|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
نگاهی به داستانهای خانم بلقیس فروغی
“بلقیس فروغی، متولد 1342 در زاهدان، از سال 1362 تا 1369 در تولید صدا و سیمای مرکز زاهدان به عنوان نویسنده تولید رادیو، مقالات و متنهای تحقیقی، اجتماعی، تربیتی و روانشناختی فعالیت داشته و مدتی نیز در گروه تولید همان مرکز به عنوان دستیار تهیه گروه کودک و نوجوان مشغول به کار بوده است. از سال 1369، به اراک آمده و نویسندگی را جدیتر دنبال نموده است. ثمره تلاش وی، چاپ دو مجموعه داستان کوتاه با عنوانهای “یک حکایت بلند” و “یک صدم ثانیه” است.
“یک حکایت بلند” مجموعهای شامل چهارده داستان کوتاه است که توسط “بلقیس فروغی” در سال 1376 منتشر شده است.
در اغلب داستانهای “یک حکایت بلند”، زنان، نقش محوری دارند. جستجوی عمیق و موشکافانه در روحیات و خلقیات زنان جامعه معاصر، رهآوردی باارزش از شناخت فروغی از جامعه است. درونمایه اصلی بیشتر داستانها تنهایی زنان است.
شخصیتهای زن در این داستانها همگی در چالش با “خود” و “پیرامون” هستند. گویی نیرویی قاهر و ماورایی سرنوشت آنان را اینگونه رقم زده است. آنان پس از پشت سر نهادن بحرانهای ذهنی و روحی که در تضاد با جهان پیرامون آشکار میشود، به تجربهای بس گرانبها و عمیق از حقیقت دست مییابند.
رعایت ایجاز در داستانها و دوری از پرگویی از ویژگیهای نوشتاری این نویسنده است.
“محفل عصرانه” از فنیترین قصههای این مجموعه است. فضاسازی شخصیتپردازی و دیالوگهای مؤثر و بجا از ویژگیهای این قصه است.
چکیده داستانهای یک حکایت بلند
“یک حکایت بلند” داستان جوجه زردی است که تازه سر از تخم درآورده و برای اولین بار محیط بیرون را تجربه میکند. از لانه بیرون رفته و روی سنگریزههای پای درخت سرو میافتد. چشمانداز بسیار زیبای محیط، جوجه را مسخ کرده مجذوب خود میسازد.
“سراب” حکایت یک سفر است. شخصیت داستان سوار بر ماشین نهچندان مدرن اما سفید راه میافتد. سفری را آغاز میکند رو به سرابی که بر کف آسفالت داغ هر لحظه عقب مینشیند.
“بازگشت” داستان زنی است که شوهرش بعد از مدتها به خانه بازگشته، اما توقعات زن ـ که قبل از آمدن شوهر تصورات فراوانی در ذهن پرورانده ـ برآورده نمیشود. زن در ابتدای حضور مرد، یک دنیا حرف دارد؛ اما در پایان و با پشتسر گذاردن حوادثی، تنها میگرید.
“هفتخوان” حکایت در جا زدن راوی در خوانهای زندگی است.
“اسباببازیهای رنگی” داستان زنی است تنها، خسته از زندگی ماشینی معاصر و دچار بیهودگی و تهی شدن از تکرار و تکرار. افکار زن، به گذشتهها پرواز میکند؛ مراسم خانهتکانی، سبزه، ماهی گلی درون حوض، تحویل سال، بوسیدن قرآن، لبخند مادر و مبارکی عید.
“آن قله” داستان زن و مردی است که زیر سایه درختی بزرگ ایستادهاند و درست روبهروی آنان کوه بلندی قرار دارد. آنها تصمیم میگیرند به طرف قله بروند، اما به مرور اختلافات آنان در مسیر آشکار میگردد.
“سفر” شرحی است از مسافرت خانوادهای به دریا. احساس طراوت، روح زن را دگرگون ساخته است و همه چیز بر وفق مراد است تا اینکه او با کسی که شبیه هیچکس نیست روبرو میشود؛ زنی با چادری سیاه و نگاهی مرموز وجود زن را پر از اضطراب، خستگی، سردرد و بیحوصلگی میکند.
“تور” داستان صیادی است که ماهیوار و آزاد در رودخانهای شیرجه میزند و مبهوت ماهی هفترنگ کوچک زیبایی میشود. دست چپش به چیزی گیر میکند؛ متوجه میشود که دستش در حلقهای از طناب نایلون گیر کرده است. هر چه تلاش میکند تا از حلقههای نایلونی طناب رها شود فایدهای ندارد.
“گذر از یک شب برفی” گشت و گذار ماشینسواری است در شهری برفی و یخزده همراه با دلهره و اضطراب برای رسیدن به خانه و در آخر رسیدن و شاهد آسمانی صاف و روشن بودن.
“زندگانی سیبی است” داستان ذهن جستجوگر زنی است حساس با گرایشهای خیالپردازانه و مالیخولیایی. زنی که تنها همنفسهایش چند شاخه گل زیر پنجره اتاقش هستند. زن خود را در اتاق زندانی میکند. همه چیز جریان عادی خود را از دست میدهد. او لطافت گلها را نیز فراموش میکند. در پایان ساقه شکسته گل یخ و گلهای سرخ، مفهوم جدیدی از زندگی را برای او به ارمغان میآورند.
“زیر سپیدار بلند” داستان پیرزنی است تنها که در پارک با دخترکی چهار پنج ساله روبهرو میشود. دخترک یادآور خاطرههای گذشته و موجب حسرت پیرزن بر شیطنتهای کودکیاش در باغ آقابزرگ است.
“حفره” حکایت پیرمردی است نحیف و لاغر و مردنی که در گوشه خیابان آدامس و شکلات میفروشد و مردم بیتوجه از جلوی او رد میشوند.
“محفل عصرانه” داستان زنی است به نام زهره که به همراه شوهرش در یک مجتمع مسکونی زندگی میکند. شوهر تمامی وقتش را صرف کار میکند و زن شش ماه است که تنهایی و غربت را تحمل کرده است.
“سرفه” داستان سخنرانی است که هرگاه شروع به صحبت میکند سرفه آهسته آهسته میآید و امانش را میبرد.
یک صدم ثانیه
کتاب دیگر فروغی “یک صدم ثانیه” مجموعهای شامل یازده داستان کوتاه است که در زمره ادبیات دفاع مقدس محسوب میشود.
فروغی در مقدمه کتاب، درباره داستانها چنین نوشته است: “طرح داستانها به گونهای است که در عین استقلال، ارتباطی باریک آنها را به یک داستان واحد مبدّل میکند.”
نقش مهم نویسندگان در انعکاس واقعیتهای جنگ هشت ساله ایران و عراق بر هر کسی واضح و آشکار است. بسیاری از کسانی که سعی کردند تا از دفاع مقدس بنویسند، چون جوهره و توان کافی در داستاننویسی نداشتند، تنها توانستند راوی ضعیفی از رویدادهای جنگ باشند و با کمتر ارزش ادبی، کلمات را بر صفحات سرازیر کنند. اما بودند، هنرمندانی که بدون شک مردم آنان را فراموش نخواهند کرد.
--------------------------------------
|
|