تبليغاتX
شوقات: قصه وافسانه -
 
شوقات: قصه وافسانه
 
 
وب نوشتهاي يوسف نيك فام
 

 

شخصيت پردازي در داستان كوتاه[1]

با نگاهي به داستان كوتاه (( اميلياي شكارچي ))

 

 

(( داستان كوتاه ))، برشي از زندگي است. كوتاهي و فشردگي اين گونه­ي ادبي نويسنده را مقيّد مي­سازد؛ تا در زماني كوتاه و كم، فضايي قابل باور و ملموس را با حداقل كلمات براي خواننده مهيّا كرده تا در تجربه­اي جديد از زندگي او را با خود همراه كند.

دقّت كافي نويسنده در صحنه پردازي ( setting  )  در ايجاد ارتباط بيشتر خواننده با داستان از اهميّت ويژه­اي برخوردار است. يكي از نتايج مهّم اين دقّت، ارائه­ي خصوصيات و ويژگي­هاي خلقي، رفتاري و عاطفي شخصيت­هاست.

(( ديميتري مامين سيبريايي ))، نويسنده­ي داستان كوتاه (( اميلياي شكارچي ))، از همان ابتدا شروع به صحنه پردازي مي­كند: (( در قسمت شمالي كوه­هاي اورال، در جنگل­هاي متراكم، روستاي كوچكي  به نام تيچكي پنهان شده بود...)) [2] همچنين در بخش سوم، صحنه­ي شكار گوزن، دلهره و تشويش يك شكارچي با توصيف اعمال و حركات اميليا به خوبي بازگويي شده است: (( قلب اميليا باز ايستاد، تفنگش را سيخ كرد و حيوان زبان بسته­ي كوچك و بيچاره را مورد هدف قرار داد . ثانيه­اي بعد كره با فريادي رقت انگيز روي زمين ­افتاد... ))

در داستان كوتاه، برخلاف رمان و داستان بلند، نويسنده به خاطر كوتاهي داستان قادر نيست؛ مدتي طولاني از دوران زندگي حتي يك شخصيت را بپروراند. در رمان، فرصت بسياري براي آشكار سازي وجوه پنهاني، خصلت­ها و خصوصيات رواني و رفتاري اشخاص وجود دارد و در پايان، خواننده شناختي عميق و كامل از شخصيت­ها در كشاكش با يكديگر، عوامل طبيعي و حوادث و وقايع مختلف به دست مي­آورد؛ امّا در داستان كوتاه، عموماً چگونگي رفتار و عكس العمل يك يا چند شخصيت در موقعيت، حادثه و يا اتفاقي خاص نشان داده مي­شود.

شخصت اصلي داستان كوتاه اميلياي شكارچي، اميلياست. نويسنده در اين داستان، احساسات، عواطف و رفتارهاي او را با نوه­اش (( گريشوتكا ))، سگش (( ليسكو )) و گوزني كه تصميم به شكارش گرفته است، به خواننده آشكار مي­كند.

نويسندگان، عموماً به دو شيوه دست به شخصيت پردازي مي­زنند: 1- با انتخاب زاويه ديد ( Point of view )   2- گفت و گو نويسي ( Dialogue )

يكي از عناصر ساختاري كه اهميت ويژه­اي در داستان كوتاه دارد؛ انتخاب زاويه ديد است. زاويه ديد در رمان در خلال فصل­ها تغيير مي­كند؛ اما در داستان كوتاه معمولاً ثابت باقي مي­ماند. زاويه ديد، نحوه­ي انتخاب راوي داستان است كه نويسنده از طريق آن داستان را بازگويي و روايت مي­كند كه به سه گروه اصلي تقسيم بندي مي­شود:

1.   اول شخص كه حاوي تجارب، مشاهدات و دانسته­هاي (( من )) راوي است. تمامي شخصيت­ها از ديد او نگريسته شده و اعمال و رفتارشان زير ذره بين قرار مي­گيرد. خواننده را معطوف به حس واقع بيني كرده و ايجاد صميميت و نزديكي بيشتر با شخصيت­ها مي­كند. من راوي مي­تواند شخصيت اصلي داستان باشد و ماجراهايي را كه براي خودش اتفاق افتاده تعريف كند. در داستان كوتاه (( خركش )) (( احمد محمود ))، من راوي، (( علي عندليب )) معروف به خركش ، شخصيت اصلي است كه داستان زندگي نكبت بار خود را شرح مي­دهد؛ اما در دو قطعه­ي انتهاي داستان، زاويه ديد عوض شده است.  راوي، مي­تواند شخصيت فرعي و كم اهميت داستان نيز باشد؛ مانند داستان (( تاريكخانه )) از (( صادق هدايت )).

