تبليغاتX
شوقات: قصه وافسانه -
 
شوقات: قصه وافسانه
 
 
وب نوشتهاي يوسف نيك فام
 

 

داستان نويسي فروغ فرخزاد

 

1.    فروغ و داستان

 

 

در شماره­ي 104 مجله­ي (( زن روز)) در ششم اسفندماه 1345 مقاله­اي با عنوان (( فروغ كه بود؟ او را بشناسيم )) به چاپ رسيده كه در بخشي از آن نوشته شده: (( از فروغ چندين شعر،دو سناريو براي فيلم، يك رمان نيمه تمام و تعدادي تابلو و طرح نقاشي بيادگار مانده است...)) آيا مي­توان اشاره­ي مقاله نويس به رمان نيمه تمام فروغ را جدي گرفت؟ آيا كسي اطلاعي از اين رمان دارد؟ تاكنون هيچ كس يادي از اين رمان نيمه تمام نكرده است و جز همين اشاره گذرا كه بدون درج نام نويسنده مقاله و به صورت كلي در مجله­ي زن روز به چاپ رسيده، مطلب ديگري نگاشته و يا گفته نشده است. جز مقاله­ي كوتاهي كه خانم شهناز مرادي كوچي با عنوان (( عشق و تنهايي )) در كتاب (( شناخت نامه فروغ فرخزاد )) در باره داستانهاي كوتاه فروغ نوشته هيچ مقاله ديگري درباره­ي داستان نويسي فروغ نگاشته نشده است.

         تنها شش داستان كوتاه از فروغ فرخزاد در سال 1336 شمسي در مجله­ي فردوسي، در نهمين سال انتشارش، به چاپ رسيده است و هيچ اثر داستاني ديگري از او منتشر نشده است. (( اندوه فردا ))، (( شكست ))، (( انتها ))،  ((دوست كوچك من ))، (( بي تفاوت )) و (( كابوس )) به ترتيب در آن مجله منتشر شدند. نام نويسنده داستانهاي اندوه فردا، شكست، انتها و دوست كوچك من در مجله­ي فردوسي (( فروغ )) و دو داستان ديگر بي تفاوت و كابوس (( فروغ فرخزاد )) ياد شده است.

          كودكي فروغ با قصه­ها آميخته بوده است. قصه­هايي كه پدر بزرگش به گوش او مي­گفت. پوران فرخزاد، خواهر فروغ در اين باره چنين مي­گويد: (( در كودكي عاشق قصه بود. پدر بزرگمان قصه­هاي قشنگي مي­دانست و فروغ يك لحظه پدر بزرگ را آرام نمي­گذاشت. به قصه­هايي كه گوش مي­داد دچار احوال ماليخوليايي مي­شد... )) ( هفته نامه بامشاد. آبان 1347 )

         اين احوال ماليخوليایی با نگارش داستان در بزرگسالي همراه مي­شود و فروغ در كنار سرودن شعر، در عرصه­ي داستان نويسي و شيوه­هاي ديگر نگارشي مانند خاطره نويسي و سفرنامه نويسي طبع آزمايي مي­كند.

         بخش­­هايي از خاطره نگاري فروغ كه به همت (( بهروز جلالي )) در كتاب (( در غروب ابدي )) گردآوري شده و رابطه­ي فروغ با پدرش را نشان مي­دهد، از وجهي داستاني نيز برخوردار است.

         فروغ در شعر نيز از قصه­گويي و روايتگري بهره گرفته است. فروغ در اشعار (( رويا ))، (( به علي گفت مادرش روزي... )) و (( قصه­اي در شب )) فرم قصه­گويي را در شعر تجربه كرده است.

         فروغ در اشعارش براي بيان مفاهيم از نام و موضوع قصه­ها نيز كمك مي­گيرد. او در شعر (( برگور ليلي )) از قصه­ي مشهور ليلي و مجنون، در شعر (( بندگي )) از قصه­ي چوپان و گوسپند  ( قصه­ي چوپاني كه گوسفندانش را به گرگ مي­دهد. )، در شعر (( دختر و بهار )) از قصه­ي دختر و بهار ( گفت و گوي دختر جواني با دختر بهار و حسد دختر جوان به آزادي و سرمستي بهار)، در شعر (( صدا )) از قصه­ي بارگاه خدا ( قصه­ي آرزوي انساني است براي آمدن يك قهرمان و ناجي) و در شعر (( رويا )) از قصه­ي گربه و ماهي ( قصه­ي ماهي است كه خوراك گربه مي­شود) استفاده كرده است.

