تبليغاتX
شوقات: قصه وافسانه -
 
شوقات: قصه وافسانه
 
 
وب نوشتهاي يوسف نيك فام
 

 

 

 

يك مرد

بخشی کوتاه از زندگي نامه داستاني شهيد كاوه نبيري

 

خيابان شلوغ است.راه بندان شده است. هواي سرد بهمن ماه روي گونه­هاي مردم سيلي سرخي زده است. تابوت روي شانه­هاي مردم در ميدان شهداي اراك  نشسته است. يكي بلندگو در دست فرياد مي­زند: (( اين گل پرپر از كجا آمده؟)) مردم، يكصدا فرياد مي­كشند: (( از سفر كرببلا آمده. )) زني روي تابوت نقل مي­پاشد. مردي شيشه­ي گلاب به دست به تابوت گلاب مي­پاشد و فاتحه مي­خواند. پيرزني چادر به سر كل مي­كشد و سكه­هاي يك ريالي روي تابوت مي­پاشد. پيرزن به تابوت نزديك مي­شود و مي­گويد: (( كاوه جان، پسرم! خوشبخت بشي عزيزم! عروسيت مبارك! ديدي دامادت كردم! )) زني دست مادر را مي­گيرد و او را به صف زنان مي­رساند. پيرمردي پرچم سه رنگ آويخته شده بر روي تابوت را مي­بوسد و مي­گويد: (( پسرم! رفتي و ما رو تنها گذاشتي و... )) اشك پهناي صورت پدر را مي­پوشاند. مردي كه لباس سبز سپاهي پوشيده، پدر را در آغوش مي­كشد و او را مي­بوسد. پاكت نامه­اي از جيبش بيرون مي­آورد و به پدر مي­دهد و مي­گويد: (( آقاي نبيري! من، محسنم، محسن كريمي؛ همرزم كاوه بودم. وصيت نامه كاوه را برايتان آوردم. خدمت شما! )) پدر كاوه، پاكت را مي­گيرد و آن را غرق بوسه مي­كند. اشك مهلت خواندن نمي­دهد. پدر كاغذ را به مرد بلندگو به دست مي­دهد. مرد آن را مي­گيرد و مي­خواند: 

بسمه تعالي

متن وصيت نامه اينجانب كاوه نبيري فرزند فضل الله

الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا لله

با سلام و درود به منجي عالم، حضرت حجت ابن الحسن و نايب برحقش حضرت امام خميني. خدمت پدر و مادر عزيزم سلام عرض مي­كنم. اميدوارم كه هميشه در صحت و سلامت كامل باشيد. خداي را شكر مي­كنم كه مرا به راه راست هدايت و چنين پدر و مادر خوبي به من عطا كرد.عزيزانم اميدوارم كه مرا ببخشيد كه در طول زندگي حق فرزندي را درست بجاي نياوردم و فرزند خوبي براي شما نبودم. انشاالله خداوند به شما اجر دهد و شما را در بهشت موعود جاي دهد. همانطور كه مي­دانيد نيت من از جبهه رفتن چيزي جز انجام تكليف شرعي و لبيك گفتن به نداي رهبر عزيز انقلاب چيز ديگري نبود؛ در راه رضاي خداوند متعال قدم برداشتم و انشاالله كه مقبول درگاه احديت واقع شود.پس شما توكل به خدا كنيد و صبر پيشه كنيد و اجر خود را از او بخواهيد. به خواهرانم حجاب را و به برادرانم پيروزي از فرامين حضرت امام را سفارش مي­كنم. از شما مي­خواهم كه با اعمالتان پاسدار خون شهدا باشيد. اگر خداوند توفيق شهادت را به من عطا كرد در مرگم طوري گريه كنيد كه موجب خوشحالي دشمنان اسلام نشود و لباس سياه نپوشيد. از برادران همرزمم مي­خواهم كه همچنان در جبهه حضور داشته ياشيد و نكند كه خداي نكرده امام را تنها بگذاريد.

 اموالم را به پدرم مي­بخشم كه ايشان خوب مي­داند چگونه به مصرف برساند. ( مقدار 135 روز روزه در مدتي كه جبهه بوده­ام بدهكارم ) بدهيد. در پايان به خانواده عزيزم سفارش صبر و پيروي واقعي از حضرت امام را مي­كنم.

                                               شلمچه 29/9/1365

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط يوسف نيك فام  | 
 
  بالا