تبليغاتX
شوقات: قصه وافسانه -
 
شوقات: قصه وافسانه
 
 
وب نوشتهاي يوسف نيك فام
 

۲.داستانهاي فروغ  فرخزاد

          شش داستان كوتاه از فروغ فرخزاد به يادگار مانده است. اين داستان­ها شباهت بسياري با هم دارند. نام تمامي داستان­ها با مضامين آنها ارتباط مستقيمي دارد. نويسنده احساسات،آرزوها و علايقش را در وجود يكي از شخصيت­هاي داستان ريخته است؛ حتي گاهي داستان­هاي او از جنبه­اي (( حديث نفس )) گونه برخوردار مي­شود. توصيف­هاي او اغلب عيني و تصويرپردازانه است.   داستان­هاي او فضايي تلخ و اندوهبار دارند. درونمايه داستان­هاي او را مي­توان (( عشق،  تنهايي و جدايي )) دانست.  

اندوه فردا

         اندوه فردا، داستان عشق دو دلداده است. عشق دو دانشجو با مليت­هاي مختلف. يك روز آفتابي در كنار درياچه با هم آشنا مي­شوند و دختر كه از شرق آمده، به خاطر مرگ مادرش بايد كشوري را كه در آن جا تحصيل مي­كند، ترك كند و به نزد برادرهاي كوچكش برگردد و سرپرستي آن­ها را به عهده بگيرد.

         اندوه فردا، داستاني عاشقانه و عامه پسند است كه مناسب علاقه­مندان داستان­هاي احساساتي و سانتي مانتال است. نويسنده هم و غم خود را در توصيف جنسي صحنه­هاي عاشقانه و نمود احساس­هاي پرشور جواني گذاشته است.

         فروغ با تصويرپردازي اتاق مرد و عكس حضرت مريم كه در سه جاي مختلف داستان به آن اشاره مي­كند؛ عشق اين دو دلداده را معصومانه و پاك قلمداد مي­كند: (( سايه­هايشان روي ديوار مقابل افتاده بود و بالاتر از سايه­ها قاب ظريف طلائي حضرت مريم با چشمهاي بي­حال و لبخند معصومش اين منظره را مي­نگريست... ))

         فروغ داستان را از زمان حال آغاز مي­كند و براي نشان دادن و توصيف سرگذشت عشق دو جوان از تمهيد (( يادآوري گذشته)) بهره مي­گيرد: (( يكروز آفتابي در كنار درياچه باهم آشنا شده بودند.دختر از شرق آمده بود... )) دو شخصيت داستان تيپ هستند و نويسنده از نوع رفتار، كنش و پايگاه اجتماعي خانواده­ي آن­ها اطلاع چنداني به خواننده نداده و آن­ها را تخت و يك بعدي نشان داده است و بيشترين تلاش خود را برپايه­ي توصيف حالات و ويژگي­هاي رواني دو شخصيت داستان استوار نموده است.

         روايت داستان، لطمه­ي جبران ناپذيري به ساختار اثر زده است. راوي داناي كل نامحدود، اطلاعاتي را به صورت مستقيم به خواننده انتقال مي­دهد.

شكست

         شكست داستان عشق دختري 13 ساله به نام آسي ( آسيه ) با پسري 16 ساله است. آسي در را به روي خودش بسته و روي تخت دراز كشيده و خود را زنداني كرده است و تصميم گرفته تا خودكشي كند.  آسي روزهاي دوستي با پسر را به ياد مي­آورد و نامه­ي پسرك را براي صدمين بار مي­خواند. پسر از او خواسته تا ديگر رابطه­اي با هم نداشته باشند. پدر دختر آن دو را در بستني فروشي ديده و به پدر پسر شكايت كرده است.

         دختر خود را شكست خورده مي­بيند. با آمدن خواهر، دختر همه چيز را فراموش مي­كند و خود را آماده مي­كند تا به اتفاق او به جشن تولدي بروند.

         شكست داستان عاشقانه ديگري از فروغ است. عشق سال­هاي جواني. فروغ، عواطف و احساسات دوران نوجواني و جنبه­هاي رواني شخصيت دختر را به زيبايي نشان داده است؛ هر چند همچنان نگاهي جنسي و اروتيك وار به اين احساسات دارد. روايت داستان به عهده­ي داناي كل محدود به آسي است.

         داستان پاياني ضعيف دارد. تصميم آسي براي بيرون آمدن از اتاق و رفتن به جشن تولد، غير قابل باور و غيرمنطقي است و انگيزه­ي او براي فراموش كردن خودكشي نامعلوم است و صرفاً  خواست نويسنده است تا پاياني خوش را براي داستان رقم زند. 

انتها 

         انتها داستان به انتها رسيدن يك رابطه­ي عاشقانه است. زن و مردي در جاده ­اند و به شهر برمي­گردند. سكوت سنگيني بين آن دو حكم فرماست. زن هنوز تشنه­ي عشق است؛ ولي مرد همه چيز را تمام شده مي­داند. مرد كه ديگري را دوست دارد، حاضر مي­شود به حرف­هاي زن گوش بدهد؛ اما زن سكوت مي­كند.

         از ويژگي­هاي داستان (( گفت و گوهاي دروني )) زن است. او هيچ وقت، آن چه را كه مي­انديشد به زبان نمي­آورد؛ حتي زماني كه مرد از او مي­خواهد، زن همچنان سكوت مي­كند. راوي داستان داناي كل است و در اين داستان ديگر از نگاه جنسي نويسنده اثري نيست.

اظهار نظرهاي نويسنده و جانبداري از شخصيت­ها و يا محكوم كردن آن­ها از ضعف­هاي آشكار داستان است.

 

ادامه دارد

 

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 
  بالا