         اشعار فروغ با افسانه­ها نيز آميخته است. افسانه گوهر شب چراغ ، افسانه سيمرغ و افسانه دختران دريا به ترتيب در اشعار (( به علي گفت...)) ، (( كسي مي­آيد )) و (( يك شب )) نمونه­هايي از اين افسانه­هاست.

         فروغ در سرايش اشعار از داستان نويسان و تجربه­هاي آنان نيز بهره گرفته است. (( صادق هدايت )) يكي از آنهاست. عده­اي از منتقدان براين باورند كه صادق هدايت بر انديشه­هاي فروغ تاثيراتي داشته است. عبدالعلي دستغيب در شماره 51 مجله خوشه در مقاله (( جنبه­هاي دو گانه­ي عشق و بيم زوال در شعر فروغ فرخزاد )) درباره­ي اين تاثير چنين مي­گويد: (( گاه انعكاس دلهره در شعر او چهره­اي ديوانه­وار و گاه بيمار عرضه مي­كند و كابوس­هاي شوم كافكا و هدايت را در كتابهاي روياانگيز و وحشتناك مسخ و بوف كور يادآور مي­شود... )) روح انگيز كراچي در كتاب فروغ فرخزادش در اين باره چنين مي­گويد: (( ... فروغ در آيه­هاي زميني از تجربه­هاي هدايت جستجوگرانه بهره گرفت و همان ايدئولوژي اپوكاليستي هدايت را عرضه كرد... خصلت واقع گرايي و درون گرايي دو هنرمند دردشناس را دريك راه قرار داد... ))  فرشته ساري در كتاب فروغ فرخزادش اين دو هنرمند را دريك راه قرار نمي­دهد و چنين نظري دارد: ((... بوف كور شاهكار هدايت شايد اثر عميقي بر ذهن زيباشناس فروغ گذاشته باشد كه گاه رگه­هاي اين تاثير در شعرش محسوس است اما جنس نوميدي فروغ در شعرهايش با نوميدي هدايت به ويژه در بوف كور فرق دارد. )) و در ادامه مي­نويسد: (( به گواه نوشته­ها و زندگي هدايت فلسفه و بينش هدايت با نيستي سازگارتر بود تا با هستي و مرگ، معشوقه­اش بود. اما زندگي، معشوق فروغ بود و او بينشي نيست گرا و يا فلسفه­اي كه منتهي به نوميدي مفرط شود، نداشت... ))

         در داستانهاي ابراهيم گلستان به ويژه در داستان (( عشق سالهاي سبز )) جاي پاي تاثير پذيري يا تاثيرگذاري فروغ وجود دارد. گلستان در نثر اين داستان از اوزان عروضي و وزنهاي نيمايي بهره گرفته است. دكتر محمد رضا شفيعي كدكني در كتاب موسيقي شعر درباره­ي اين تاثير گذاري چنين نظري دارد: ((... بعضي از داستانهاي ديگر او ( گلستان ) نيز داراي وزن عروضي­اند. تاريخ نشر اين داستانها قديم تر از 1346 نيست. ولي داستان " عشق سالهاي سبز" كه در آن پاره­هايي موزون ديده مي­شود تاريخ مهر 1331 دارد. اما تا سال 1346 گويا هيچ جا چاپ نشده است و احتمالاً تحرير بخش­هاي موزون آن بايد متعلق به زماني باشد كه تولدي ديگر نشر يافته بوده است. يعني بعد از 1342. به هر حال براي مورخان تحولات وزن شعر در ايران اين نكته بسيار مهم است كه روشن شود نرمشي كه در اوزان فروغ ديده مي­شود آيا متاثر از اسلوب ابراهيم گلستان است يا برعكس. ))

 

ادامه دارد

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 
  بالا