|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
قصهي مادر موعود
نقد داستان خاتون عشق
خاتون عشق داستان زندگي نرجس خاتون، مادر گرامي امام زمان(عج)؛ نوشتهي زهرا زواريان، تقدير شده در اوّلين دوره مسابقه كتاب امام زمان(عج) در 100 صفحه در سه فصل،اوّلين بار در سال1378 به همّت موسسه انتشارات قدياني منتشر شد. اين داستان تا سال 1384 شش بار تجديد چاپ شده است.
قصهي خاتون عشق
عروسي مليكه، شاهزاده رومي با وقوع زلزله در كاخ امپراطور روم به هم ميخورد. قيصر با توصيه عالمان و پيشگويان بر نحوست ازدواج تصميم ميگيرد؛ تا مليكه را به عقد برادر داماد درآورد. بساط بزم و جشن دوباره چيده ميشود؛ اما اين بار نيز كاخ ميلرزد. كاهنان توصيه ميكنند؛ تا امپراطور از اين وصلت بگذرد.
مليكه، شبي با دل شكسته با استمداد از مريم مقدس به دعاميپردازد. از فرط خستگي به خواب ميرود و در خواب، مسيح با مرداني سراپا نور به كاخ ميآيند ومسيح، مليكه را برتخت مينشاند. لحظهاي بعد، حضرت محمد(ص) با ائمه اطهار به كاخ ميآيند و پيامبر اسلام، مليكه را از مسيح براي امام حسن عسگري( ع ) خواستگاري ميكند. مليكه از خواب بيدار ميشود و حالي خوش مييابد. شادي مليكه، ديري نميپايد و باز غم و اندوه بر او چيره ميشود. مليكه با محبوب در خواب ديدار ميكند. محبوب از جنگ قريب الوقوع مسلمانان و روم و شكست روم و اسارت مليكه با او گفت و گو ميكند.خواب مليكه به واقعيت ميپيوندد و او به همراه دو نفر از نديمههاي دربار به نامهاي هلنا و كلوديا و عدهاي كنيز و مردان رومي به اسارت مسلمانان درآمده و با كشتي براي فروش برده ميشوند. بشربن سليمان كه حامل نامهاي از امام علي النقي(ع) است؛ مليكه را از عمروبن زيد ميخرد و به خانه امام ميبرد.
مليكه بعد از اسارت به نام نرجس خوانده ميشود. او با توصيه امام علي النقي(ع) به خانه حكيمه خواهر امام ميرود؛ تا تعاليم اسلامي را فرا گيرد. پس از دو سال فرشتهها وصلت آن دو گوهر تابناك را جشن ميگيرند. پس از شهادت امام علي النقي(ع)، امامت به حسن عسگري(ع) واگذار ميشود. معتمد خليفه وقت به خاطر ترس از تولد مهدي(ع ) دستور ميدهد؛ تا رفت و آمدهاي خانه امام را مراقبت كنند. مهدي (ع) متولد ميشود؛ در حالي كه رو به قبله و به حالت سجده روي زمين قرار گرفته است. امام حسن عسگري (ع) به شهادت ميرسد. قبل از شهادت، امام مهدي(ع) با دست خويش گلوي تشنه امام را سيراب ميكند. امام دستان فرزند را در دست ميگيرد و عهدي با پسر دارد. امام مهدي (ع) خاتم ائمه طاهرين است. پدر پلكها را بر هم مينهد و لحظاتي بعد، كودك از نظرها ناپديد ميشود و نرجس بر بالين محبوب سخت ميگريد.
پيرنگ
نويسنده در اين داستان، خود را در بند ترتيب توالي زماني وقوع ماجراها قرار نداده است. داستان داراي سه فصل است. نويسنده، داستان را با اسارت مليكه و نديمهها و كنيزان و مردان رومي در كشتي اعراب در فصل اوّل آغاز ميكند. فصل دوّم به وقايع مربوط به كاخ امپراطور روم و ازدواج مليكه و پريشان حالي او و خوابهايش اختصاص دارد. فصل سوّم بازگشت به فصل اوّل و ادامه ماجراهاي آن است. فصلي كه مليكه به خانه امام علي النقي (ع) ميرود.اين تغيير و جا به جايي در نحوهي وقوع حوادث، اصولاً براي دو عامل مهم و ضروري انجام ميشود : 1) ايجاد عامل انتظار . 2) افزايش تاثير محتوا و مضمون . در اين داستان، نويسنده حتي اگر در پيرنگ، مقيد به ترتيب توالي زماني وقايع ميبود به نظر ميرسد كشش بيشتري براي خواننده ايجاد ميشد. همچنين پيرنگ كنوني داستان، تاثيربيشتري در فهم مضمون اثر بر خواننده نگذاشته است.
پرداخت
داستان در فصلهاي اوّل و دوّم از پرداخت خوبي برخوردار است؛ امّا در فصل پاياني روايتي و كلي نگرانه ميشود. نويسنده از زماني كه مليكه به خانهي امام علي النقي(ع) وارد ميشود به تلخيص روي ميآورد و جزئي نگري فصول قبلي از دست ميرود. با توجه به اين كه مليكه در خانهي امام است كه متحول شده و به اسلام روي ميآورد؛ امّا نويسنده جز اشارهاي، چيزي از چگونگي تغيير رفتاري و تحّول او به خواننده نشان نميدهد و با شكلي روايتي و مرده آن را بيان ميكند.
درونمايه
خاتون عشق، داستاني با درونمايه مذهبي است.عشق زميني و الهي از درونمايههاي آن است؛ كه نويسنده در القاي آن به خواننده موفق است.
شخصيتها
شخصيت اصلي داستان مليكه است. نويسنده در پرداخت شخصيت او تا حدودي موفق است. نويسنده، زمانهاي مهمي از زندگي او را فراموش ميكند و به صورت كلي اشاراتي به آنها ميكند. از مهمترين آنها چگونگي روابط او و خانوادهاش در دربار قيصر روم، چگونگي حضور او در جنگ مسلمانان و روميها، اسارتش و لحظه لحظهي حضور در منزل امام و حكيمه خاتون است.
شخصيتهاي ديگر به اندازه كافي و در حد لازم در داستان حضور دارند.
ويژگي
داستان با وجود برخي ضعفها از معدود داستانهايي است كه درباره چگونگي ميلاد امام عصر(عج) نوشته شده كه هم مخاطبان بزرگسال و هم جوانان را جذب ميكند. نويسنده حتي با گسترش وقايع و پرداختن به جزئيات بيشتر و شخصيتها ميتوانست اثر را به رماني خواندني و تاثيرگذار تبديل كند.
|
|