2.   سوم شخص كه راوي در آن از تمامي وقايع آگاه بوده و آزادي كاملي را در تشريح اعمال و رفتار تمامي شخصيت­ها دارد كه خود شامل دو گروه است:

الف. داناي كل مطلق كه راوي هر زماني قادر است به ذهن هر شخصيتي رخنه كرده و وقايع را بازگويي كند. اگر راوي، هيچ گونه قضاوت و پيشداوري درباره­ي حوادث و آدم­ها نكند؛ زاويه ديد را (( داناي كل بي طرف )) مي­گويند. بسياري از داستان­هاي كوتاه (( ارنست همينگوي )) اين             گونه­اند. مانند داستان كوتاه (( تپه­هايي مثل فيل­هاي سفيد )). اگر راوي نظراتش را درباره­ي رفتار شخصيت­ها، ابراز كند به آن (( داناي كل مداخله­گر )) مي­گويند.  (( جنگ و صلح )) اثر (( لئو تولستوي )) چنين ويژگي دارد.

زاويه ديد در داستان كوتاه (( اميلياي شكارچي ))، (( داناي كل مداخله­گر )) است. راوي در جاي جاي داستان، دست از پيشداوري و ابراز نظر در مورد حوادث، اشخاص و موجودات زنده برنمي­دارد:    (( ليسكو، يكي از بهترين سگ­هاي نگهبان در تيچكي تمام طول شب همراه شكارچي بود... )) و يا:  (( اميلياي پير به خاطر تربيت گريشوتكا تركش نمي­كرد و حال نيز نوه­اش با بدن ضعيف مريض شده بود. وقتي بدشانسي مي­آيد پشت سر هم مي­آيد. ))

ب. داناي كل محدود كه نقل داستان و تمركز بر روي شخصيت منحصراً محدود به يك و يا گاهي چند فرد مي­شود. مانند رمان (( سووشون ))  نوشته­ي (( سيمين دانشور)).

ج. نامه نگاري و دفتر خاطرات. داستان­هايي كه به صورت نامه و دفتر خاطره روايت مي­شوند. مانند (( بابا لنگ دراز )) نوشته­ي (( جين وبستر)) و (( مرد معلق )) نوشته­ي  (( سال بلو ))

يكي از شيوه­هاي ارتباطي گفت وگو­هاست كه در داستان ايجاد جذابيّت نموده و روح زندگي را ساري و جاري مي­سازد. گفت و گو در پرداخت شخصيت داستاني از اهميّت زيادي برخوردار است و حاوي اطلاعاتي مربوط به شخصيت­هاست. گفت و گونويسي، يكي از ابزارهاي روايت صحنه­اي است. در داستان اميلياي شكارچي،  كلام (( پدربزرگ!  مي­گويم... پدربزرگ! گوزن­ها وقت زاييدنشان رسيده است؟ )) كه از زبان گريشوتكاي جوان بيان مي­شود؛ نشان از عشق و علاقه­ي او به گوزن­هاست. كلام (( نه گريشوتكا، دلم به حالش سوخت، به حال مادرش. سوت كوتاهي كشيدم، بي شرف با سرعت تمام به داخل بيشه­زار پريد. )) به خوبي احساسات و عواطف پيرمردي شكارچي را عيان مي­سازد.

اشخاص در داستان با ايجاد ارتباط با يكديگر نظرات، عواطف، عقايد، جهان بيني و تصميمات خود را به خواننده انتقال مي­دهند. گفت و گويي مناسب است؛ كه حاوي ريتم، لحن و لهجه باشد. چنين ويژگي پس زمينه­ي فرهنگي، قومي، اجتماعي و طبقاتي اشخاص را برملا مي­كند.

 



.[1] اين مقاله، نخستين بار در فروردين ماه 1378 در شماره 28 هفته نامه لاله سرخ

استان مركزي منتشر شد.

[2] . ترجمه­ي نگارنده از داستان كوتاه (( اميلياي شكارچي )) در تير ماه 1377 در

 شماره­هاي 7-9  هفته نامه سرچشمه استان مركزي منتشر شد.

               

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 
  بالا