|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
نقد داستان كوتاه (( بفرينه ))
(( علي اشرف درويشيان ))، يكي از نويسندگان معاصري است كه در داستانهايش مسائل و مشكلات روستاييان را به شيوهاي ملموس و مؤثر بيان ميكند. همدردي نسبت به مردم فقير ونظرياتي كه دربارهي عدالت اجتماعي دارد؛ از ويژگيهاي آثار اوست.
خود او در مورد درونمايهي داستانهايش چنين ميگويد: (( درونمايه، موضوع يا تم داستانهاي من، اغلب كردي است. زيرا خودم را كرد ميدانم و در بين مردم كرد به ويژه روستاييان زندگي كردهام... )) [ چون و چرا، ص 206 ]
درويشيان، به بيكاري و نداري مردان و صبوري زنان مردم غرب كشور و به تأثير فقر و بيماري و جهل بر كودكان آن اقليم توجّهي ويژه دارد.
نثر روان، صريح و گزارشي او يكي ديگر از جلوههاي آثار اوست. او براي فرار از سانسور و ساواك در قبل از انقلاب با اسامي مستعاري چون: لطيف تلخستاني، علي كرمانشاهي، عليجان درويش و... داستان و مقاله نوشته است. جامعه گرايي و تعهد اجتماعي و مردمي بودن در اغلب آثار درويشيان نمود دارد.
داستان كوتاه (( بفرينه ))، آخرين داستان كوتاه مجموعه (( درشتي )) است. اين مجموعه شامل ده داستان كوتاه است كه اولين بار در پاييز 1373 به همّت نشر چشمه در تهران منتشر شد.
داستان از نوع داستانهاي (( واقع گرا )) و با مضمون اثرات جنگ بر زندگي مردم است.
شخصيت اصلي در بفرينه ( برفينه ) كه نامي براي دختران كرد است و معناي آن سفيد برفي است؛ مادري از يك خانوادهي كرد است. نويسنده در اين داستان كوتاه، تلاش ميكند تا با تأثير گذاشتن براحساسات خواننده و ايجاد تصاوير قوّي و گفت و گوهاي موجز و مؤثر و با مركز توجّه قراردادن يك خانوادهي كرد، شرايطي تراژيك و تأسف بار از فضاي موجود در روستا بيافريند.
داستان با يك تصوير آغاز ميشود. تصويري از بفرينه كه به سينهي مادرش، سليمه تكيه داده و موهاي طلايياش در زير دندانههاي شانه، برپوست مهتابي گردن و دوشش پاشيده ميشود.
درويشيان در فصل آغازين داستان، فضايي عاشقانه و پراحساس برقرار ميكند. رابطهي بين سليمه (مادر ) و بفرينه، سرشار از مهر و محبت است. در اين فصل، خواننده با شخصيتها و روابط آنها آشنا ميشود. به نظر ميرسد براي داستاني با حجم 9 صفحه، اختصاص 3 صفحه به عنوان مقدمه كار پسنديدهاي نباشد.
با رفتن سليمه از خانه، خواننده علاقهمند دانستن آينده سليمه و فرزندانش ميشود و اين تنها گره ايجادشده در فصل اوّل است.
در فصل دوّم، خواننده با چوپاني به نام (( مامو مقدور )) آشنا ميشود.از گفت و گوي او با سليمه اطلاعاتي بيشتر دربارهي خانواده داده ميشود. محّمد، شوهر سليمه در نامهاي كه دست بفرينه است؛ نوشته كه چند روز ديگر به خانواده ميپيوندد. سليمه در ادامه به (( خالو مراد )) ميرسد. او از سليمه ميخواهد كه مواظب حيواناتي كه از ترسِ غرش ميك و ميراژ به وحشت افتادهاند باشد. انتظار خواننده و نگرانياش با دانستن وضعيت غير عادي و خطرناك روستا بيشتر ميشود و گره ايجادشده محكمترميشود.
فصل سوّم، حاثه به وقوع ميپيوندد. سه هواپيما اوج ميگيرند و درپس تپهاي غبار انفجاري در هوا پهن ميشود. چند انفجار ديگرو... خارشي در گلوي سليمه. او دل نگران، با بار هيزم به طرف خانه راه ميافتد. نقطهي عطف داستان همين جاست.
در فصل چهارم، گرهي ايجاد شده باز ميشود. مامو مقدور و خالو مراد به خاطر عوارض شيميايي بمباران مردهاند. سليمه به خانه ميرسد و با مرگ فرزندانش روبرو ميشود و داستان در نقطهي اوجش به پايان ميرسد.
داستان پيرنگ ساده و خطي دارد. هرچند خواننده پي به پايان داستان نميبرد؛ امّا پيرنگهاي فرعيِ كمكي ميتوانست كشش بيشتري ايجاد كرده و حواس خواننده را پرت كند؛ تا لحظه لحظه تشويش و اضطراب بيشتري در دل او ايجاد شود.
داستاني با چنين حجم اندكي، به چهار فصل تقسيم بندي شده است. هر چه داستان كوتاه، فصول كمتري داشته باشد يكپارچه و منسجمتر است.
زاويه ديد داستان، داناي كل مطلق است. به نظر ميرسد، نويسنده با تغيير زاويه ديد ميتوانست از ابتدا تا انتها، داستان را در يك فصل به پايان برساند.
داستان پرداخت خوبي دارد. جزيينگر است و لحظه پردازانه. توصيفهاي نويسنده، پويا و تصويري است. شخصيتها خوب پرداخت شدهاند و نويسنده شناخت مناسبي از آنها دارد و روابط آنها براي خواننده قابل درك است.
|
|