|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
من و غريبهي شام
گوشهي كوچكي از كارنامهي بازيگري من
از آخرين تئاتري كه بازي كردم سالهاي زيادي است كه ميگذرد. مثل خيلي از عشاق هنر نمايش از نوجواني و دوران راهنمايي با تئاتر آشنا شدم. اولين تئاتري كه بازي كردم نمايشي بود كه در كتاب- اگر اشتباه نكنم- فارسي دوم راهنمايي بر اساس زندگي ميثم تمار نوشته شده بود. نميدانم آيا هنوز اين نمايش در كتاب فارسي هست يا نه؟ ميثم تمار را درمدرسهي عدالت و يكي از مساجد شهر اراك( اگر اشتباه نكنم مسجد امام حسين در رودكي) به كارگرداني همكلاس و دوستم علي خدمتي به اجرا درآورديم. مدرسهي عدالت در رودكي اراك تالار نمايشي نداشت و ما براي درست كردن صحنه نيمكتها را كنار هم چيديم. درست يادم نيست چه نقشي را داشتم. نمايش به خوبي اجرا شد و استقبال خوبي از طرف همكلاسيها صورت گرفت. اجرا در روزهاي دهه فجر انجام شد. در پايان كار همگي حس خوبي داشتيم و بسيار خوشحال بوديم. اين حس تا مدتها موتور حركتي من و حتي بقيهي بچههاي گروه شد. يواش يواش جرات بيشتري پيدا كرديم و به همت بچههاي گروه نمايشهاي ديگري مثل نخل سوخته را به اجرا درآورديم. در جشنوارهي دانش آموزي مدارس راهنمايي شركت كرديم و كارگردان گروه علي خدمتي به عنوان كارگردان برتر شناخته شد.
در دوران دبيرستان در حالی كه همگيمان پشت لبمان سبز شده بود و يواش يواش مرد ميشديم به صورت جديتر و با خواندن كتابهاي آموزشي و مباحث تئوريك به تئاتر ميپرداختيم. جسارتمان بيشتر شده بود. عدهاي از بچهها با كارگردانان ديگري هم همكاري ميكردند. من و دوست عزيزم علي تاجداري با افشين رحمتي كارگرداني كه كارهاي مدرن در دانشگاه اراك اجرا ميكرد كار كرديم. عدهاي ديگر با گروه حجت الله سبزي همنوا شدند.
نقطهي عطف كار گروه اجرايي ما اجراي نمايش چهار صندوق بهرام بيضايي در بهمن ماه سال 1367 بود. نمايش را اولين بار در دبيرستان شهيد بهشتي اراك در نمازخانه به اجرا درآورديم. استقبال خوبي از نمايش شد. متن سنگيني بود و مثل خيلي از نمايشنامههاي ديگر بيضايي احتياج به بازيگراني قوي و قدرتمند داشت. نمايش در جشنواره دانش آموزي در مقطع دبيرستان در سالن تئاتر دبيرستان صمصامي به اجرا درآمد و موفق به كسب رتبهي اول كارگرداني توسط علي خدمتي و مقام دوم بازيگري توسط من شد.
چرخ روزگار به گونهاي چرخيد كه افراد گروه اندك اندك به طرفي رفتند. يكي رفت سربازي. يكي رفت دنبال كار آزاد و بازار. يكي شد دانشجو. يكي... از آن گروه تنها از دوست عزيزم علي تاجداري خبر دارم كه ديروز 24 بهمن ماه از پايان نامه دكترايش در دانشكدهي علوم اجتماعي دفاع كرد و نمرهي 18 گرفت.
و حالا شايد بيش از 16 سال از آن روزها ميگذرد كه دوست عزيز ديگرم شهرام نوشير كه هم اكنون مديريت تالار محراب را به عهده گرفته و سالهاست همراه خانوادهي هنرمندش به هنر تئاتر ميپردازد من را با پيشنهادي روبرو كرد. بله بازي در نمايش غريبهي شام نوشتهي حسين فدايي حسين. قرار است در چهار شهر ري، پاكدشت، ورامين و تهران از 26 بهمن تا 9 اسفند اجرا داشته باشيم.
نام اعضاي گروه نمايشي آن روزها به ياد همهي آن دوستان و همكلاسيها:
علي خدمتي: كارگردان
علي تاجداري: بازيگر
مرحوم مجتبي محمدي: بازيگر
محسن رفيعي: بازيگر
الحسيني: بازيگر
جواد خدمتي: بازيگر
يوسف هندي( نيك فام): بازيگر
برادران عاليخاني: دستيار كارگردان و منشي صحنه
|
|