|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
كار خلاقه
علي موذني از داستان نويساني است كه براساس روايتهاي قراني داستانهاي زيادي نوشته است. "خلق تنگ ابليس" اولين داستان كوتاهي بود كه سالها پيش از او خواندم. داستاني براساس قصه يوسف و زليخا. كل داستان صحنه رويارويي زنان با يوسف است. زناني كه زليخا دعوت كرده است. كار خلاقه موذني را مي توان در اين قصه انتخاب نوع روايت دانست. موذني داستان را از زبان ابليس روايت ميكند.
موذني در داستان " دوستي " كه قصه حضرت ابراهيم است؛ نوع ديگري از روايت را تجربه كرده است. راوي داستان خداوند است و قصه حضرت ابراهيم را خدا بيان ميكند. محمد رضا سرشار معتقد است اين نوع روايت شايسته نيست و كافرانه است. در شماره 96 ادبيات داستاني گفتگويي با موذني شده است. احمد شاكري گفتگوكننده از او سئوال ميكند: (( خداوند چگونه ميتواند در يك داستان جاي راوي بنشيند؟ )) موذني چنين پاسخي مي دهد: (( از شما ميپرسم كه تعريف راوي داناي كل چيست؟ براي اين راوي چه مختصاتي قائليم؟ آيا او به همه چيز اشراف ندارد؟ از روابط علت و معلولي بگيريم تا انگيزه شخصيتهاي داستان و آن چه در دلشان ميگذرد؟ براي خداوند چه صفاتي قائليم؟ آيا چيزي وجود دارد كه او ناظر برآن نباشد؟ آيا داناي كل تر از او وجود دارد؟ به نظر من كه خداوند بارزترين مصداق براي شرح مختصات چنين راوي اي است. بد نيست بدانيد آن چه مرا به نوشتن داستان پيامبران راغب كرد؛ كشف همين راوي بود. اين كه با روايت او چگونه داستاني شكل خواهد گرفت؛ چنان به وجدم آورد كه در نوشتنش كمترين درنگي نكردم. آن چه در داستان دوستي از قول خداوند بيان ميشود؛ جز آيات قران نيست و لحن داستان نيز در حد توانم رعايت لحن قران بوده است. ))
با توجه به اين كه قران كتابي آسماني است و روايتهاي قراني نيز وحي خداوندي است ؛ آيا انتخاب خداوند به جاي راوي در يك داستان كه وحي خداوندي نيست و به نوعي نويسنده به عنوان يك انسان در آن دخالت دارد جايز است؟ نظر شما چيست؟ لطفا در اين نظرخواهي شركت كنيد و دلايلتان را نيز بيان فرماييد.
----------
|
|