، «مجتبي شادماني» نقشپوش و ضربگير و «رضيالله رضايي» نوازندة قرهني از اعضاي دستة دوم بودهاند.
سياه بازي از آن چنان اقبال عمومي برخوردار ميشود كه حتي در روستاهاي اراك و شازند نيز هنرمندان عاشقي پرورش مييابد كه هر كدام از آنان در تاريخ هنر ريشهدار اين مرز و بوم همچون ستارههاي درخشان نورافشاني ميكنند. براي آشنايي با دستههاي سياهبازي روستايي به معرفي آنان ميپردازيم.
دستة سياهبازي «لوطي حسن» را ميتوان نسل اول سياهبازان منطقة شراء (خنداب) دانست. نقش سياهدسته را خود لوطي حسن به عهده داشته است و متأسفانه با تمامي تلاشي كه انجام شد، بقية افراد دسته شناسايي نشدند.
نسل دوم دستة سياهبازي در منطقة شراء كه همگي اعضاي دسته از فرزندان ذكور لوطي حسن بودهاند، دستة «نايب اكبر» بوده است. نايب اكبر سَردَسته و سياهباز دسته بوده است و «عبدالمراد»، «مسلم»، «مصيب» و «حسين جان» بقية اعضاي دسته بودهاند.
نسل سوم و آخرين دستة سياهبازي در شراء، دستة «احد ناطقي» است. اين دسته كه از اهالي روستاي جاورسيان بودهاند، دستة كاملي بوده و سردسته و شاهپوش آن «احد ناطقي» است. ديگر اعضاي دسته عبارت بودهاند، از: «عليرضا ناطقي» (برادر احد) در نقش سياه، «ابراهيم رستمي» و «حاجعلي جعفري» وزيرپوشان، «مرتضي ثامني» زنپوش، «مصيب مرجاني» نقشهاي متفرقه و «عزيز ثامني» ويولنزن.
يكي ديگر از دستههاي روستايي، دستة قدمگاهيها يا دستة «محمدمهدي خدك» است. اين دسته نيز دستة كاملي بوده و در حدود سيزده سال در اراك و روستاهاي آن فعاليّت كرده است.
محمدمهدي خدك سردسته و شاهپوش، فرزند يعقوب در دهم دي ماه سال 1319 شمسي در روستاي قدمگاه شازند به دنيا آمد. او پس از آشنايي با ابراهيم خندان در تهران وارد دستة او و مشغول بازي در نقش شاهپوشي ميشود و در حدود سال 1341 كه به زادگاهش ميرود، با شش نفر ديگر از اهالي قدمگاه دستهاي را تشكيل ميدهد.
«محمدباقر بختياري» (سياهباز)، «محمدباقر عباسي» (نقشپوش)، «سلطانعلي كرمي» (نقشپوش و سُرنانواز)، «عينالله اميدي» (ضربگير)، «عربعلي قمري» (نوازنده سُرنا، كمانچه و ويولن) و «عجمعلي قمري» (ضربگير) از اعضاي ثابت دستة قدمگاهيها بوده و «ابراهيم طاهري»، «صداقت»، «مرتضي»، «رمضان»، «محسن» معروف به محسن افسانه و «اكبر مباركآبادي» نقش زنان را در نمايشهاي سياهبازي آن دسته عهدهدار بودهاند.
پينوشت:
1ـ مرتضي ذبيحي دنباله تاريخ اجتماعي اراك، اراك، پيام ديگر، چاپ اول، پاييز81، ص 219ـ 218.
2ـ در سياهبازي مردان لباس و آرايش زنانه داشتند و نقش زنان نمايش را بازي ميكردند.
3ـ رقاصي كه با كوزه ميرقصد.
4ـ الاغسواري مضحكهاي بوده که به صورت رقص و آواز اجرا می شده است.
---------------
این مقاله در همایش دویستمین سال بنیان اراک به صورت پوستری ارائه شد. نیک فام
|
|