ذبيح درشكه­چي در سينما

یوسف نیک­فام

جاهلها و كلاه مخملي­ها را مي­توان از محبوب­ترين و پرطرفدارترين شخصيتهاي سينمايي در تاريخ سينماي ايران دانست. «شخصيت جاهل/ لمپن از دهه سي وارد سينماي ايران شده بودند. ولي در دهه چهل به پديدة بي­مانندي بدل شد. اين جاهل/ لمپن لزوماً يك لوطي با مفاهيم تاريخي­اش نبود(سنت لوطي­گري متعلق به ايران قبل از اسلام بود كه پس از آمدن اسلام به ايران با پيروان فتوت پيوند خورد و از قرن دوم هجري به عياران رسيد كه خصيصة جوانمردي را با حيله­گري مي­آميختند.) و شايد تا حد بسياري يادآور تعريف كارل ماركس از لمپن در مورد بخشي از تهيدستان شهري بود كه آنان را تفاله­هاي طبقات ديگر مي­خواند...»[1]

يكي از اولين فيلمهايي كه با حضور شخصيتي جاهل ساخته شد، «لات جوانمرد(1337)» ساخته مجيد محسني بود. قصه فيلم درباره بارفروش لوطي مسلكي به نام داش حسن بود. او دختري به نام فاطي كه قصد خودكشي دارد را نجات مي­دهد و به خانه خودش مي­برد. محمد تقي يكي از دوستان حسن، هنگام سفر حج، دختر و زنش را به حسن مي­سپرد. خسرو پسرخالة دختر محمدتقي به دختر نظر سوئي دارد. داش حسن به خاطر توطئة خسرو به زندان مي­افتد. پس از آزادي حسن، خسرو در اتفاقي مي­ميرد. داش حسن، متهم به قتل خسرو مي­شود. حسن تبرئه مي­­شود و پس از آزادي مي­فهمد كه فاطي، فريب خسرو را خورده و از او باردار است. داش حسن، فاطي را مي­بخشد و با او ازدواج مي­كند.

همان طور كه از خلاصه قصه نيز آشكار است، داش حسن كه خود مجيد محسني نقشش را ايفا مي­كرد، خصلتي جوانمردانه و روحياتي جاهلانه دارد. صحنه سپردن خانواده محمدتقي به خاطر رفتن به حج به داش حسن، نمونه نوعي يكي از خصائل جوانمردانه است كه در گذشته نيز رواج داشته است.

پس از اين فيلم، آثار بسياري بر اساس اين تيپ و شخصيت ساخته شد. به جرئت مي­توان گفت، سينماي ايران به سمتي رفت كه روايتگر قصه جاهلها و لاتها شد. براي آشنايي خوانندگان، نام برخي از اين فيلمها را كه تا قبل از فيلم سينمايي «ذبيح» ساخته شده بود به صورت گذرا عنوان مي­شود: جنوب شهر(1337)، دشمن مردم(1337)، كلاه مخملي(1341)، جاهل محله(1342)، شبي در لاله­زار(1342)، با معرفتها(1342)، جاهلها و ژيگولها(1343)، ابرام در پاريس(1343)، ذبيح(1354 )

ذبيح

نويسنده: ابراهيم مكي.

كارگردان: محمد متوسلاني.

فيلمبردار: حميد مجتهدي.

تدوين: حسن مصيبي.

گريم: عبدالله اسكندري.

آهنگساز: واروژان.

صدابردار: احمد احمدپور.

ميكس: روبيك منصوري.

تهيه كننده: سييرا فيلم.

بازيگران: بهروز وثوقي( ذبيح). جمشيد مشايخي(حاجي). آرام. عنايت بخشي. مرتضي احمدي. علي ثابت. حسن رضايي. عباس ناظري. اكبر جنتي. پروين سليماني. گيتي فروهر. جلال پيشوائيان.

سياه و سفيد.101 دقيقه.1354.

ذبيح پس از پانزده سال از زندان آزاد مي­شود. او در گذشته باج­گيري بوده كه پس از آشنايي با اقدس به خاطر او، مرتكب قتل شده است. اقدس در زمان دستگيري ذبيح از او آبستن بوده است. ذبيح پس از آزادي به اراك بازمي­گردد، تا فرزنش جلال را ببيند. حيدر كه مسبب دستگيري ذبيح بوده، قبل از ورود ذبيح به اراك به برادرش صفدر خبر مي­دهد. بزرگان محل در خانه حيدر جمع مي­شوند و به رئيس شهرباني عريضه­اي مي­نويسند، تا از ورود ذبيح به شهر جلوگيري كند. وقتي نتيجه­اي نمي­گيرند، مهدي گاو را اجير مي­كنند، تا با ذبيح مقابله كند. گروهي ديگر از مردم شهر به پيشواز ذبيح مي­روند و به او پناه مي­دهند. حاجي، مردي كه با اقدس ازدواج كرده و قيم جلال است، اقدس و جلال را از چشم ذبيح دور نگه مي­دارد. ذبيح، مهدي گاو را از شهر بيرون مي­كند و چند بار كه جلال، سر راه او قرار مي­گيرد، او را گوشمالي مي­دهد. شبي جلال و دوستانش، راه بر ذبيح مي­بندند و او را با چوب و چماق از پا درمي­آورند. ذبيح قبل از مرگ مي­فهمد كه جلال فرزندش است.

ابراهيم مكي، نويسنده فيلمنامه از ماجراي واقعي زندگي ذبيح درشكه­چي، تنها نام او، اراكي بودنش، لات­بازي و زنداني بودن او را در فيلم نشان مي­دهد. پيرنگ(plot) داستان فيلم، ربط چنداني به ماجراهاي واقعي زندگي ذبيح درشكه­چي ندارد. در سكانسي از فيلم كه ذبيح از زندان آزاد مي­شود و به زادگاهش بازمي­گردد، تابلوي ورودي شهر در قاب دوربين به خوبي ديده مي­شود. در اين تابلو نوشته شده است: به شهر اراك خوش آمديد. جمعيت 79 هزار نفر. ارتفاع از سطح دريا 5/1754 متر. هر چند ماجراهاي داستان، اغلب در اراك اتفاق مي­افتد، اما گويا لوكيشنها و محل فيلمبرداري در كاشان بوده است.

 


[1] . صدر، حميدرضا. درآمدي بر تاريخ سياسي سينماي ايران، ص 176.

- هفته نامه عطر یاس استان مرکزی- شماره ۴۲۴- شنبه- ششم مهر ۱۳۹۲.